توقف سوره

شاید اندکی پیش دستی است تا بتوان درباره توقف انتشار سوره نکته ای دقیق نوشت.حتما چنان که مدیر مسئول محترم سوره وعده داده اند.شورای راهبردی نشریه را به هنگام منشر می کند.تا پیش از انتشار مجدد می توان گفت:
اول:سوره توسط هیات نظارت یا دستگاه قضایی متوقف یا توقیف نشده است.شکایتی علیه سوره- تا جایی که می دانم- ثبت نشده است.
دوم:فضای مخالفت آمیزی هم علیه سوره در بین مطبوعات-به ویژه از سنخ اصول گرا- دیده نمی شد.
سوم: مشکلات مالی و بی مخاطب ماندن هم ظاهرا مشکل سوره نبوده است.
چهارم:حمله ای هم از نوع کوکتل یا سنگ پرانی به سمت سوره صورت نگرفته بود.
اما!(به قول ابراهیم گلستان، داد از این امای اول جمله!) مدیر مسئول با این رویکرد که نقد سوره علمی و دینی نبوده است، دستور توقف سوره را داده اند.بعد التحریر شماره گذشته سوره را که می خواندم. حس پنهانی می گفت.این سوره تا پایان نازل نمی شود.
" ان شاءالله سوره بهتر می شود.و انشاءالله مملکت آباد می شودو ان شاءالله ماهم کمتر انتقاد می کنیم و بیشتر راهکار می دهیم.و انشاءالله کلاغه به خانه اش می رسد و انشاءالله قصه ما به سر نمی رسد و ان شاءالله به ثمر می رسد..."
این بعدالتحریر بوی رفتن می داد.آشکار بود که در درون سوره تلاطمی وجود دارد.به گمانم مشکل از جایگاهی است که برای حوزه هنری تعریف شده و یا دست کم تلقی که وجود دارد.نمی توان از اهل نظر و اندیشه و هنر خواست که نگاه انتقادی نداشته باشند.علاوه بر ان نمی توان از آنان خواست که هرچه را مدیران می پسندند ،بپسندند.گر چه درتاریخ سیاست ما چنین بوده که : "هر عیب که سلطان بپسندد هنر است." البته این سخن سعدی فقط در طول عمر یا از آن هم کمتر در دوران سلطانی سلطان کارا بوده است.فرهنگ و اندیشه و هنر سرشت غریبی دارد.تا دستور چهره می نمایاند؛ مثل شفق تاریک می شود.نویسندگان سوره تقریبا تمامی انان از رویش های انقلاب اند؛ چرا عرصه بر آن ها تنگ شده است.چرا به رغم این که امروزه شاهد یک دستی حاکمیت هستیم. بازتاب و سیاست روز و سوره هر کدام به دلیلی و تدبیری از ادامه ی کار باز می مانند؟
پاسخ روشن است. عرصه ی اندیشه و خبر و خلاقیت دستوری نیست. اگر دستوری شد. مخاطب از دست می رود.انبوه نویسندگانی که در دوران حاکمیت شوروی تشویق می شدند و مدال های رنگارنگ بر سینه اشان نقش می شد.امروزه همگی آنان مثل غبار محو شده اند .بر عکس آن چه در آن روزگار به شکل زیر زمینی منتشر می شد.(سامیزدات) باقی مانده است.
از منتقد انتظار راهکار داشتن، امر شگفت انگیزی ست. مثلا شما به مسئول رستوران بگویید، غذایتان بد بود. گوشت خام بود.برنجتان دندان گیر بود. بگوید راهکار بدهید. به خیاط بگویید کت و شلوار درست روی تنتان نمی ایستد بگوید راهکارو...نقد نه ارائه طریق است و نه ایصال الی المطلوب.هشدار ست.پرسش است.شعر کلاغ سید حسین حسینی؛ و بعدالتحریر شماره آخر سوره پیام آشنایی دارد.این کاروان چگونه به منزل می رسد؟ حیف شد, خمار قارعه ی میر شکاک ماندیم. تا روزگاری دیگر.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)