پاکستان، انتخاب دشوار

کار آسان همین بود که انجام شد.ارتش به مسجد یورش برد و غائله پایان یافت.این نخستین بار در تاریخ پاکستان که بر اساس گرایش دینی شکل گرفته است، و حتی در تاریخ کشورهای اسلامی است.که ارتش یک هفته در گیر جنگ با یک مسجد و شبه نظامیان مستقر در آن می شود.ممکن است ساختمان مسجد و مدرسه هم از بن ویران شود، یا باز سازی شود و مسجدی و مدرسه ای دیگر سامان پیدا کند.آیا ریشه ها هم به همین آسانی برکنده شدند؟یا همچنان ریشه در آب است؟

روزنامه اوصاف روزجمعه-22 تیر- تحلیل تکان دهنده ای در باره ماجرای لعل مسجد داشت.امتیاز جتوئی مقاله ای نوشته است با عنوان:" کربلای اسلام آباد" در این مقاله نویسنده کوشیده است شباهت هایی بین فاجعه لعل مسجد و فاجعه کربلا جستجو کرده است.البته گفت: عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی! اگر چنین مطلبی آن هم پس از چنان حادثه ای در کشور دیگری منتشر می شد، نه از تاک نشان می ماند و نه از تاک نشان.

علاوه بر آن حکومت پاکستان برادر مولانا رشید غازی را که رهبری شورش-یا به قول خودشان جهاد- را بر عهده داشت.در مراسم تدفین برادر و دیگر بستگانش شرکت دادند.مولوی عبدالعزیز در سخنرانی مراسم دفن در پنجاب گفت:" پاکستان با یک انقلاب اسلامی روبروست؛ خون شهیدان شکوفا می شود و به ثمر می رسد"

پیداست در پس اقدام یا سرکوب نظامی و امنیتی که صورت گرفت،ریشه ی ماجرا برکنده نشده، بلکه بر عکس تقابل حکومت و طالبان پاکستان به سرفصل تازه ای رسیده است.

به گمانم از روز روشن تر است که ژنرال مشرف با تکیه بر نیروی نظامی و امنیتی نمی تواند این ماجرا را کنترل کند. گر چه او وعده داده است که ریشه های بنیادگرایی و افراط را می خشکاند.این سخن یک رجز نظامی است. مشرف هم همین گونه باید سخن بگوید. چنان که وقتی از او پرسیده می شود؛ آیا روزی با لباس نظامی اش خداحافظی خواهد کرد؟ همیشه می گوید: لباس نظامی پوست دوم من است.

این پوست دوم در حل بحرانی که پاکستان با آن روبروست کارایی چندانی ندارد.شاید هم کار را پیچیده تر و راه حل را دشوار تر می کند.برای مقابله با طالبان پاکستان هیچ راهی جز ائتلاف و انسجام همه نیروها و احزاب و گرایش های سیاسی و دینی و ملی طبعا معتدل و خرد گرا وجود ندارد.حتی در این موضوع که به استقرار و بقای پاکستان مربوط می شود، نواز شریف و بی نظیر بوتو هم می توانند نقش و نفوذ داشته باشند که دارند.

فاجعه لعل مسجد می تواند نخستین حرکت و موج در یک بازی شگفت انگیز دومینو در پاکستان است.موج دوم در جریان تدفین کشته شدگان یا شهیدان در پنجاب شکل گرفت. زنان محجبه ای که لبخند می زدند و انگشتان خود را به نشانه پیروزی- همان " وی" ابتکاری چرچیل نشان می دادند.

این زخم عمیق با مشت درمان نمی شود. ژنرال مشرف گفته است که لعل مسجد مرکز بنیاد گرایی در پاکستان بوده است! انگار مشرف دارالعلوم حقانی در پیشاور را نمی شناسد. همان دارالعلومی که تقزیبا تمام چهره های سرشناس طالبان ؛ درس خوانده های آن جا هستند.

پاکستان با پدیده ای رویاروست که به تعبیر قرآن مجید خراب کردن خانه به دست خویش است: یخربون بیوتهم بایدیهم.

کاش مشرف پوست می انداخت. همان پوست دوم و به این بحران از زاویه ای دیگر نگاه می کرد.

کارگزاران

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)