ترجمه اولیس به زبان فارسی؟

مدتی پیش در مرداد ماه، در سایت هفتان و شبستان گفتگویی با دکتر منوچهر بدیعی دیدم.تیتر گفتگو این بود:"به هیچ وجه اولیس را منتشر نمی کنم." برای من این تیتر و آن گفتگو حسرت بار بود.موهای یکدست نقره ای دکتر بدیعی به اشاره می گوید که سالیان بسیاری بر او گذشته است. می گوید که ترجمه فارسی اولیس را نخواهد دید. می گوید:"آخرین تصمیم من راجع به اولیس این است که مطلقا آن را منتشر نکنم.چون اساسا فضای هنری و فکری مملکت با این اثر جور نیست و انتشار ان فایده ای ندارد...وقتی می گویم این کار به درد مملکت ما نمی خورد برای آن دلیل دارم.چند وقت قبل فصل 17 اولیس را همراه با یک معرفی از جویس منتشر کردم. اما اگر شما از قبرستان بهشت زهرا صدایی می شنوید، من هم نقد و نظر مطبوعات و دوستان نزدیک خود را شنیدم."
کار آقای بدیعی، ترجمه اولیس می تواند بر سرنوشت ادبیات داستانی در کشور ما تاثیر ماندگاری داشته باشد.ترجمه اولیس کار آسانی نیست.از دشوار هم دشوار تر است.به تعبیر مولوی:" تا به سوزن بر کنم این کوه قاف" کوهی است که از دامنه تا قله، یکسره صخره های پیچ پیچ گره خورده در یکدیگر است.به همین دلیل گفته اند؛ اگر کسی بتواند روزی ده صفحه یا حتی یک صفحه از این رمان را بخواند؛خواننده موفقی است. صادق هدایت بیش از شصت سال پیش به فرزانه نویسنده کتاب" آشنایی با صادق هدایت" -در همان نخستین دیدار- در باره جویس سخن با اهمیتی گفته است:" ادبیات دیگر عوض شده،بعد از جویس ادبیات دیگر قصه بی بی گوزک نیست؛ ادبیات پیش از جیمز جویس و بعد از جیمز جویس، همین!"
همین!چرا نبایدترجمه ی اولیس به فارسی منتشر شود؟ نا سازی زمانه و بی تفاوتی دوستان نمی تواند دلیل باشد، حد اکثر علت است.علت به همان معنای دیگرش،از جنس معلول و نه مدلول!
اگر ناسازی زمانه و بی تفاوتی دوستان دلیل بود می بایستی بسیاری از شاهکارهای داستایوسکی و مرشد و مارگریتای بولگاکف منتشر نمی شد.نگرانی از آن جاست که خدای نکرده، به مصداق شکاریم یکسر همه پیش مرگ،آقای بدیعی گرامی را از دست بدهیم و حسرت بخوریم که کاش کار عمری اش را منتشر می کرد.
ترددی نیست که امکان چاپ متن کامل اولیس در ایران میسر نیست. اما مگر فصل هفدهم با اندکی حذف منتشر نشد؟ بقیه کتاب هم می تواند همینگونه منتشر شود، تا زمانه دیگری. یا حتی در همین روزگار نیز مثل باد و برق خواهیم دید، که قسمت های حذف شده؛ در اینترنت منتشر خواهد شد.
البته این تاخیر می تواند فرصت دیگری برای آقای بدیعی باشد؛ تا چاپ پنگوئن و آکسفورد را بازبینی کند.وقتی توضیحات(299 مورد) ایشان را در انتهای ترجمه فصل 17 اولیس دیدم،به نظرم رسید؛ شاید ایشان آن توضیحات را ندیده اند.برای آشنایی با اولیس به نظرم رسید.فقط یک عبارت سه سطری پایانی فصل هفدهم را نقل کنم. نگاهی به ترجمه بدیعی داشته باشیم. تا ببینیم؛ مترجم برای ترجمه سه سطر چه خون دلی باید خورده باشد.اولیس سفره ای است که اگر کسی خواست بر سر آن بنشیند باید از عمر مایه بگذارد.پازل های هزار تایی و ده هزار تایی را دیده اید؟ اولیس یک پازل دویست و پنجاه خزار تکه ای است، که سی هزار کلید پیدا و هزاران کلید پنهان دارد!مدتی پیش در سفری که برای شرکت در کنگره نویسندگان و هنرمندان تبعیدی عرب به الجزایر رفته بودم.با دوستان نویسنده سخن بر سر اولیس و ترجمه ان پیش آمد.صلاح نیازی اولیس را به عربی ترجمه کرده است.می گفت ترجمه محمود طه محمود که در سال 1982 در کویت منتشر شده؛ ترجمه ممتازی است.می گفت:
" محمود طه محمود در دانشگاه ترینیتی دوبلین دکترای ادبیات انگلیسی و ایرلندی گرفت.تکیه اصلی اش بر جویس و اولیس بود. یک عمر مثل راهبی با اولیس زندگی کرد. اصلا به او می گفتند: راهب دیر اولیس! سیمای زاهدانه و عارفانه ای داشت.دوبلین را مثل کف دست می شناخت. به تمام نشانی هایی که در رمان اولیس آمده است.سر زده است.می دانید که اولیس در دوبلین زنده است. هر سال روزلئوپلد بلوم را در دوبلین برگزار می کنند.روز 16 ژوئن-همان روزی که اولیس در آن اتفاق می افتد-مردم در دبلین حرکت می کنند. مسیری را که اولیس در دوبلین طی کرد؛ طی می کنند.به همان کافه ای که او رفت؛ می روند.همان شراب را می نوشند .انگار اولیس از توی رمان بیرون آمده، به تعداد کثیری تکثیر شده و در متن جامعه زندگی دیگری را از سر گرفته است.همان جادوی ادبیات!
