عماد مغنیه


زندگانی شعله می خواهد...
زندگانی؟ انگار واژه ای است که بر چند بار زندگی دلالت می کند. ما زندگی می کنیم و افرادی زندگانی. مثل زندگانی آرش کمانگیر به روایت ناب ماندگار کسرایی:
زندگانی شعله می خواهد...
صدا سر داد عمو نوروز
شعله ها را هیمه باید روشنی افروز...
تابوت شهید رجایی و باهنر در مراسم تشییع ، در مجلس اول در برابرمان بود. اجساد را به مجلس آورده بودند. مثل هیزم سوخته. احمد عطاری گفت: گاهی تن آدم هیمه روحش می شود و روحش شعله ای که برای همیشه افروخته می ماند.
عماد مغنیه چنین زندگانی داشت. شعله ای سیال که آمریکایی ها اعلام کرده بودند، هر کس ردی از او نشان دهد، 25 میلیون دلار جایره می گیرد.
آمریکا و اسراییل در شهادت مغنیه آشکارا شادی کردند و هلهله سر دادند. گفتند :" دنیا بدون عماد مغنیه بهتر است!"
به صراحت گفتند که مغنیه گرچه شهرت کمتری از بن لادن داشت، اما نقش موثرتری داشت.
استقلال لبنان، سربلندی لبنان در جنگ 33 روزه؛ بی نام عماد مغنیه به درستی شناخته نمی شود. خانواده مغنیه جهاد و شهادت را به عنوان راه و آرمان زندگانی خود انتخاب کردند. پیش از عماد دو برادر دیگرش شهید شدند. پیدا بود که نوبت او هم می رسد. 25 سال زندگی در متن جهاد، کارنامه عمر 46 ساله اوست. زندگانی غبطه برانگیز.
اگر پارتیزان های قهرمانی که در راه آزادی ملت و کشور فرانسه با نازی ها می جنگیدند، تروریست بودند. اگر همه آنانی که در راه آزادی و استقلال کشور و سربلندی ملت خود مبارزه می کنند، تروریست اند. عماد مغنیه هم به زعم دولت امریکا و اسراییل تروریست بود. اما شاید آن ها هم روزی به این پرسش بیندیشند که عماد مغنیه چرا چنان راهی را در زندگانی خود انتخاب کرد، که به روشنی آفتاب بود که سرانجامش شهادت است؟

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (34) | ترک‌بک (0)