معلم

این تعبیر از ابن سینا ست که فضیلت هر دانشی به موضوع آن دانش بستگی دارد. می گوید:" از آن جا که موضوع علم الهی خداوند ست، این علم شریفترین علوم است." به گمانم بر همین اساس می توان، در باره ی شغل نیز داوری کرد. ارزش هر شغلی بسته به موضوع آن شغل است. ارزش پزشکی متناسب با ارزش جان آدمی و ارزش مرده شوری متناسب با ارزش مرده است. ارزش معلمی هم همسنگ ارزش انسان است. معلم در عمق روح شاگردانش تاثیر می گذارد. امروز عصر صحنه ی غریبی دیدم. هم کلاسی های صهبا همگی اشک ریزان از ساختمان مدرسه خارج شدند. صهبا می خندید و هیجان زده گفت:
میدونی چرا می خندم؟
نه
برای این که گریه نکنم!
چرا گریه کنی؟
برای این که معلمای ما بعد از تعطیلات عو ض میشن، بچه ها برای همین گریه می کنند.
به تجربه دیده ام که در مدارس اینجا؛ اولا معلم ها عاشق کارشان هستند. و دوم: با بچه ها دوستند. مثل بچه های خودشان با آن ها رفتار می کنند. در سیستم آموزشی اینجا بچه را زیر آوار کتاب درسی له نمی کنند. به عنوان مثال صهبا کلاس سوم است و دراین سه سال مطلقا کتاب درسی نداشته است! محور آموزش معلم است. دو معلم برای یک کلاس. معلم موسیقی و زبان فرانسه جداست. بچه با شوق به مدرسه می رود، دوست دارد زودتر به مدرسه برود.
نسل ما در دوران ابتدایی و حتا دبیرستان از معلم ها می ترسیدیم. شلاق ماری و ترکه هایی که توی آب مانده سبز رنگ حوض مدرسه خیس می خورد؛ آشنای دست های دانش آموزان بود. همکلاسی داشتیم که پدرش فراش مدرسه بود. در برخی داستان ها به او اشاره کرده ام. از جمله در رمان باغ فردوس، اسمش مصطفی بود.هم از معلم و ناظم کتک می خورد و هم از پدرش. آن هم جلوی بچه ها. آن مثلی که می گوید، بچه دعا کن بابات بمیره نه معلمت! محصول همین سنت است.
البته آن بساط چوب و فلک و شلاق ماری از مدارس برچیده شد. اما همان محتوا با لباسی دیگربر سرنوشت دانشجویان ما حاکم شده است.
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل دراین خیال که اکسیر می کنند.
گفتم صهبا خانم چرا حالاخودت را به خنده زدی؟
برای این که آقای پری و خانم ویلسون ناراحت نشن. خیلی دوستشون دارم.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (24)