تماشای خدا(1)



سخن نخست:
حتما این تعبیر را شنیده اید که گاهی سخنی یا تصویری یا داستانی در ذهنتان گیر می کند. رهایتان نمی کند. روزها و شب ها می گذرد؛ اما آن سخن یا تصویر نه تنها کمرنگ نمی شود و از ذهن و زبانتان نمی پرد، بر عکس پررنگ تر می شود. بازی سرخوشانه ای را در روحتان آغاز می کند، هر دم به رنگی و جلوه ای برون می آید.
استاد یگانه؛ دکتر محمد علی موحد در دیباچه" فصوص الحکم" ابن عربی از این تعبیر" گرفتن سخن" تابلو دل انگیزی ترسیم کرده اند:
" ...در هر حال سخن شمس مرا گرفته بود و دلم هوای ابن عربی کرده بود."
این گرفتگی سخن، یا گیرندگی سخن؛ همان نقطه ای ست که گویی جان شما با گوهر هستی پیوند می خورد، مثل خم به دریا متصل می شوید؛ دیگر دست از دامان شما بر نمی دارد. راهی به دریا پیدا کرده اید.
خم که از دریا درو راهی بود
پیش او جیحون ها زانو زند.
این گیرندگی سخن، مدتی پیش که ترجمه انگلیسی آخرین رمان موراکامی را می خواندم، برایم پیش آمد. در این چند ماهی که از خواندن آن رمان سپری شده، آن "داستان سه برادر" هیچ روز و شبی رهایم نکرده و نمی کند. انگار تمام تصویر ها و نکته های آن داستان؛ با هر واژه مشابهی؛ طنین همان داستان را در ذهنم بیدار می کند. داستان مرا گرفته است!
به نظرم رسید؛ این گذار اندیشه و خیال را بنویسم. داستان این پرسش را در برابرم نهاد؛ می توان خدا را تماشا کرد؟
صهبا چند سالی پیش گفت: خدا رنگ است!حرف اش را به یادش آوردم. پرسید: یعنی وقتی به رنگ ها نگاه می کنیم. به رنگین کمان، خدا را تماشا می کنیم؟ تماشای خدا؛ مثل نمایشگاهی در ذهنم بر پا شده بود. هر چه می خواندم و می دیدم و می شنیدم؛ گویی نسبتی با تماشا پیدا می کرد. دکتر موحد به لندن آمده بود. در خانه دوست مشترکی مهمان بودیم. ناگاه دکتر موحد خواند:
چه داند جان منکر این سخن را
که او را نیست آن دیدار دیگر
که منکر گفت سنایی خود همینست
سنایی گفت نی خروار دیگر
بدان خروار تو خروار منگر
گشا دو چشم عیسی وار دیگر
دیگر بی تاب شده بودم. سخنی که جان انسان می شنود؟ آن دیدار دیگر کجاست؟ چشم عیسی وار کجاست؟ تماشای خدا.
این نوشته مثل قطره ی آب است، بی پا و سر! شاید هم شبیه هرمی که از زاویه های مختلف می توان به آن نگریست.از زاویه دید: متون دینی و مولانا جلال الدین و موراکامی و صدرالمتالهین و...شاید هم مثل کاشی معرق باشد؛ تکه های ریز کنار هم چیده می شوند؛ تا در نقش آخر خدا را تماشا کنیم.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (8)