قیصر امین پور

در شعر قیصر امین پور صمیمیت نابی ست که شما را رها نمی کند. مرادم از صمیمیت ناب آشنایی ست که گویی شما و شعر را با ژرفای تاریخ و فرهنگ و زبان یک ملت پیوند می دهد.
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
چه کسی می توانست جنگ را مثل او تصویر کند و "شعری برای جنگ" بسراید. صمیمی ترین و درخشانترین شعر جنگ...
سیزده فروردین بود، سال 1378؛ آقای تابش زنگ زد که قیصر امین پورتصادف کرده، بیمارستان دی بستری ست. ضربت تصادف ویران کننده بود.اما امین پور با روی باز و لبخند درد را شکست داده بود. یا چنین می نمود. گفت: امروز سیزده است. می باید از خانه بیرون می آمدی! اما نه به بیمارستان؟
گفتم: به دلیل سیزده رجب به نحوست سیزده اعتقاد ندارم.
گل از گلش شکفت.
کولبار درد جسم و جان را بر دوش کشانید.چهره اش هم تابلویی از درد شده بود. شکیبا و مقاوم و دردمند. شعرش از چنین بوته ی تافته ای می جوشید. کاش این کولبار درد و داغ و حسرت را دیرتر برساحل خاموشی می نهاد. او در اوج شکفتگی و پختگی خویش بود.
کاشکی این شاعران و نویسندگان ما که جوانمرگی سکه رایج عمرشان شده است. مجال بیشتری می یافتند...
ببینید مراجع معظم تقلید چه عمر بلندی دارند، چگونه زندگی می کنند که این چنین داد عمر را از زمانه می ستانند؟ مولوی هم پس از هشتصد سال از دستشان آرام و قرار ندارد!
بگذریم. قیصر سرود:
" قاف حرف اخر عشق ست
جایی که نام کوچک من آغاز می شود..."

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (14)