ماه قرآن

ماه رمضان ماه قرآن است...برای آشنایی با قرآن در همان حد فهم عبارت هم باید از وسیله مناسب بهره مند بود. این وسیله همان آشنایی با زبان قرآن است. منظورم از زبان قرآن فراتر از آشنایی با زبان عربی ست. شاید این مثال راه گشا باشد. در سال های گذشته شاهد انتشار شعر عطار بوده ایم. منطق الطیر و اسرار نامه و... اما به روشنی می توان تشخیص داد که کار بزرگ آقای دکتر شفیعی در تصحیح مجموعه عطار کار دیگری ست. با اطمینان می توان این کار را خواند. دلیل روشنش این است که او زبان عطار را می شناسد. در تصحیح او به موارد متعددی بر میخوریم که دیگر پژوهشگران به دلیل ناآشنایی با زبان عطار متن را درست نخوانده اند.
آقای دکتر رواقی هم سال ها پیش در مقدمه "قرآن قدس" به جغرافیای زبان به خوبی اشاره کرده اند.
این تعبیر تازگی ها توسط آقای انور به شناخت "منطقه زبانی" تعبیر شده است.
داشتم قسمت 6 مقاله آقای گنجی در باره" قرآن محمدی" را می خواندم. نخستین نکته ای که به نظرم رسید؛ عدم آشنایی ایشان با زبان قرآن بود.
ایشان قلب را همان عضو صنوبری شکل در سمت چپ سینه معنی کرده اند و بر این اساس نتیجه گرفته اند که قرآن با علم و فلسفه در تقابل است. و به خطاهای علامه طباطبایی در فهم قرآن اشاره کرده اند! چند نکته را دوستانه و برادرانه با آقای گنجی در میان می گذارم:
اول: تشکیک هایی که اخیرا در باره آیات قرآن مطرح شده است. هیچ کدام تازه نیستند.دست کم تئودور نلدکه همین حرف ها را 150 سال پیش در تاریخ قرآن مطرح کرد و جهار نسل شاگردان او بر بنیاد سخن او همواره افزوده اند. هنر این است که ما به عنوان مسلمان پاسخی درخور برای آن شبهات فراهم کنیم و نقدی ماندگار بر کتاب او بنویسیم. و الا تکرار برخی سخنان او که کار آسانی ست. به یاد داریم که مدعای اصلی رمان آیات شیطانی رشدی این بود که برخی از آیات قرآن مجید از شیطان است که بر زبان پیامبر القا کرده است.
دوم: در باره وثاقت تاریخی متن آیات قرآن مجید هم در دهه های اخیر تلاش گسترده ای صورت گرفته است. پژوهشگرانی با تسلط بر زبان های متعدد و جستجو های بسیار کوشیده اند . نکته هایی بیابند تا نشان دهند که قرآن نه کلام خداست و نه کلام رسول او. جان ونزبرو نام آشنایی ست که در کتاب" مطالعات قرآنی" در این باره کوشیده است.
سوم: می دانیم که یهودیت بر محور یک قوم هویت پیدا می کند و مسیحیت بر محور یک شخص- مسیح علیه السلام- تحقق یافته است. اسلام دینی است که محور و مدارش متن قرآن مجید است. مرکزیت جهان اسلام قرآن است. مسلمانان برغم اختلاف سیاسی و فقهی و مکتبی در باره قرآن مجید هیچگونه اختلافی با یکدگر ندارند.
کوشش هایی که تا به حال در نقد و رد قرآن صورت گرفته است، رویکردی محاسبه شده داشته است؛ تا بتوان با تضعیف کانون؛ اجزای آن را از هم گسیخته کرد.
برگردم به مقاله شماره شش اقای گنجی؛ در قران مجید 130 بار در بیش از نیمی از سوره های قرآن از قلب سخن گفته شده است. تمامی موارد- با احتیاط 129 بار- قلب به مفهوم عضو صنوبری شکل نیست! به تعبیر تهانوی در کشاف؛ مراد همان عقل و نفس و روح است. کتاب های لغت درجه اول هم مثل قاموس فیروزآبادی همین را می گوید که مراد از قلب حقیقت و گوهر انسانی ست. در کتاب های لغت معاصر قلب به معنی عضو صنوبری مطرح شده است. البته همان ها هم به مفهوم اصلی و کهن اشاره کرده -اند. مثل المنجد.- تمامی تفاسیر قران مجید هم – به ویژه تفاسیری که در قرون اولیه نوشته شده اند؛ همین برداشت را دارند. از جمله زمخشری در کشاف و طوسی در تبیان و... در اشعار بازمانده از روزگار پیامبر هم شاعران همین مفهوم را از واژه قلب مطرح کرده اند. این تلقی تا به امروز هم ادامه دارد. مثل مفهوم دل در زبان فارسی. اگر دل زیاد تو غافل نشیند/ خدنگ بلا بر دل دل نشیند!
نه تنها وقتی قران مجید از قلب سخن می گوید مرادش عضو صنوبری شکل نیست، بلکه از صدر هم همین مفهوم به ذهن متبادر می شود و نه قفسه سینه. در 44 باری که قرآن مجید واژه صدر و صدور را مطرح کرده است؛ حتی یک بار هم مراد از صدر قفسه ی سینه نیست! مراد همان حقیقت انسان و منش اوست...
در یک کلام با مرور آیات قران مجید به روشنی می توان دریافت که تفسیر آقای گنجی از قلب به کلی متفاوت از مفهوم آیات است.
وقتی پژوهشگری در فهم مساله ای به این سادگی به بیراهه می رود، سخن او در باره مفاهیم پیچیده تر با دشواری های بیشتری رویاروست. مثل خرده گرفتن بر علامه طباطبایی در فهم قرآن و یا مفهوم نفس در نظر فیلسوفان.
و سخن آخر این که قران کتابی ست که تکیه گاه و پناهگاه ایمان مردم است؛ اگر این آینه را غبار آلود کردیم مردم در کدام آینه بنگرند؟ کار ما این است که زنگارهای دیگران را از آینه ایمان مردم بزداییم. و گر نه تکرار سخن نولدکه و ونزبرو... چه افتخاری دارد؟
واما دوست گرامی اقای گنجی! تفسیر المیزان مهمترین دستاورد جهان اسلام در قرن بیستم در حوزه اندیشه و تفسیر است! هیچ کتاب دیگری اعتبار و ارزش المیزان را ندارد.


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (41)