کلمه(21)

از عاصم می پرسم، موضوع رمان " عشق دختر زردشتی" چیست؟ چرا آن فرد این رمان را دلیلی برای ویران کردن قبر منیف توسط فارس ها!- به قول کامنت فرست- می داند؟
عاصم گفت: مطالبی از این دست که دلیل ندارند، علتش لابد این است که نویسنده با ایرانی ها بد است.آسمان و ریسمان را به هم بافته ، تا ماجرای شکستن سنگ قبر را به ایران نسبت دهد.و گرنه دلیل نخستش هم پیداست دلیل نیست.او نمی تواند تحلیل کند که چگونه با نفوذ ترین شخصیت دینی و علمی و سیاسی و اجتماعی عراق یک مرجع تقلید ایرانی ست. که به دلیل ایرانی بودن در انتخابات عراق شرکت نکرد، اما اکثریت مردم عراق با جهت نگاه او در انتخابات شرکت کردند و رای دادند.
رمان" قصه الحب المجوسیه" از رمان های آغاز کار منیف است. سی و پنجسال پیش چاپ شده، اصلا این رمان هیچ ارتباطی به ایران ندارد! راوی که نامش را نمی دانیم.در یک سفر تفریحی به منطقه ای کوهستانی در اروپا، در ساحل دریا، عاشق زنی به نام لیلیان می شود، که مسیحی است. راوی هم از داوری که در باره خداوند و کلیسا و مسیح می کند، پیداست که گرایش غیر دینی و بلکه مارکسیستی دارد.البته نقطه تردیدش در باره خداوند این است که" چرا این همه رنج آفریده است، و همچنان کارگاه آفرینش او سرگرم ساختن رنج و درد است." تعبیر عشق زردشتی را، البته همین جا بگویم از وقتی در جنگ عراق و ایران، صدام و تبلیغات رسانه ای عراق ایرانیان را مجوس می خواندند، ممکن است برخی فکر کنند. مجوس یعنی ایرانی. گفتم: زردشتی ها ایرانی اند . عاصم پرسید: مشخصه آن ها در ادبیات شما چیست؟
گفتم: آتش پرستی. تقد یس آتش. برایش خواندم:
از ذوق آتش دل وز سوزش خوش دل
آتش پرست گشتم اما نی ام مجوسی
می گوید: منیف چشمان معشوقه اش را به چلچراغ تشبیه می کند. می گوید،" در برابر آتشکده چلچراغ چشمان تو، من مجوسی ام!" می گویم برویم سمینار!عاصم قهوه اش را نوشیده، می گوید: سمینار بعنی همین آشنایی ها و همین حرف ها! ردیف عقب می نشینیم. دکتر شریبط تازه سخنش را شروع کرده است.
دکتراحمد شریبط استاد ادبیات عربی و منتقد ادبی ست. در باره ادبیات معاصر عرب و تحول آن چندین کتاب نوشته است.موضوع صحبتش اندیشه برانگیز بود. عنوان سحنش هم جذاب است." اسطوره بازگشت"
"نویسنده ای که از سرزمین خود کوچ می کند ، موقت یا طولانی، گاهی هم تا پایان عمر.دنبال جایی آشنا می گردد.او با این مساله ی بغرنج روبروست که آشنا ترین سرزمین ها سرزمینی ست که در آن جا به دنیا آمده، آشنا ترین مردم هموطنان او هستند.با زبان آشنای او حرف می زنند.
شاید بهتر ست بگویم. هنرمند دنبال بهشت گمشده است. می خواهد به همان بهشت باز گردد.نویسنده وقتی از سرزمین خود و از میان ملت خویش کوچ می کند، این فرصت را پیدا می کند که از چشم دیگری هم به خود بنگرد. سرزمین و ملت و تاریخ خویش را هم گویی می تواند، با فاصله ای که پیدا کرده است، دقیقتر ببیند.یا کلی ببیند.مثل وقتی که از منظره ای فاصله می گیرید و آن را از دور بهتر می بینید.
احمد شریبط گفت: من عنوان اسطوره رجوع را از این آیه مشهور گرفته ام که" انا لله و انا الیه راجعون"
(شرق)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)