تماشای خدا(4)

خداوند انسان را آفرید تا خدا را تماشا کند. روایت بسیار معروفی- حدیث قدسی- در معارف اسلامی زبانزد است. خداوند گفته است: " من گنجینه ای نهان بودم. دوست داشتم ، شناخته شوم، انسان را آفریدم تا مرا بشناسد."
صدرالمتالهین به این حدیث قدسی در جلد دوم اسفار اشاره می کند و آن را نشانه ای از هدف اصلی- غایت قصوای- آفرینش می داند. ( اسفار؛ ج 2، ص. 285)
شیخ محمود شبستری در کتاب شگفت انگیز" گلشن راز" به مضمون این حدیث قدسی توجه کرده است. همان تعبیر ابن عربی را که :" انسان مردمک چشم هستی ست." با لطافت بسیار به کار برده است:
حدیث کنت کنزا را فرو خوان
که تا پیدا ببینی سرّ پنهان
عدم آیینه، عالم عکس و انسان
چو چشم عکس در وی شخص پنهان
تو چشم عکسی و او نور دیده ست
به دیده دیده ای را دیده دیده ست
جهان انسان شد و انسان جهانی
از این پاکیزه تر نبود بیانی
چو نیکو بنگری در اصل این کار
همو بیننده، هم دیده است و دیدار
حدیث قدسی این معنی بیان کرد
و" بی یسمع و بی یبصر" عیان کرد
جهان را سر به سر آیینه ای دان
به هر ذرّه درو صد مهر تابان
اگر یک قطره را دل بر شکافی
ازو آید برون صد بحر صافی
در یک کلام هستی تماشا خانه است و انسان هم تماشاچی ست و هم موضوع تماشا و هم چشمی که تماشا می کند و هم نفس دیدار! باز هم این بیت سایه را مرور کنیم:
چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین
به از این در تماشا که به روی من گشادی!

چنین خدایی که انسان را به تماشای هستی دعوت کرده است؛ دوست انسان است. با انسان است و نه در برابر انسان. این موضوع یکی از مباحث کلیدی فلسفه دین و الهیات است؛ که انسان در برابر خداست، و یا این که انسان در سایه خداوند و در پرتو مهر اوست. انتخاب هر کدام از این دو مضمون می تواند؛ جهتگیری ما را در شناخت خدا و انسان و چگونگی رابطه آنان تعریف کند.
هانس کونگ در کتاب پر اهمیت " اسلام؛ دیروز، امروز و آینده " داوری قابل تاملی در این باره دارد. البته کتاب ایشان برغم اهمیت درجه اولی که داراست، مثلا برای نخستین بار یک فیلسوف الهی مسیحی به صراحت اعلام می کند: " این چه تعصب و جزمیتی است که مسیحیان دارند؛ عاموس و یوشع و ارمیا و الیجاه ستمگر! را به عنوان پیامبر به رسمیت می شناسند؛ اما محمد(ص) را به عنوان پیامبر نمی پذیرند."
Hans Kung, Islam past, present, future, p.123
این هنر نمایان هانس کونگ و شهامت مثال زدنی اش را گفتم تا به این نکته اشاره کنم که در باره رابطه انسان و خداوند؛ ایشان داوری غیر موجهی را در اسلام مطرح کرده اند. البته اسلام و مسیحیت و یهودیت را در این مورد؛ مشابه تلقی می کنند. می گویند:" در یهودیت و مسیحیت و اسلام؛ خداوند در برابر انسان است."(ص:92 همان کتاب)
این سخن کونگ در مورد یهودیت و یهوه خدای یهود- خدای یهودی؟- کاملا در ست، در باره مسیحیت تا حدودی پذیرفتنی و در مورد اسلام نادرست است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (19)