حمله بر درویش یک قبا

بی دلیل نیست که حافظ را حافظه فرهنگی مردم ما خوانده اند:
به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم
که حمله بر من درویش یک قبا آرد
درویشان یک لا قبا یکی دو سالی ست, که در سایه ی دولت مهر ورزی ، حسینیه و خانقاه شان ویران می شود. باز داشت می شوند و تحقیر و توهین.دراویش چه آزاری و یا چه آسیبی برای حکومت دارند؟ آنان فهم خودشان را از دین و شریعت دارند. نه روزنامه دارند و نه رادیو و نه تلویزیون. حکومت چه هراسی از آنان دارد؟
اگر جوانان به دراویش اقبال می کنند، چرا در جستجوی علت بر نیاییم؟ وقتی دین ابزار خشونت و قساوت شد، بدیهی ست که جوانان و حتی میان سالان به سوی جایی می روند و گرد چراغی جمع می شوند که از محبت می گوید.
مرحوم حاج محمد راستین قطب دراویش گنابادی همشهری ما بود. خانه اش در کوچه راستین بود. پدرم یک وقتی در خانه ایشان کار می کرد، می گفت عده ای از کارگر ها از بروجرد آمده اند. تمام مدت کار ذکر می گویند. صلوات می فرستند. حاج محمد راستین غروبا برای قدم زدن از خانه بیرون می آمد. موی سریکدست سپید و سبیل نقره ای ، قامت بلند، عبای قهوه ای روشن.همه به او احترام می گذاشتند. در کوچه راستین،زندگی می کرد، خانقاهش هم در آن کوچه بود؛ مسجد ااکبر هم همان کوچه بود. آیه الله امامی خوانساری در مسجد نماز می خواند. یک بار نشد که ایشان تعریضی به خانقاه راستین داشته باشد...روزی سخن بر سر مولانا جلال الدین بود، آیه الله امامی گفت: اگر می خواهی لطافت مثنوی را دریابی از راستین بپرس!
سی سال بعد! یکی از دانشجویانم- در مرکز فیلمسازی باغ فردوس- به من گفت، از دوستداران دکتر تابنده ست.باعث خیر شد، از نزدیک با دکتر نورعلی تابنده آشنا شدم. انسانی وارسته، دانشمند، حکیم و صاحب نظر. طبیعی ست که انسانی با مشخصات و جذابیت های او حلقه ای از دوستداران و مریدان پیدا می کند.مگر می شود با زور حلقه محبت را شکست؟
در سال های اخیر با مولانا شیخ ناظم افندی آشنا شدم.کتاب " میناگران" را در باره ایشان نوشته ام. انصاف این است که همه ی آنانی که در عمر خود دیده ام. و از آنان نکته ها آموحته ام، یاد و نامشان برای همیشه برایم گرامی ست، اما انصاف این است که شیخ ناظم چیز دیگری ست...نکته هایی که می گوید ، تفسیری که از آیات قرآنی می کند به وصف نمی آید...البته در لفکه قبرس ترک هم در زیر سایه حکومت قبرس که داعیه رژیم لاییک دارد و در آغوش ترکیه است؛ از نماز جمعه شیخ ناظم جلوگیری کرده اند. دیگر نماز جمعه را در خانقاهش می خواند...این انسان های وارسته، اهل نظر که خاک را به نظر کیمیا کنند، چه ضرری برای حکومت دارند؟
در دوران دانش آموزی همیشه فکر می کردم که اراک بدون حاج محمد راستین با آن سیما و هیبت دوست داشتنی چیزی کم دارد.این اندیشه و عشق در سراسر تاریخ و فرهنگ ما جاری ست، مگر می توان آن را حذف کرد.
می شود فرهنگ ایران را از عرفان و تصوف زدود؟

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (45)