پاوراتی

پاوراتی در سپیده دم پنجشنبه 15/ شهریور در گذشت.صدایی که مثل پلاتین پرقدرت و مثل ابریشم نرم و مثل باران پر لطف بود، خاموش شد.تا کی باشد که جهان و زمانه صدای دیگری مثل صدای پاوراتی به تاریخ موسیقی و به انسان هدیه کند.تنها صداست که می ماند...صدای پاوراتی از این زمره است.صدایی از جنس صخره و آب و ابریشم.صدای خدایی یا به تعبیر برخی دوستدارانش صدای خدا.ما ایرانیان از بخت خوش شاهد چنین صدایی در موسیقی ایران هستیم. صدای محمد نوری.از زمره صدای پاوراتی ست. منتها پاوراتی این اقبال را داشته است تا در جهان پرشکوه موسیقی کلاسیک و اپرا در غرب ببالد و بدرخشد.و جمعت های صد ها هزار نفری در هاید پارک لندن و سنترال پارک نیویورک به صدایش گوش کنند و با همه ی وجود فریاد بزنند.نوری می بایستی صدایش را کنترل کند تا از حد مجاز فراتر نرود...شرح این هجران و این خون جگر...

در مزامیر داود؛ از صدای خدا سخن گفته شده است.همان صدایی که وقتی موسی شنید بی هوش بر زمین افتاد.در مزمور بیست ونهم می خوانیم:" صدای خداوند بر دریا ها جاری ست.صدای خداوند صدای تندر است.صدای خدا پر قدرت است...اواز خداوند پرجلال است..."
بونو خواننده بزرگ در باره ی پاوراتی می گفت: برخی خواننده ی اپرا هستند؛ پاوراتی خودش اپرا بود"
واقعیت این است که با صدایش انگار با همه ارکستر و تمام تنوع سازها به رقابت می ایستاد.باور کنید که گاه صدای ارکستر را زیر بال صدایش جمع می کرد.
دهان او مثل هزاران چشمه می جوشید و تندر و توفان و رود ازآن برون می زد.مثل دریا هم عرصه نهنگ سفید بود و هم ماهی های آکواریم. پاوراتی با صدایش زندگی می کرد.آوازه خوانی شغل او نبود، زندگی عاشقانه او بود.دیشب مصاحبه او را در یک دهه پیش در تلویزیون ای تی وی لندن دیدم.تا به حال ندیده بودم که کسی در برابر دوربین اینقدر راحت و ساده و صمیمی باشد.صمیمیت ناب.ادا هایش؛ آب خوردنش؛ قرقره کردنش مقابل دوربین؛ نشانه کسی بود که مثل آب بی غل و غش در برابر ماست.راحت و روان.
می گفت: صدا مثل اسب وحشی ست.باید رامش کرد.گاهی با ده بار تکرار خوب می شود. اما اگر بخواهم صدا درست در جای خودش قرار بگیرد باید تا صد بار هم تمرین کنم.
بی درنگ به ذهنم آمد، که می گویند سیاست هم رام کردن اسب سرکش بوده است. با این تفاوت که در جهان سیاست کمتر پدیده ها در جای خودشان هستند.فرد نا آزموده ای مثل جرج بوش از راه می رسد و جهانی را ویران می کند.پاوراتی صدها بار تمرین می کند؛ که آوا ها درست ادا شود. و بوش مشهورترین واژه ها را عوضی به کار می برد.با زبان انگلیسی که مثل زبان راننده های بیابانی درس ناخوانده است.در تئاتر ملی سیدنی به جای استرالیا گفت ؛ اتریش و به جای آپک گفت اوپک و آخر سر هم راه خروج از صحنه را عوضی رفت که نخست وزیر استرالیا به فریادش رسید.
امبرتو اکو گفته است، با مرگ پاوراتی جهان صدایش را از دست داد.
در جهانی که صدای سیاست راه را بر هر صدایی بسته است. و صدای توپ و گلوله نمی گذارد؛ صدای دیگری به گوش برسد. صدای پاوراتی صدای جهانی دیگر بود. جهانی که هنرمندان می افرینند.
پاوراتی آواز غریبی دارد, که در آغاز مسابقات جام جهانی خواند.گویی همان آواز نشانه پاوراتی شد.نسن دورما.
"مبادا کسی خفته باشد!
تو هم ای شهزاده محزون!
در اتاق یخ زده ات.
خیره به ستارگان می نگری
که با عشق و امید می لرزند
اما راز من در درون جانم زندانی ست.
کسی نام مرا نمی داند
روزی این راز را لب های من به لبان تو خواهد گفت
وقتی سپیده بزند
صدای بوسه من سکوت را می شکند
صدایی که می گوید: تو از آن منی
آن وقت یکی نامش را می داند
افسوس! در آن هنگام جان می سپریم
ای شب برو!
ای ستاره ها رنگ ببازید
در سپیده دم؛ پیروز می شوم
پیروز می شوم"
پیروز شد! در سپیده دم پنجشنبه 15 شهریور صدایش برای همیشه خاموش شد.
وقتی ابو اسحاق صابی درگذشت؛ شریف مرتضی در سوگش سرود:
کوه عشق بود، اگر در دریا غرق می شد
از فرو افتادنش امواج به تلاطم می آمد"


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (8)