چرا مدارا نمی کنیم؟



می‌خواهم به این پرسش بپردازم که چرا با دوستان خود مدارا نمی‌کنیم؟ از مروت بگذریم که این سال‌‌ها کیمیاست.قرار بود با دشمن مدارا کنیم. چنان که حافظ مروت با دوست و مدارا با دشمن را کلید آسایش دو گیتی دانسته است.

اول: گمان می‌کنیم که تمام حقیقت پیش ماست و دیگری حتی دوست ما بهره ‌اندکی از حقیقت را بیشتر بر کف ندارد.کفی از حقیقت بر زبان و‌اندیشه او نشسته.دریای حقیقت پیش ماست.این کف‌‌ها به کناری می‌رود. آفتاب حقیقت می‌تابد و روزی همه می‌فهمند که «من» بر حق بودم.

دوم: ایدئولوژی و انقلاب وقتی در هم و با هم آمیخته شد، چنین شمایلی درک و مالکیت حقیقت مطلق را به ارمغان می‌آورد. تئودوراکیس آهنگساز معروف و آزادیخواه نامدار يونانی در خاطراتش به نکته شگفت‌انگیزی اشاره می‌کند.«در يک خانه تیمی‌ما چهار نفر بودیم که زندگی مخفی چریکی داشتیم و با هم زندگی می‌کردیم.در دو اتاق، با هم غذا می‌خوردیم، با هم بحث می‌کردیم، تا این که يکی از ما به عنوان مسئول بقیه-یعنی سه نفر دیگر- انتخاب شد.اول از همه اتاقش را جدا کرد.ما سه نفر در يک اتاق بودیم، او هم در يک اتاق، غذایش را جدا کرد. باید برایش غذا می‌بردیم. روزی به من گفت: فلانی مساله دار شده، منظورش يکی از اعضای تیم بود.در مورد تسویه اش چه نظری داری!»این جریان سیر شکل گیری قدرت در يک خانه و بین چهار نفرچریک انقلابی است،که تئودوراکیس با هنرمندی تمام بیان کرده است.

سوم:نگاه فقیهانه به مفهوم سنتی و تاریخی آن که سخن خود را سخن خداوند تلقی می‌کند.بدیهی است شما که نمی‌توانید، بالای حرف خدا حرف بزنید.شما باید مطیع محض باشید. مدارا و مروت وقتی است که اطاعت مطلق کنید.شما آزادی مطلق دارید تا اطاعت مطلق کنید. اگر اما و اگری در ذهنتان پیدا شود،باور شما ناقص است. مثل همان داستان معروف ماست سیاه.

چهارم:اگر پیرایه دیگری هم بر آن چه گفته شد، بسته شود؛ یعنی در جامعه ای نیروهای نظامی‌و امنیتی در موضع ساماندهی فرهنگ و سیاست و امور اجتماعی بر آیند، به اصطلاح مولوی که هشت صدمین سالگردش را جشن می‌گیریم، در ساحت فرهنگی سرهنگی کردیم.مدارا به حداقل می‌رسد.به عبارت دیگر نمی‌شود در جامعه ای بر اساس عدم مدارا نهاد سازی کرد و انتظار داشت که مدارا به عنوان يک ارزش مستقر شود، در حد همین مقاله‌‌ها باقی می‌ماند
***************
شهروند امروز

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (10)