سر سلمان رشدی؟

انگلستان سرزمین غریبی ست! و کارها و رفتار حکومتش هم غریب!یکی از این پدیده های غریب که همین روزها غروب می کند تونی بلر است.از سویی ایشان در سخنرانی در "رویتر" به مطبوعات و روزنامه نگاران حمله کرد و گفت:" مطبوعات حیوانات درنده هستند." تا مدتی سخن او تیتر روزنامه ها و موضوع بحث بود.مطبوعات می گفتند چرا بلر به مردم انگلستان دروغ گفته است و تهاجم به عراق بر اساس دو دروغ- سلاح کشتار جمعی و ارتباط صدام با القاعده- انجام شده است.مدتی اذهان گرم این سخن بلر بود که تیتر دیگری از راه رسید: بلر می خواهد به کلیسای کاتولیک رم بپیوندد! در صحبتی گفته بود، آرامشی که در الهیات است، در سیاست نیست.
حالا همین آقای بلر با این دل نازک؛عابد و زاهد و مسیحانا، سلمان رشدی را به ملکه معرفی کرد، تا نشان شوالیه بگیرد.وگرفت. از این پس رشدی شد::سر سلمان رشدی، همان کودک" بچه های نیمه شب "که در جستجوی هویتش بود. تثبیت شد.به تعبیر یک نویسنده هندی:
Midnight’s Knight!
البته برای این که بدانید این نشان چه افتخار و اعتباری دارد؛خوب است بدانیم که به اولگ بوردیوسکی جاسوس دوجانبه ای که هم برای روسیه کار می کرد و هم برای انگستان؛ همین نشان را گرفته است.
تردیدی نیست که بلر به خوبی می دانسته که این رفتار بدون واکنش مسلمانان به پایان نمی رسد. چنان که در روز دوشنبه(28 خرداد) مجلس پاکستان به اتفاق آراء اعطای نشان به رشدی را محکوم کرد.اعجاز الحق وزیر امور ادیان پاکستان-پسر ضیاءالحق- سخن غریبی را مطرح کرد؛ گفت: همین نشان هاست که به افرادی حق می دهد تا بمب به خودشان ببندند، و به عملیات انتحاری دست بزنند."
بلر نمی دانست چنین واکنشی اتفاق می افتد؟اگر روزنامه نگاری بگوید بلر دروغگوست،آن روزنامه نگار حیوان درنده است. اما اگر رشدی به پیامبر اسلام به ابراهیم به همسران پیامبر به سلمان بدترین ناسزا ها را بگوید؛ به ادبیات خدمت کرده است؟
می دانید چه کسی به ادبیات خدمت کرد و برای همیشه نشان شوالیه را بی اعتبار کرد.رابیندرانات تاگور، شاعر و فیلسوف و هنرمند بزرگ هند؛ که در 19ماه می سال 1919 نامه ای به نایب السلطنه پادشاه انگلیس در هند؛لرد چلمس فورد نوشت و گفت: این نشان شوالیه که به من داده اید، نمی خواهم.بیخ ریش صاحبش بماند.آن نامه از سطر سطرش درد و داغ می جوشد.تار و پودتان را آتش می زند. (نامه درکتاب" منتخب نامه های تاگور" توسط دانشگاه کمبریج در سال 1997) منتشر شده است.
خدمت به ادبیات یعنی همین.زانو زدن در برابر ملکه و سوگند وفاداری به سلطنت ادا کردن که کار ادبیات و خدمت به ادبیات نیست ، کار همان جاسوس دوجانبه است.وقتی کسی سر در برابر آستان ادبیات خم می کند نمی تواند ارباب دیگری داشته باشد.مسیح هم همین را می گفت، . "خداوند و ماموت را نمی توانید خدمت کنید."
ادبیات رنگ و بوی خدایی دارد.
بلر چگونه درون چنن مثلثی می گنجد: حیوان درنده، سلمان رشدی و مسیح. این همان پدیده غریب ست. که کاسه کوزه اش بر سر ملکه شکست.مثل اعطای نشان لردی به کسانی که به حزب کارگر پول داده بودند. ملکه از کجا می دانست که بلر در این میان حساب و کتاب خودش را دارد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (20)