محمود طه در ترجمه اولیس کار شگفت انگیزی کرده؛ همان معماری جویس در زبان انگلیسی در زبان عربی اتفاق افتاده است!ربان عامیانه مصری اآنچنان به مصاف ربان اسلنگ ایرلندی رفته و سر بلند بیرون امده که حیرت می کنیم.
در باره ترجمه محمود طه محمود باید مستقلا و به تفصیل سخن گفت.در این مقاله تنها می خواهم اشاره ای به رنج سنگین آقای دکتر بدیعی داشته باشم؛ که با همتی بلند به ترجمه اولیس اقدام کرده اند.فصل هفتم هم در دست ماست.برای این که قطره ای از اولیس بنوشیم به ععبارت پایانی فصل 17 توجه کنید:
"کی؟
- وقتی به بستر تاریک رفت در آنجا تخم مدور مربعی بود از بطریق رخ سندبادبحری در تاریک شب بستر همه ی بطریق های رخ های تاریکباد روشنروزهری
- کجا؟"
- متن اصلی را ببینید:
When?
Going to a dark bed there was a square round Sinbad the Sailor roc’s auk’s egg in the night of the bed of all the auks of the rocs of Darkinbad the Brightdaysler.
Where?(1)
مربع مدور همین عبارت جویس است! بدیعی در تبیین این عبارت در توضیح شماره ی 299 نوشته است:
"رخ مرغ افسانه ای عظیمی است که فیل را از جا بلند می کند تا کودکان خود را به گوشت پیل طعمه دهد.و تخم های بسیار بزرگ می گذارد.وصف رخ در دومین سفر سندباد در " هزار و یکشب" آمده است.( هزار و یکشب؛ ترجمه از الف لیله و لیله به همت محمد رمضانی دارنده کلاله خاور، تهران 1316 جلد 3 صص 324و325)
بطریق نوعی پنگوئن است که در هر بار یک تخم بسیار بزرگ می گذارد.تخم مدور مربع نشان می دهد که سرانجام مشکل تربیع دایره حل شده است."
با تاسف باید گفت ما شاهد انتشار رمان هایی هستیم که در تمام رمان به اندازه همین عبارت سه سطری جویس در آن ها چراغ اندیشه و راز نسوحته است.جویس ، اولیس را با تامل و تانی بسیار نوشت.گاهی روزی یک عبارت!یک بار جویس به فراک بوگمن می گوید، تمام روز را بر روی یکی دو جمله صرف کرده است.(2)
مترجم هم غیر از این راهی ندارد.اولیس رمان " دن آرام" شولوخف هم نیست که مترجم بتواند ترجمه آزاد داشته باشد.رمان از همان آغاز خواننده و مترجم را به صلیب زبان و اندیشه و راز می کشاند.خواندن رمان مثل همان داستانی است که موراکامی در آخرین رمانش-که به انگلیسی ترجمه شده است؛ در رمان" ان سوی تاریکی" داستان سه برادر را روایت می کند.داستان غریبی ست.هر کدام که بتوانند سنگ مدور خود را به قله برسانند؛ از قله همه جهان را خواهند دید.برادر کوجک و میانی در میانه راه از پای در می آیند و به وضع موجود رضایت می دهند.تنها برادر بزرگ است، که با رنجی سنگین و جان فرسا سنگ مدور را به قله می رساند.در آنجا جز افق باز پیش رویش چیزی ندارد. تیعه های یخ را می مکد تا از تشنگی نمیرد. و خزه های چسبیده به صخره ها را به دندان می کشاند؛ تا از پای نیفتد.ترجمه اولیس مثل به قله رساندن همان سنگ است. و البته اگر کسی از اولیس و زبان اولیس که خود رازی است که مثل خیمه ای بر فراز همه راز ها افراشته شده است.راز گشایی کند.افق های بلندی در پیش چشمش گشوده می شود.
