ماغوط

کتاب: البدوی الاحمر، نصوص جدیده
از :محمد ماغوط
ناشر:المدی
چاپ اول:2006
محل چاپ:دمشق
462 صفحه
قیمت:90/16 پوند

سوریه شاعران بزرگی را به ادبیات تقدیم کرده است. نزار قیانی و ادونیس درخشانترین آنانند. اما ! ماغوط چیز دیگری است چشمه شعر ست. از بعد درخشدگی زبان و تصویرمثل شاملو ست.داستان های چخوف را دیده اید، منظورم داستان های کوتاه اوست؛ هر داستان در پایان خویش، روح شما را تکان می دهد.اشعار ماغوط همین گونه است از حدود 274 شعری که در این کتاب درج شده است. کمتر شعری ست که در برابر آن بی تاب نشوید و دل از دست ندهید.شعر و تصویر رهایتان نمی کند.اشعاری مثل آب و آتش و عقیق و ابریشم؛
" کلاهم را در قهوه خانه جا گذاشتم
وفندکم را در میکده
و پاکت سیگارم را در هتل
و کلید هایم را روی میز
و کفش هایم را در مجلس ماتم
واتوی داغ را روی بهنرین و گرانترین لباسم
به این چیزها اهمیت نمی دهم...
اما دفتری که در آن دم به دم اندوهم را می نویسم
از یاد نمی برم...
آن دفتر از نارنجکی در دست کودکی خطرناکترست
همه چیز را می سوزاند
حتی واژه های مقدس را
هرچند صد ها فرشته ازآن پاسداری کند.
آیا اندوه از ایمان نیرومندتر ست؟
(ص:10)


" به شیطان واژه گفتم:
از هیچ دری نمی گذارم وارد شوی
همه کلید ها پیش من ست.
تو قدری
من تصادف
توبهاری
من زمستان
تو شبی
من ستاره
تو بیابانی
من دریا
تو عشقی
من زمان
(ص:163)

"با خوشه های گندم از گرسنگی می سرایم
و با گل ها ازپاییز
و با بال از قفس
و با نسیم از شمع
وعشق و انتقام ورنج انتظار مرگ
تا از قلمم باران سیلوار جاری شود
پیچیدگی های واژه را آسان می کنم
و مراسم کفن و دفن وزاری را
وقهرمانی و خیانت را
بگذار هر کدام هر گونه می خواهند.باشند
بمیرند یا بزیند...(ص:154)

"با انگشتانم؛ جستجو کردم و کاویدم و پژوهیدم
در دره ها و کوه ها و مغارها
در نقشه ها وقاموس ها
در دریاها ورودها
در بیابان ها وجنگل ها
در زمین و آسمان
وطن همچنان مثل آرزویی بر سرانگشتانم مانده ست.
(ص:391)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (11)