ریشه های بحران پاکستان

این مقاله در دیپلوماسی امروز منتشر شده است.

دیگر کمتر کسی ست که از شدت و ژرفا و گستره ی بحرانی که پاکستان با آن رویاروست سخنی نگوید. در لا به لای تفسیر ها و تحلیل های سیاسی؛ می توان به روشنی نشانه های یک بحران عمیق را در ابعاد متفاوت مشاهده کرد. بحرانی که پاکستان باآن رویاروست، ظاهر سیاسی و امنیتی و باطن اجتماعی و فرهنگی دارد. برای ما از جهات متعددی سرنوشت پاکستان اهمیت بسیاری دارد. از این رو جستجوی در شناسایی ریشه های بحران می تواند افق شناخت روشنی را به ما نشان دهد.
به دو نمونه از نگاه روزنامه نگاران پاکستانی که در متن بحران زندگی می کنند، اشاره می کنم:
یکم: روزنامه اردو زبان" الاخبار" که در اسلام آباد منتشر می شود، در شماره سه شنبه 26 اوت/5 شهریور، سرمقاله ای در باره بحران فعلی نوشته است. آخرین جمله مقاله غلام اکبر سردبیر الاخبار این است: " ای وجدان عمومی کجایی!"
این جمله را نویسنده ای می نویسد که چیزی در درون او شکسته است. اصلا صدای شکستگی به گوش می رسد. این جمله انگار در تمام تاریخ پاکستان طنین می اندازد. ای وجدان عمومی کجایی!
همین مضمون از زاویه ای دیگر توسط نویسنده سرمقاله نوای وقت- روزنامه اردو زبان که در لاهور منتشر می شود- مطرح شده است. درست در همان روز و همان تاریخ. تیترسر مقاله نوای وقت :" ملت غفلت زده" است. نویسنده به گم شدن و پریشانی سررشته امور اشاره می کند. در یک کلام می گوید، چه کسی می تواند اعتماد مردم را زنده کند؟ مردمی که از بحث های سیاسی احزاب خسته و دلزده شده اند. به عنوان شاهد سخن خود؛ نویسنده دو بیت شعر فارسی را نقل می کند. ترجمه اردوی شعر هم در مقاله درج شده است:
به ضرب تیشه بشکن بیستون را
که فرصت اندک و گردون دو رنگ است
حکیمان را در این اندیشه بگذار
شرر از تیشه خیزد یا زسنگ است!
این نگاه به پاکستان و مردم آن به تکرار در نوشته ها و سخنان نویسندگان و متفکران پاکستانی دیده می شود. حتا سیاسیون نیز به این بعد فرهنکی و اجتماعی ویرانی روح یک ملت اشاره می کنند. پیش از شکل گیری دوره و دولت جدید؛ بی نظیر بوتو رهبر حزب مردم و نواز شریف رهبر حزب مسلم لیگ(ن) بیانیه ای منتشر کردند که به میثاق جمهوریت مشهور شده است. متن بیانیه در وب سایت حزب مسلم لیگ درج شده است.
http://www.pmln.org.pk/
بیانیه مقدمه بسیار غم انگیز و پر حسرتی دارد. واژه ای در مقدمه بیانیه به کار رفته که هیچ گاه فراموش نمی شود. می گوید مردم پاکستان دچار" بی روزگاری" شده اند.
مدت ها به این واژه و پژواکش در ذهنم می اندیشیدم و تمام خاطراتی که از پاکستان داشته و دارم در ذهنم مرور می شد. وصفی رساتر و گویا تر از بی روزگاری پیدا نمی کردم. دیدم ارشاد احمد حقانی نویسنده و روزنامه نگار مشهور پاکستان که در روزنامه جنگ مقاله می نویسد؛ همین واژه را به کار برده است.( روزنامه جنگ، 25 اوت/4 شهریور)
بی روزگاری هنگامی ست که ملتی امید به آینده خود را از دست می دهد. آرمانی در پیش روی او نیست. دم غنیمتی و بار خود را به هر قیمتی بستن سکه رایج روز می شود. آنچه نامش اعتبار و ارزش است فرو می ریزد. تردیدی نیست که حاکمیت نطامیان؛ هر چهار ژنرالی که در عمر شصت و یک ساله پاکستان حکومت کرده اند، در تعمیق این بی روزگاری نقش درجه اول داشته است. چرا در این شصت سال گذشته در هند یک بار هم کودتای نظامیان اتفاق نیفتاده است؟ چرا هندی ها هیچ گاه از بی روزگاری خود سخن نمی گویند و سال به سال بر رونق و شکفتگی ملت و کشورشان افزوده می شود؟
