دانشگاه بلخ

این مقاله در دیپلوماسی ایرانی منتشر شده است.


دانشگاه بلخ تبدیل به یک مساله ی قابل اعتنا شده است. صورت ماجرا بر سر نام گذاری دانشگاه است. دانشگاه بلخ یا پوهنتون بلخ، البته شکل پشتوی آن می شود" د بلخ پوهنتون" این دانشگاه در سال 1367 تاسیس شده است. طبیعی ست که دانشگاه در منطقه ای ست که مردم به زبان دری سخن می گویند. در آن روزگار هم مجاهدین بر افغانستان حاکمیت داشتند. وقتی طالبان حاکم شدند، نام دانشگاه را تغییر دادند و شد دبلخ پوهنتون. در دولت کرزای مجددا نام دانشگاه به همان نام نخست برگشته بود؛ تا اندک اندک کرزای با ایجاد اختلاف در میان مجاهدین، آن ها را از صحنه راند. دکتر عبدالله به هند بازگشت و رهین از وزارت به سفارت هند رفت و قانونی سرانجام از طریق انتخابات مجلس به صحنه سیاسی بازگشت. این جزر و مد شامل حال دانشگاه هم شد . نام دانشگاه را به پوهنتون بلخ تغییر دادند.
پیش از این در بهمن ماه سال گذشته، ماجرای زبان پارسی دری و پشتو به شکل دیگری مطرح شد. بصیر بابی گزارشگر تلویزیون ملی افغانستان در مزار شریف متهم شد که از کلماتی استفاده می کند که بر خلاف اصول فرهنگی و اسلامی افغانستان بوده است.
بصیر بابی در گزارش خود سه واژه را به کار برده بود، که هر سه برخلاف اصول فرهنگی و اسلامی بود. می دانید آن سه واژه کدام بود؟
دانشگاه و دانشکده و دانشجویان! همین سه واژه بر خلاف اصول بود. می بایست گزارشگر بگوید: پوهنتون و پوهنجی ومحصلین!
نه تنها بصیر بابی متخلف شناخته شد و سابقه بیست سال خدمتش نادیده انگاشته شد. بلکه دکتر ذبیح الله صفوت مدیر تلویزیون بلخ و داود احمدی مدیر عمومی اطلاعات هم به پرداخت مجازات نقدی محکوم شدند. همان وقت کار بالا گرفت و کرزای کمیسیونی تشکیل داد که در این باره گزارش دهد، که هنوز نداده است. البته در افغانستان می گویند وعده ها و کمیسیون ها را کرزای بر یخ می نویسد.
بصیر بابی دفاع معنی داری از خودش کرد. گفت از من انتظار دارید به غیر از زبان مادری ام سخن بگویم؟
همان ماجرا این بار در دانشگاه بلخ رخداده است. دانشجویان خودشان پول جمع کرده اند و برای دانشگاه با عنوان:" دانشگاه بلخ" تابلو درست کردند و این تابلو را در کنار تابلو سابق قرار دادند. پلیس به دانشجویان حمله کرد. تعدادی زخمی شدند. می دانید که آن جا پلیس ها با باتوم توی سر و صورت می زنند! یک نفر از دانشجویان کشته شد. دو نفر ناپدید شدند.
سخنگوی پلیس هم دانشجویان را آشوبگر خوانده است که بر خلاف مصالح ملی اقدام کرده اند. دانشجویان هم دست به اعتصاب زدند و اعتصاب به دانشگاه کابل هم کشیده شده است. در باره این ماجرا چند نکته تامل انگیز به نظرم می رسد:
اول: ماده شانزدهم قانون اساسی افغانستان، در بین زبان هایی که در آن کشور رایج است، دو زبان پشتو و دری را به عنوان زبان رسمی می شناسد. کار دانشجویان که به زبان دری نام پیشین دانشگاه را در کنار نام دیگر قرار داده اند؛ چه اشکالی داشته است، که در ماه رمضان پلیس به آن ها یورش برده و به قول افغان ها آن ها را " لت و کوب" کرده است؟
مگر در عراق که از نظر اشغال و سرنوشت مثل افغانستان شده است، از هر دو زبان عربی و کردی استفاده نمی شود. در بالای سر هیات رئیسه مجلس ملی عراق در بغداد و نیز مجلس منطقه ای کردستان؛ به هر دو زبان نام مجلس نوشته شده است.
دوم: به فرض که واژه پوهنتون در این ماجرا پیروز شد. این واژه کدام شناسنامه علمی و فرهنگی و تاریخی را پشت سر دارد؟ زبان و وازگان و دستور زبان پشتو مگر چند سال عمر دارد؟
اولین کتابی که به موضوع زبان پشتو به عنوان زبان افغانی پرداخته است، در سال 1917 توسط صالح محمد به دستور امیر حبیب الله نوشته شده است. از همان کتاب پیداست که زبان افغانی به قول او یک زبان بی دستور و بلکه کالمعدوم است. یک زبان محدود قبیله ای. درست مثل این که بخواهیم آب دریا را در کوزه شکسته ای بگنجانیم. گر بریزی بحر را در کوزه ای؟ واژگان پشتو کدام تاب و توان را داراست. نام بلخ طنین گسترده و ژرفی در تاریخ داراست. نام درخشان سلطان العلما حسین خطیبی بلخی پدر مولوی، خود جلال الدین بلخی، رابعه ، خواجه پارسا و.. اصلا می شود مثنوی را به پشتو ترجمه کرد؟
وزارت فرهنگ افغانستان نام" نگارستان ملی" را تغییر داده و کرده " گالری ملی!" اصول فرهنگ و دین حفظ شد.
سوم: کاملا آشکارست که فرهنگ در افغانستان دارد در پیش پای سیاست و عصبیت های قومی قربانی می شود. ستون خیمه فرهنگ و نگاهدارنده آن زبان است. دولت افغانستان اگر می خواهد چهره کشور را در افکار عمومی مردم دنیا تغییر دهد، تا نام افغانستان بی درنگ مواد مخدر و قتل و کشتار و عقب افتادگی طاقت سوز را تداعی نکند، می تواند به همان ریشه ها و اصول فرهنگی خود تکیه زند. اگر وزیر فرهنگ افغانستان توانست یک دور مثنوی و معارف را درست بخواند، دیگر مدعی نخواهد بود که نگارستان بر خلاف اصول فرهنگی و دینی است و گالری مطابق ان اصول. انصاف این است که افراد اهل دانش و فرهنگ چه خون دلی می خورند که سرنوشتشان به دست چنین افرادی افتاده است و گامی ان سو تر هم طالبان ایستاده است! اگر مثنوی را خوانده بود؟
بر بهارش چشمه و نخل و گیاه
وان گلستان و نگارستان گواه
چهارم: به گمانم ما در بعد فرهنگی کار عمیق و ماندگاری در افغانستان نکرده ایم. به قول و قرار ها هم چندان پای بند نبوده ایم. روزی ریس دانشگاه کابل به من می گفت: دوستان ایرانی در جلسات خیلی خوب حرف می زنند و وعده می دهند، اما در عمل اتفاقی نمی افتد.





سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (6)