عشق ریشه راز های اولیس است. چرا رمان در روز 16 ژوئن 1904 آغاز می شود؟ 16 ژوئن که معروفترین روز جهان ادبیات است.روز اشنایی و عاشقی جیمز جویس با نورا بارنکل است.که سرانجام با هم ازدواج کردند.کاشکی عشق در زندگی هدایت هم رخ می نمود، و آن استعداد خیره کننده خود-نابود نمی شد...
نمی دانم با چه بانی بایست به اقای دکتر بدیعی گفت که ضرورت دارد.فصل های دیگر اولیس هم –حتی المقدور نظارت رسمی- منتشر شود.اگر اولیس منتشر شده بود.بسیاری از رمان ها که نویسندگانش مدعی هم هستند؛ چاپ نمی شد! معیار دیگری برای نوشتن به دست می آمد.همه می دیدیم که جویس با چه ذخیره حیرت انگیزی از دانش و اندیشه و خیال اولیس را آفریده است.دریغ است که اولیس به همه ی زبان های مهم به غیر از فارسی منتشر شده باشد.
در همین عبارت اخر فصل 17 چگونه حکایت سفر دوم سند باد بحری با قضیه ی تربیع دایره و واژه سازی مخصوص به خود جویس در هم امیخته شده است.به واژه تاریکباد(3) و روشنروزهری دقت کنید.این واژ ها همان صخره های زبانی است که راز گشایی شده و معادل بسار مناسب یافته است.جویس هر دو واژه را با حرف بزرگ نوشته است. امکانی ما در زان فارسی نداریم.تا با بزرگ نوشتن حرف نخست واژه به آن واژه شان ویژه ای بدهیم.
می گویند بر سر در آکادمی یونان قدیم نوشته شده بود؛ هر کس هندسه نمی داند، وارد نشود! هندسه رمان نویسی در روزگار ما اولیس جویس است.اولیس همان موبی دیک اقیانوس داستان نویسی است.دریغ است که کار آقای بدیعی و نام ایشان در پس پرده بماند.
شاید هم این ناسازی زمانه فرصت دیگری را به آقای بدیعی بدهد؛ تا چاپ پنگوئن اولیس را هم ببینند.به عنوان نمونه در چاپ پنگوئن در باره عبارت پایانی فصل 17 نکاتی آمده است که نه در چاپ آکسفورد ذکر شده و نه در توضیحات آقای بدیعی به آن ها اشاره شده است. مثل اشاره به خواب بلوم ونسبت این عبارت با اوددیسه هومرو مبحث ریاضیات و..اولیس اتفاق بزرگی است که در ساحت زبان انگلیسی و در جهان داستان و آفرینندگی افتاده است.گارسیا مارکز در جلد نخست خاطراتش با شگفتی به اولیس جویس اشاره می کند.اصلا همان صفحه نخست صدسال تنهایی مارکزنشان اولیس را بر پیشانی دارد.اتفاقا نشان همین عبارت پایانی فصل 17 را.در صفحه نخست صدسال تنهایی مارکز از " سنگ های سفید و بزرگی ؛ شبیه به تخم جانوران ماقبل تاریخ" یاد کرده است.همان تخم رخ و بطریق را تداعی می کند.
اولیس مثل لای های پیاز تصویر های متنوعی را در هم آمیخته است.به حدی که تصویر گارسیا مارکز که بیش از چهل سال پس از انتشار اولیس ترسیم کرده استوابتدایی به نظر می رسد.تخم جانوران ماقبل تاریخ کجا و تخم مدور مربع رخ بطریق سندباد بحری کجا!
دریغ نیست که این بنای با شکوه جامه پارسی نپوشد و مجلس آرایی نکند؟ جویس گفته است با زبان هر کاری می توان انجام داد!(4)اولیس معماری شگفت انگیز زبان و تصویر، حیال و اندیشه است.


1-James Joyce, Ulysses.
Penguin Books 2000
P:871
2 –James Joyce, his way of interpreting the modern world
By:W.Y.Tindall
Charles Scribners Sons , 1950
P:96
3- البته در واژه سازی از این قبیل ادگار آلن پو بر جویس مقدم است.او در حد اشاره چنین واژه هایی پرداخته است.نگاه کنید به:
Adgar Allan Poe. Complete tales&poems
Castle books 2002, P:107-117
The thousand and second tales of Scheherazade
4-James Joyce, his way of interpreting the modern world,p:95
)روزنامه اعتماد-ویژه نامه)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (14)