افتخار محمد چودری دادستان کل پاکستان که توسط مشرف برکنار شد، امروزه موجه ترین شخصیت سیاسی و اجتماعی پاکستان است. قرار رهبران هر دو حزب مردم و مسلم لیگ( نواز شریف) این بود که پس از استعفای مشرف؛ افتخار چودری و دیگر قاضیان بر سر کار خود باز گردند. به یاد داریم که در دو سال گذشته قاضی ها و وکلای پاکستان نقش درجه اولی در رویارویی با استبداد هار و بی مهار مشرف داشتند. صحنه های تلخ سرکوب وکیلان و لباس های خون الود آنان از یاد نمی رود. قرار بر این بود که با استقرار دولت ائتلافی جدید، وکیلان بر سر کار خود باز گردند. تعلل در این باره آن قدر ادامه یافت که نواز شریف؛ رهبری حزب مردم را به پیمان شکنی تاسف بار متهم کرد و از دولت ائتلافی حزب خود را خارج کرد. نواز شریف در مصاحبه مطبوعاتی که پس از برگزاری جلسه کمیته مرکزی حزب مسلم لیگ(ن) در ریوند تشکیل شده بود، مواضع حزب را اعلام کرد. نکته مهم دیگر مواضع او اعلام سعیدالزمان صدیقی دادستان کل پیشین پاکستان به عنوان نامزد ریاست جمهوری از سوی مسلم لیگ بود. پیداست داستان همکاری و ماه عسل هر دوحزب به پایان رسیده است. فصل دیگری از آشوب سیاسی و بی روزگاری آغاز شده است.
از سوی دیگر شاهد افزایش انفجار ها و کشتار مردم توسط طالبان پاکستان هستیم. در ایالت سرحد و منطقه وزیرستان، به ویژه سوات نظامیان پاکستانی به اسارت گرفته می شوند. در حقیقت در آن مناطق ارتش دیگر نه اعتباری دارد و نه اقتداری.این دستاورد هم از زمره کارنامه مشرف است که اعتبار و اقتدار ارتش را از درون ویران کرد. هیچگاه ملت پاکستان این چنین سردرگم و پریشان نبوده است. در این مرحله یک راه حل موجه وجود داشت تا کشور و ملت آرامش و قرار پیدا کند. ان هم باز گشت وکیلان و قاضیان بر سر کار خویش بود و مهمتر از آن اعلام افتخار محمد چودری- که چهره ملی درجه اول پاکستان است- به عنوان نامزد ریاست جمهوری بود.
حزب مردم گویی تمام ملت و کشور پاکستان را در ایالت سند خلاصه کرده است. اگر پنجاب و سرحد و بلوچستان در سرنوشت کشور مشارکت نداشته باشند. اگر آصف زرداری که هیچ گاه از اتهامات مالی بسیار تبرئه نشده است؛ رییس جمهور پاکستان شود، می توان انتظار داشت که روزی دیگر برای پنجمین بار ارتش زمام امور را در دست گیرد و دوره تازه ای از بی روزگاری حاکمیت نظامیان آغاز می شود.
آصف زرداری گفته است، بازگشت وکیلان که وحی منزل نیست! گویی گمان می کند که ریاست جمهوری او وحی منزل است. با این تفاوت که وکلا در یک روند مبارزه و مقاومت جانانه اعتبار خویش را یافته اند و زرداری به تصادف همای سعادت بر شانه اش نشسته است. اگر حزب مردم از افزون طلبی دست بر ندارد، شاهد از هم گسیختگی بیشتری در پاکستان خواهیم بود. چنان که فضل الرحمان رهبر حزب جماعت اسلامی نیز مخالفت خود را با مشی زرداری اعلام کرده است.
بی روزگاری هنگامی درمان می شود که سیاستمداران از آز دست بردارند و به تعبیر غلام اکبر سردبیر الاخبار به وجدان عمومی بیندیشند. وگر نه این دفتر خالی باز هم ورق دیکری خواهد خورد. باز هم در فرصتی دیگر به ریشه های اختلاف حزب مسلم لیگ(ن) و حزب مردم اشاره می کنم. البته اگر بساط شبه دموکراسی برقرار بماند!



سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (14)