کلمه(24)


"رقص آسیابان" مانوئل دو فلا ،گویی جریان رودی ست که در سالن رها شده است.رودخانه ای که قرار ندارد و مدام از بستر معهودش سر بر می دارد. گاه انگار می ایستد و پیچ و تاب می خورد.رقص آسیابان! برنامه غزوان تمام شده، اما صدای تند و پی در پی کف زدن ها دوباره او را باز می گرداند.یک نفر از ردیف جلو با صدای بلند می گوید:" خوشه های انگور!"
غزوان سر تکان می دهد و می گوید، خوشه های انگور هم از مانوئل است. با تکیه به حافظه ام برایتان اجرا می کنم. گویی با موسیقی وارد تاکستانی شده ایم. گاه انگار موسیقی دارد دانه های انگور را می شمرد و گاه صدای چرخشت است و شکستن و شکوفا شدن دانه ها...
بعدا غزوان برایمان می گوید که مانوئل میراث موسیقی اس بر بنیاد آن چه بود که می دید و حس می کرد و با آن زندگی می کرد.رقص آسیابان" و رقص زن آسیابان" و" رقص همسایه" و حتی " خوشه های انگور" با هم منظومه ای را درست می کنند.برای این قطعات داستان نوشتند و رقص لئونید ماسین به عنوان آسیابان ماندگار شده است. می گوید: مانوئل در اسپانیا در غرناطه زندگی می کرد.غزوان روی شانه عاصم می زند و می گوید: شهر عاصم! ژنرال فرانکو که حاکم شد، او دیگر نمی توانست در اسپانیا بماند. همیشه می گفت: موسیقی که نمی تواند با استبداد بسازد.نمی خواست در محافل رسمی روزگار فرانکو برنامه اجرا کند.اصلا برایتان بگویم که قطعه رقص اسیابان ، داستان مقاومت است. آسیابان زن بسیار زیبایی دارد؛ که به او وفا دار است. رقص ها همه نشانه های مقاومت در برابر تعدی است. در خوشه های انگور می گوید اگر هم فرانکو ملتی را سرکوب کرد و مثل دانه های انگور در هم فشرد، دیری نمی گذارد که در گذار زمان و زیر تابش آفتاب، انگور ها به شراب تبدیل می شوند.
برای من این نکته بسیار مهم است که موسیقی مانوئل مبتنی بر داستان است.
عاصم می گوید : موسیقی بدون داستان مثل داستان بدون موسیقی ست!
من وقتی داستانی را می خوانم، داستان که تمام می شود، مدتی چشم هایم را می بندم، تا صدای داستان را بشنوم.اگر صدا ها را نشنوم، اگر داستان مثل یک اثر موسیقایی در ذهنم زنده نشود، فراموشم می شود.مثل سازها که هرکدام صدای خود را دارند.شخصیت ها همینطور باید صدا ها یشان را از هم تمییز بدهم.
غزوان می گوید: مانوئل به آرژانتین گریخت، همانجا در گذشت.تازگی در دانشگاه مادرید در گروه فلسفه، کرسی را به نام مانوئل تاسیس کرده اند.
می پرسم: پس حالا فرانکو کجاست؟
عاصم می گوید: یک لعنت فراموش شده.

در بیرون سالن ، توی ویترین ها سازهای بومی الجزایری را چیده اند. دیواره مقابل ویترین ها اینه است. می توانیم سازها را دقیقتر ببینیم. بحث کوچ سازها شروع می شود

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)