مشرف و مکبث


قدرت مطلقه سرشت و سرنوشتی جهنمی دارد. سیر نمی شود. به جهنم گفته می شود. سیر شدی؟ پاسخ می دهد: هل من مزید! باز هم هست. وقتی هم که قدرت دیگر چیزی پیدا نمی کند تا بخورد. خود خوری می کند.
داستان بی نظیر بوتو و ژنرال مشرف روایت تازه ای از مقوله قدرت و چرخش آن در شرق است.
مشرف بیش از هر کسی می داند که اقتدار او نامشروع و غیر قانونی است. در حالت فوق العاده- یعنی حکومت نظامی در نظامی- دیوان عالی را منحل کرد. ریس دیوانعالی کشور، افتخار چودری را برکنار و خانه نشین کرد. تا ریاست جمهوری اش تایید شود که شد. از سوی دیگر امریکا و اروپا مشرف را مجبور کردند که پوست دومش؛ یعنی یونیفورم نظامی اش را کنار بگذارد. در عرصه سیاسی هم که سیاستمدار با ریشه و خوشنام و دارای پایگاه اجتماعی گسترده، یعنی بی نظیر بوتو را به مقابلش فرستادند. پیداست که مشرف تحمل نمی کند.
کشته شدن بی نظیر بوتو برای مشرف اهمیتش کمتر از طالبان و القاعده نبوده و نیست. حضور و وجود بی نظیر بوتو به معنی نفی مشرف بود.
مشرف سرنوشتی مثل مکبث پیدا کرده است. نواز شریف و بوتو ارواحی بوده و هست که آرام و قرار مشرف را گرفته است. تنها راه حذف فیزیکی رقیبان است. البته با چشم گریان و اعلام عزای عمومی. همان کاری که مکبث و استالین هم در آن استاد بودند.
وقتی سرنوشت ملت و کشوری به دست یکنفر می افتد، که در برابر هیچکس پاسخگو نیست و دستگاه قضایی مثل کارد توی دستش می گردد. هر کس را خواست به زندان می اندازد و یا می کشد.نتیجه اش پاکستان امروز است. که از همیشه تاریخ خود شکننده تر است.
یک گلوله دیگر اگر مشرف را از میان برد چه کسی پاکستان از درون متلاشی را سامان می دهد؟
کاش مشرف مکبث را بخواند!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (13)