شعله یاد

ماه رمضان هم دارد تمام می شود...آخوند روستای مهاجران-مارون- با ماه رمضان حال و هوای ویژه ای داشت. همه می دانستند که او در شب نخست ماه رمضان بعد از نماز عشا، پیاله ای چای می نوشد. پس از آن به شکرانه فرا رسیدن رمضان تمام شب را تا سحرگاه و هنگام نماز شب در سجده می گذراند. صدای پرطنین و برق پر تلالو چشمانش از یاد نمی رود. یک بار در مسجد روستا گفت: " رمضان تکه ای از بهشت است." بعد سری تکان داد و گفت: "اما کدام بهشت؟"
روزی از او پرسیدم رمضان تکه ای از کدام بهشت است؟ مگر ما چند تا بهشت داریم؟ پاسخ نداد. گفت : خودت بگرد تا پیدا کنی.
این جستجو را ادامه دادم. گه گاه از این و آن می پرسیدم. چند بهشت داریم و رمضان تکه ای از کدام بهشت است؟
امروز درفصل 24جلد نهم اسفار در بحث" ماهیت بهشت و دوزخ" در تفسیر آیه: " و لمن خاف مقام ربه جنتان" دیدم صدرالمتالهین نوشته است:" بهشت بر دو گونه است؛ بهشت محسوس و بهشت معقول"...
ذهنم به بیش از چهل سال پیش پرکشید... و شراب آن گه شود صاف/ که در شیشه بماند اربعینی
با همه وجودم احساس کردم که این سخن داستایوسکی ستاره راهنمای غریبی ست؛ در آخرین صفحه برادران کارامازوف نوشته است. گاهی یک خاطره به ویژه خاطره دوران کودکی به همه زندگی ما معنی می دهد. اگر آن روز حاج آخوند به من جواب داده بود. حتما معنی حرفش را نمی فهمیدم و جستجویی هم صورت نمی گرفت و این لذت مست کننده سخن ملاصدرا را نمی چشیدم...در همین حال بودم که پستچی زنگ زد و یگ کارتن کتاب برایم آورد. دوره دانش نامه امیرالمومنین علیه السلام را آفای محمودی-ابن عم- برایم فرستاده بود. شادی ام دوچندان شد. با آقای محمودی از طریق همین مکتوب آشنا شده ام. در ذهنم گذشت جلوه ای از بهشت همین دوستی هاست. اصلا حاج آخوند خودش تکه ای از بهشت بود. او بود که نخستین بار خیام و مولوی و فردوسی را به ما آموخت...بعدا دریافتم که او با تعابیر ملا صدرا از مولوی و فردوسی نام می برد. فردوسی قدوسی و رومی قیومی... نخستین بار از زبان او شنیدم : این دهان بستی دهانی باز شد...آن هم با همان صدا که آمیخته ای از پولاد و عقیق و ابریشم بود. می خواستم با صدای بلند فریاد بزنم درود بر کودکی! و خاطره هایی که برای همه عمر درین دریای پروحشت و گردابی چنین حایل تخته نجات جان آدمی ست...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (11)