عاشورا

وقتی از زینب خواستند؛ عاشورا و کربلا را تعریف کند. گفت:" جز زیبایی ندیدم."
چگونه می توان این سخن زینب علیها سلام را تبیین کرد؟ تاریخ سرشار از قساوت و ادم کشی ست. اما در کربلا اتفاق دیگری افتاد. پنجاه سال پس از رحلت پیامبر اسلام؛ مسلمانان پسر او را کشتند و خاندانش را به اسارت بردند. این اتفاق در تاریخ همان یک بار پدید آمده است. شاید هیچ چراغی و هیچ آفتابی نمی توانست ؛ مثل خون امام حسین و یاران او، آن همه تاریکی و تزویر و قساوت را آشکار کند. به تعبیر اقبال لاهوری:
خون تو تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد
مسلمانان در زیر سایه ستم و سرکوب معاویه و یزید خوابزده و بی هویت شده بودند. قدرت ملاک اصلی همه ارزش ها بود. یزید به صراحت سرود: "نه خبری آمده است و نه وحی از آسمان نازل شده است."
کربلا برای او ساحت کینه جویی از خاندان پیامبر بود. باز هم سروده بود:
" و لقد قضیت من الغریم دیونی" من حسابم را تسویه کردم. حساب جنگ بدر. کشته شدن اقوام یزید.
زیبایی عاشورا زیبایی شهادت است. شهادت یعنی تماشای خداوند!
امام حسین علیه السلام در زیارت عرفه خود خدا را با کلمه تماشا کرده است. عاشورا تماشای خداوند با دل و دیده بود. کدام زیبایی، زیبا تر از تماشای خدا، از قله عاشورا؟

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (18)