احساس پدری....


سید محمد محسن نخستین فرزند ماست پسر ارشد.هر چه بر عمر او گذشته بیشتر شاهد شکفتگی و مروت و مردانگی اش بوده و هستیم.شبی که محمد به دنیا آمد من در اتاق کمیسیون بازرگانی خوابیده بودم. اتاق کمیسیون ما در دوره شورای انقلاب اتاق مرحوم بهشتی بود.آقای خاتمی هم آن شب در همان اتاق خوابیده بود مولوی اسحاق مدنی هم پیش ما بود موج ترور ها موجب شده بود که نمایندگان شهرستانی و گاه تهرانی شب ها در مجلس می ماندند.ایام و روزگار غریبی بود خداوند رحمت کند مرحوم آقای نبوی نماینده بوشهر را یک دوره شرح قطرالندی را در همان ایام به اتفاق مرحوم سید زاده با ایشان خواندیم.
شب از نیمه گذشته بود ما هر سه خوابیده بودیم.در زدند تلفن مرا می خواست.رفتم. از شیراز بود خبر دادند پسرم سالم و شاداب بیش از چهارکیلو! متولد شده ست.جمیله هم شاد و پر نشاط است دیگر خوابم نبرد آقای خاتمی پرسید. گفتم پسرم متولد شد. چند ساعت بعد دختر دوم آقای خاتمی به دنیا آمد. دنیای غریبی بود جنگ و تروریسم چنگالش را تا عمق زندگی ما فرو برده بود. احساس نیاز پدری که دوست دارد پسرش را ببیند.حس کند. در برق چشمانش نگاه کند.گرمی نفسش را بشنود. خوش حالم که پس از 25 سال محمد و مریم این بخت را دارند که در کنار هم همین روزها شاهد تولد ماهان باشند.
محمد عزیز تولدت را به تو و مریم و ماهان تبریک می گویم. شادمان و سبز و سربلند باشید.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (14)