دکتر شهیدی و ترجمه نهج البلاغه

ترجمه نهج البلاغه کاری ست عاشقانه، از همان آغاز دیباچه دکتر شهیدی می توان دریافت که او به همان دانشی می اندیشد که ربطی به آسمان داشته باشد. قطره ای متصل به دریا.
قطره ی دانش که بخشیدی زپیش
متصل گردان به دریاهای خویش
باور دارد که سید رضی نیز در سایه توجه امام علی علیه السلام کار کارستان گردآوری خطبه ها و نامه ها و حکمت های امام علی (ع) را سامان داده، و اساسا نام نهج البلاغه گویی هدیه ای آسمانی است که بهره سید رضی شده است.
" در میان هزاران نامی که مصنفان، مولفان و یا مترجمان حوزه مسلمانی بر کتاب های خود نهاده اند، هیچ نامی چون نهج البلاغه با محتوای کتاب منطبق نیست و می توان گفت این نام از عالم غیب بر دل روشن شریف رضی رحمه الله افاضه گردیده است، که الاسماء تنزل من السماء راه سخن رسا گفتن را در این مجموعه باید یافت." (ص.ز مقدمه)
این نحوه نگاه در تمام زندگی دکتر شهیدی ، در سلوک و منش او پدیدار بود. در جستجوی دیدار دیگر بود، همان دیداری که جان منکر از آن بی بهره است. دیداری عیسی وار.
همیشه برایم این نکته شگفت انگیز و اندیشه برانگیز بوده و هست. آن نقطه اتصال معنوی و روحی شخصیت هایی همانند دکتر شهیدی چگونه حاصل می شود. این پرسش در جوانی هم شکارم کرده بود. هر چه تلاش می کردم که از آن بگریزم. راهی و گریزی نبود. مولوی آن نگاه را از کجا پیدا کرده است؟ مثل شاه میداس به هر چه دست می زند تبدیل به شعر می شود. این جوشش خون را از کجا آورده است که در کارگاه خیالش: خون همی جوشد منش از شعر رنگی می زنم!
وقتی پاسخ این پرسش را پیدا کردم. از شدت التهاب و ابتهاج انگار دیوانه شده بودم. می خواستم سر به دیوار بزنم. تا عمق اسمان پرواز کنم. می خواستم ببینم ریشه گل ها چگونه می رویند. ان کارگاه رنگ آمیزی جادویی کجاست و من احسن من الله صبغه!
مولوی می گوید، هر چه دارد. آن نگاه شگفت انگیز که جهان امروز را هم تکان می دهد. آن نگاه را از امام علی (ع) گرفته است. نقطه اتصال او به جهان معنویت و کانون نگاه دیگر او امام علی ست. امیر کلمه!
از تو بر من تافت پنهان چون کنی
بی زبان چون ماه پرتو می زنی
لیک اگر درگفت اید نور ماه
شبروان را زودتر بنمود راه!
این گفتگوی مولوی با امام علی ست. در داستان آب دهان افکندن عمرو بن عبد ود به روی علی.
او خدو افکند بر رویی که ماه
سجده آرد پیش او در سجده گاه
روشن تر و صریحتر از این؟ رودی که به دریا پیوند خورده است. ترجمه نهج البلاغه را؛ که قدرش هنوز ناشناخته است، از همین زاویه می بینم. پرتوی که از عالم بالا می رسد. مثل تفسیر المیزان. مگر می شود تنها با اتکا بر دانش چنان کارشگفت انگیزی کرد. مثل حکمه متعالیه صدرالمتالهین.
چند سال پیش به منزل دکتر شهیدی رفته بودم. منزل تازه ایشان در خیابان کارگر شمالی. تازه از بیمارستان مرخص شده بود. رنجور بود اما خندان و شکوفا. پرسیدم شب راحت می خوابید؟ نگاه کرد. مکث کرد. گفت:
تا بداند که شب ما به چه سان می گذرد...
پرسید بقیه اش را می دانی؟ گفتم نه. گفت:
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
چند روزی جهت تجربه بیمارش کن
با طبیبی دغلی پیشه سروکارش ده
لبخند زد. البته طبیب من عزیز من است. هر چه هست از خداوند است. من چه می دانم کجا خواهم فتاد.
ترجمه نهج البلاغه کنار بسترش بود.
" گفته اند نباید مطالعه کنم. به چشمم فشار می آید. اما سطری از نهج البلاغه را می خوانم همان را زمزمه می کنم. دیده ای برخی قرص زیر زبانی دارند. منهم باید در ذهنم مضمونی باشد. در این احوال آیات قران است که در ذهنم مرور می کنم و عبارات نهج البلاغه."
" می دانی در زندگی چه چیزی از همه بهتر است؟" سکوت کرده بودم. مصرع شمس: غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده! در ذهنم توفانی بر پا کرده بود. انگار با مکث جواب دادم. که شما بفرمایید.
" حسن ظن به خداوند و توکل"
دکتر شهیدی بیمار بود و من برای احوالپرسی رفته بودم. دیدم پیش طبیب مسیحا وش امده ام که نگاهش و کلامش، طمانینه اش. تبسمش مرا تا دور دست ها با خود می برد. جان نزارم تشنه مداوای اش بود. و واژه ها دوایی شیرین و ژرف. مگر امام علی نمی گوید:
" این دلها همچون تن ها به ستوه آید، پس برای-آسایش- آن سخنان گزیده حکمت را بجویید- از هر جا که باید.( ص.375 کلمات قصار. شماره 91)
واقعیت این است که تشنگی روح همیشگی ست و نیازش به حکمت پایان ناپذیر ست. دکتر شهیدی فرصتی بود که می توانستیم در آینه چشمانش حکمت را ببینیم. دیدن حکمت چیز دیگری ست. همان که صدرالمتالهین هم می گوید: باید وجود را دید!
واقعیت این است که سیاست در زمانه ما آن چنان سایه اش سنگین شده، که حکیمان خاموش شده اند. همین روزها سخنان آیه الله امجد را ببینید. انگار در آسمان تیره ای برقی می درخشد. ما بیش از همیشه نیازمند دکتر شهیدی بودیم... امام علی علیه السلام به حارث همدانی گفته بود. اگر مومنی از جهان برود مرا می بیند. ان تابلو شگفت، نظاره در چشمان امام علی(ع) برای دکتر شهیدی که شیدای امام علی بود.سکوی تازه ای خواهد بود.
یعرفنی طرفه و اعرفه
بنعته و اسمه و ما فعلا
متبرک باد نام او

*************************
این مقاله را برای شهروند امروز نوشته ام که در شماره اخیر منتشر شده است.


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (28)