فرهنگ عاشورا



عاشورایک اتفاق ساده نیست.تاریخ آکنده از جنگ های بسیار است.میلیون ها نفر در آن جنگ ها کشته شده اند.خانه ها و شهر ها ویران شده،حتی گاه شهری را با همه ساکنانش سوزانده اند.اما کمتر اتفاق افتاده که حادثه ای مثل عاشورا تبدیل به یک فرهنگ شود.شعر و موسیقی وداستان و نمایش به صحنه بیایند و آن حادثه را بیش از یک هزاره زنده و شور انگیز حفظ کنند.به عنوان مثال مردم ما حادثه تکان دهنده یورش مغول را تبدیل به فرهنگ نکردند و یاد آن حادثه را زنده نگاه نداشتند.چرا؟

دو واقعه در مقطعی از تاریخ ما- در اسطوره و تاریخ- زنده نگاه داشته شد و نشانه هایی از آن را می توان جستجو کرد. سوگ سیاوش و گریستن مغان. سیاوش نماد پاکی اندیشه وتن وروان بود. سرشار از مهر بود.او بیش از آن که فرزند کاوس باشد تربیت شده رستم بود.مظلومانه سرش را بریدند...

گریستن مغان ، گرامی داشت حادثه کشتن بردیا توسط داریوش بود.

این دو حادثه در تاریخ ما درخشش اندکی دارند اما عاشورا گویی گوهر اصلی باور ماست.چرا و چگونه عاشورا به فرهنگ تبدیل شده است؟

به گمانم عاشورا از مدار یک اتفاق تاریخی فراتر است.انگار معماری این حادثه از لونی دیگر است.

در سوره صافات قرآن مجید،داستان قربانی شدن اسماعیل توسط ابراهیم روایت شده است.قرار بود ابراهیم عزیزترین کس یعنی تنها فرزندش را به قربانگاه ببرد.هر دو تسلیم بودند.هنگام قربانی فرشته ای گوسفندی را آورد.تا فدیه اسماعیل شود.خداوند به ابراهیم گفت از آن آزمون سربلند بیرون آمده است." و فدیناه بذبح عظیم"

ذبحی عظیم، فدیه اسماعیل شد.صورت ظاهر این است که گوسفندی ذبح شد.شیخ طوسی در تفسیر همین آیات نوشته است. آز آن جا که گوسفند از سوی خداوند آمده بود.از آن به عنوان ذبح عظیم تعبیر شده است.

علامه طباطبایی هم چنین تعبیری دارند.تنها در تفسیر صافی فیض کاشانی دیدم که فدیه اسماعیل را به گونه ای عاشورا می داند.به ویژه وقتی فدیه با وصف "عظیم" مطرح می شود.اقبال لاهوری نیز همین برداشت را دارد.وقتی حادثه کربلا و شهادت امام حسین را می سراید.-شعر او درخشانترین شعر فارسی در باره عاشوراست.-این دو واقعه، قربانی شدن اسماعیل و عاشورا را به هم پیوند می دهد:

سر ابراهیم و اسماعیل بود

یعنی آن اجمال را تفصیل بود

رمز قرآن از حسین آموختیم

زآتش او شعله ها اندوختیم

عاشورا راز گشایی از ذبح عظیم بود.این راز گشایی دیگر در ظرف تاریخ نمی گنجد.ظرف را می شکند و تبدیل به یک حادثه زنده همیشگی می شود.صدای طبل و سنج و شیپور، صدای نوحه خوانان، تعزیه...همگی نشانه های یک فرهنگ اند.این که موسیفی سنتی ما بیش از هر چیز وامدار موسیقی تعزیه است. تصادفی نیست.یک ملت بیش از هزار سال در عاشورا گریسته، و تمام هنر و ذوق خود را برای زنده نگهداشتن این حادثه به کار برده است.کم نبوده اند خانواده هایی که نذر می کردند اگر خداوند پسری به آنها بدهد؛ آن پسر در روز عاشورا تا پایان عمر سقایی کند.با هر بهانه ای مزاری را مردم به امام حسین نسبت می دهند.مسجد راس الحسن در قاهره قلب تپنده زایران است.همیشه جمعیت در این مسجد موج می زند. در قندوز افغانستان نیز مزاری ست که مردم گمان می کنند آنجا مزار امام حسین است. آن سو تر در هند در لکهنو، شیعیان "امامباره"هایی تاسیس کرده اند. هر یک نشانه ای از مزاری وآن مزار ها را در محرم زیارت می کنند. در پاکستان اسب های سپیدی را درهر شهری یا محله ای در طول سال با احترام تیمار می کنند تا در روز عاشورا او را در زمان "برآمد شدن ذوالجناح" از پس پرده به صحنه بیاورند و غوغای عزاداران به آسمان برود...

این پدیده ها هر کدام نشانه ونمادی هستند که چگونه عاشورا تبدیل به فرهنگ شده است.

در کنار همه این مظاهر فرهنگی به گمانم "روضه" نیز یک پدیده فرهنگی است.تردیدی نیست که بسیاری از شرح واقعه عاشورا در طول سالها و سده ها مثل رمان ساخته و پرورده شده است.نوحه سرایان با خلاقیت خویش به وقایع رنگ و بوی دیگری داده اند.هر کدام عاشورا را از زاویه دید خود روایت کرده اند.مثل روایت درخشان عمان سامانی؛این مقوله را نباید با میزان و معیار یک پژوهش تاریخی سنجید.وقتی پدیده ای تبدیل به فرهنگ می شود.با همه آرمان ها و آرزوهای مردم در گذار سال ها آمیخته می شود.

یکی از آسیب های بی حساب و اندیشه که پس از پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاد تعطیل تعزیه از میان زندگی مردم بود. تعزیه مردم غیر از تعزیه ای است که در صحنه نمایش انجام می شود.همه شهر تماشاچیان تعزیه بودند و صدای گریه جمعیت بلند بود.هزاران نفر در تعزیه مشارکت داشتند.

میخواهم بگویم نباید به عاشورا نگاه فقیهانه داشت.براساس نگاه فقیهانه موسیقی و نمایش و نوحه ها و بسیاری از روضه ها هزار و یک اشکال پیدا می کنند.آن وقت روایت عاشورا آن چنان خشک و رسمی می شود که به قول شهید مطهری؛ بانی مجلس پیعام می دهد به روضه خوان بگویند قدری آز همان حرف ها هم قاطی روضه اش کند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (9)