بازهم پاکستان

آرنود دو بوچگریو مقاله خواندنی در باره وضعیت پاکستان و رفتار آمریکا و ناتو در منطقه نوشته است. مقاله را در روزنامه واشنگتن پست هفته پیش خواندم. جمله ی آخر مقاله همچنان در گوشم زنگ می زند:" در افغانستان آینده ناتو در معرض مخاطره است و در پاکستان آینده دولت پاکستان" این داوری دقیق و درست است. دشواری دولت آمریکا و نیز دولت فعلی پاکستان این است که تحلیل روشنی از شرایط ندارند. اگر زرداری و مشاوران او از تجربه کافی برخوردار بودند با حذف نواز شریف و حزب مسلم لیگ( نواز) دولت را از درون کم رمق نمی‌کردند. و با فراموش کردن نقش درجه اول محمد چودری در مبارزه با استبداد از خود چهره ای فرصت طلب نشان نمی دادند. یک جانبه نگری و یکه تازی مثل دو صد متر می ماند که دونده با تمام قوا می دود؛ اما برای صد متر. یک مسافت طولانی مثل دو ماراتن را باید با شکیبایی و شتاب در زمان مناسب مدیریت کرد. پاکستان در تقابل با طالبان پاکستان نبردی طولانی را در پیش روی دارد. حادثه انفجار هتل ماریوت که می‌توانست رییس جمهور و نخست وزیر و فرماندهان نظامی را هم از میان ببرد؛ آغاز نبردی طولانی ست. در پیشاور در روز روشن، در یک خیابان شلوغ-حیات آباد- عبدالخالق فراهی سرکنسول افغانستان در پیشاور را که قرار بود، سفیر افغانستان در اسلام آباد باشد، ربودند. راننده اش را کشتند و سفیر را بردند. سفیر بی اقبال دیگری هم در هتل ماریوت کشته شد.
اینده ناتو در افغانستان با آینده دولت در پاکستان از سویی شباهت دارند. هر دو در آستانه مخاطره اند. یک بار در اواخر قرن نوزدهم انگلستان ناگزیر شد از افغانستان برود. بار دوم در 1980 ارتش شوروی افغانستان را ترک کرد. بار سوم هم ناتو ناگزیر از ترک افغانستان خواهد شد. اکنون مناطق گسترده ای از افغانستان عملا از قلمرو حاکمیت دولت خارج است. تنها نقطه امنی که آقای کرزای ریاست جمهوری خود را در آن جا اعمال می کند و خیالش البته در زیر چتر گروه محافظان و کماندوهای آمریکایی راحت است. همان کاخ ریاست جمهوری است. خیابان های کابل هم امن نیست؛ چه رسد به نقاط دیگر. به همین خاطر ناتو نام معنی داری را برای بخش گسترده ای از افغانستان انتخاب کرده اند:
No-Go-Zone!
در این مناطق امکان تحرک و حضور کارگران و یا ماموران دولت وجود ندارد. همین دو سه روز پیش در هرات نیروهای طالبان 140 کارگر را اسیر کردند. این نا امنی و سلطه طالبان به پاکستان تسری پیدا کرده است. یورش نسنجیده ارتش آمریکا به منطقه وزیرستان نشانی از یک بحران بزرگ در پاکستان است که مهار آن بسیار دشوار به نظر می رسد. در مقاله پیش درباره وضعیت مبهم پاکستان به این نکته اشاره کردم که دولت و ارتش پاکستان برای بقای خود هم که شده نباید اجازه دهند، ارتش آمریکا حاکمیت ملی پاکستان را به بازی بگیرد.
شلیک گلوله ها به هلی کوپتر های آمریکایی که می خواستند مجددا به منطقه وزیرستان نفوذ کنند. نوید داد که ارتش پاکستان نمی خواهد بیش از این تحقیر شود. در پاکستان ارتش از اعتبار بسیاری برخوردار بوده است. البته ژنرال مشرف این اعتبار را در پیش پای قدرت و منفعت شخصی خود قربانی کرد. 130 هزار نفر از نیروی ارتش پاکستان در وزیرستان زمین گیر شده اند. 1400 نفر کشته شده اند و بیش از 20 هزار نفر هم زخمی. چه اعتباری برای ارتش باقی می ماند. یورش آمریکا هم که برخی از آن به آزمون دولت جدید پاکستان تعبیر کرده اند. همان چوب دومی بود که بر بار شیشه نواخته شد.
در چنین وضعیتی نه تنها آینده دولت فعلی پاکستان در آستانه مخاطره است که بلکه نهاد دولت در معرض خطر است.
از اظهارات خانم سخنگوی کاخ سفید آمریکا در باره ملاقات روز سه شنبه/2/مهر بوش-زرداری می توان در یافت, که آمریکا همچنان در یک توهم به سر می برد. وهم را با همان دقت فلسفی اش به کار می برم. گفته است:" آمریکا و پاکستان برای حفاظت از جان انسان‌های بی‌گناه با هم همکاری می کنند. تبادل اطلاعات دارند و سرویس‌های اطلاعاتی و نیرو های نطامی با هم کار می کنند و.." از سوی دیگر هم آقای زرداری، گفته است:" شانه به شانه دنیا با تروریسم مبارزه می کند."
قدر مشترک سخن پرینو و زرداری عدم شناخت بافت و ساختار پاکستان به ویژه وزیرستان است. آمریکایی ها حتی حاضر نشدند از مردم منطقه قبایل که فرزندانشان در بمباران و تهاجم موشکی کشته شدند؛ عذر خواهی کنند. نتیجه اش روشن است. پس از هر یورشی و کشتار مردم موج تازه ای از جوانانی که خود را آماده مبارزه با آمریکا می کنند. از متن قبایل می جوشد. جمعیتی که خود را:" حزب تحریر ولایت پاکستان" خوانده است. در اطلاعیه ای گفته است:" ما باید بر هند پیروز شویم و مسلمانان هند را آزاد کنیم و همان‌طور که بر شوروی پیروز شدیم. تنها راه بقای ما مبارزه با آمریکاست. جواب سنگ را با صخره می دهیم." این حزب تحریر غیر از فداییان اسلام است که انفجار هتل ماریوت را بر عهده گرفت.
طالبان پاکستان هم گفته است خود را برای نبردی بیست ساله آماده می کند. مسیری که در پیش روی دولت فعلی پاکستان است، مسیر فروپاشی ست. نه فرو پاشی این دولت بلکه فروپاشی حاکمیت پاکستان. راه برون رفت دولت سکولار و خوش بینی به وعده ها و کمک های آمریکا نیست. صدمه ای که ارتش پاکستان از همراهی با ارتش آمریکا خورد و نشان" مهمترین هم پیمان غیر ناتو" را گرفت. با چند میلیارد دلاری که آمریکا به عنوان کمک به دولت و ارتش پاکستان می کند؛ نسبتی ندارد. مولوی سروده است:
می دهند افیون به مرد زخم مند
تا که پیکان از تنش بیرون کنند
پس به هر چیزی که دل خواهی سپرد
در نهان چیزی زتو خواهند برد.
در عمر اندکی بیش از شصت سال دولت پاکستان، هیچ گاه سرنوشت کشور و ملت به این بغرنجی و حساسیت نبوده است و هیچ گاه مثل این روز ها پاکستان نیازمند دولت وحدت ملی و استفاده از تمام ظرفیت کشور و ملت نبوده است. آیا روزی خواهد رسید که زرداری آقای صد در صدی شود و تنها به منافع کشور وملت خود بیندیشد؟ "صد در صد" برای ملت نه "ده در صد" برای خود و خانواده.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (8)