این دهان بستی دهانی باز شد...

در روستای مهاجران روحانی شگفت انگیزی بود که گذار سال ها بر ارزش و اعتبار او در ذهن و زندگیم افزوده است. در کلاس درس تفسیر مثنوی هم به یاد او افتادم و ذکر شمه ای از آن خوش حال ها...
او در شب نخست ماه رمضان، بعد از نماز مغرب و عشا و نوشیدن پیاله ای چای انگار در پوست خود نمی گنجید. سجده شکر به جای می آورد که خداوند به او عمر داده تا بار دیگر مهمان خدا باشد سجده اش تا هنگام نماز شب به طول می انجامید. با ماه رمضان حرف می زد. نخستین بار او بود که برای ما خواند:
این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده لقمه های راز شد
نظریه غزالی را برای ما ساده و روان مثل آب توضیح داد. روزه عوام، به خودش اشاره می کرد می گفت ما عوام... و روزه اولیا و روزه انبیا. روزه دهان و دامان و روزه همه اعضا و روزه قلب...
ماه رمضان بر شما مبارک

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (16)