مذاکرات مکه

(دیپلماسی ایرانی)

مذاکرات مکه از اهمیت و حساسیت بسیاری برخوردار است. این مذاکرات در یک کلام نشانه استراتژی تازه در امر افغانستان است. تردیدی نیست که چنین مذاکراتی نمی تواند ظرف مدت کوتاهی و بدون همراهی و پشتیبانی همه اطراف مساله انجام شود. به عبارت دیگر آمریکا و ناتو و مشخصا انگلستان در جریان شکل گیری و برنامه ریزی این دیدار تاریخی بوده اند.
صورت مساله این است که در مذاکرات چهارروزه مکه که با هدایت پادشاه عربستان سعودی انجام شده است، هفده نفر از شخصیت های طالبان و گروه های دیگر و نمایندگان دولت کرزای شرکت داشته اند:
11 نفر از طالبان
نماینده حکمتیار( یک نفر)
سه نفر دیگر که از وابستگی آنان اطلاعی در دست نیست.
دو نفر نماینده دولت کابل
گفته شده است که این مذاکرات نتیجه کار فشرده دو ساله دستگاه اطلاعاتی عربستان بوده است که با هماهنگی انگلستان انجام شده است. وقتی گفته می شود هماهنگی با انگلستان، مفهومش این است که آمریکا و دیگر هم پیمانان هم در جریان ماوقع بوده اند. گرچه وزیر خارجه دولت افغانستان در این باره متضاد حرف زد. یک بار گفت از مذاکرات بی اطلاع است و بار دوم تعبیری را به کار برد که انگار مطلع است اما نمی خواهد چیزی بگوید. به قول خودش:" در باره ی مذاکرات چیزی گفته نمی توانم! اما از نظر پرنسیب با طرح گفتگو با طالبان مخالف نیستم."
پیش از سخن و داوری آقای رنگین دادفر اسپنتا وزیر خارجه افغانستان، حمید کرزای با صراحت از ضرورت گفتگو با ملا عمر و حکمتیار سخن گفته بود. حتی کرزای گفت: اگر می دانستم نشانی ملاعمر و حکمتیار کجاست خودم سر وقتشان می رفتم!
پیش از سخن کرزای شاهد تماس فرماندهان انگلیسی و دیپلمات‌های انگلستان با طالبان بوده ایم. اکنون که اجلاس مکه برگزار شد می توان تمامی آن موضع گیری ها را در یک مجموعه معنی کرد. دست کم دو سال است که طرح گفتگو با طالبان در دست اجرا بوده است. بایستی به این پرسش پاسخ داد که چرا و چگونه چنان طرحی به ثمر نشسته است؟ چه تحولاتی در افغانستان و در منطقه اتفاق افتاده است که اجلاس مکه برگزار شد. پرسش مهم دیگر این است که ایران در این طرح در کجا قرار گرفته است؟
اجلاس مکه نتیجه چهار عامل مهم است:
یکم: واقعیت این است که آمریکا و نیروهای هم پیمانش در افغانستان از لحاظ نظامی شکست خورده اند. از زمان سقوط دولت طالبان در ماه نوامبر سال 2001 تا کنون؛ طالبان سال به سال قوی تر شده است. تابستانی که گذشت، تلخترین تابستان در طول هفت سال گذشته بوده است.
دوم: طالبان موفق شده است که شبکه نیرومندی در پاکستان سازماندهی کند، و عملا ارتش پاکستان را با دشواری‌های بسیار روبرو کند. کشته شدن بیش از 1400 نظامی پاکستانی در منطقه وزیرستان، مجروح شدن بیش از 20 هزار نظامی و بد تر از آن اسیر شدن نظامیان عالی‌رتبه و انفجارهای تکان دهنده ای از قبیل هتل ماریوت، چهره دیگری از پاکستان را نشان می دهد. به عبارت دیگر نه تنها پاکستان نمی تواند در مسائل افغانستان نقش درجه اولی به عهده بگیرد؛ بلکه باید مراقب سرنوشت و آینده خود پاکستان هم بود. بی تردید استراتژی یورش ارتش آمریکا به وزیرستان در بی اعتباری دولت و ارتش پاکستان نقش مهمی داراست.
سوم: حامد کرزای نتوانست از خود یک چهره مصمم و قدرتمند و همه جانبه نگر نشان دهد. او با تار و مار کردن مجاهدان جبهه شمال خود را تنها و منزوی کرد. به دولت افغانستان بیش از حد رنگ و بوی قبیله ای بخشید. آمریکا و انگلستان هم دریافتند که کرزای نمی تواند در ایجاد امنیت و حل مشکلات افغانستان تاثیر گزار باشد. گزارش‌هایی که اخیرا در مطبوعات آمریکا منتشر شد و به نقش کلیدی برادر حامد کرزای در قاچاق مواد مخدر در قندهار توجه کرد؛ نشانه ای از یک رویکرد تازه بود. دوران کرزای تمام شده است! این نشانه با سخن سفیر انگلستان در کابل کامل شد. ایشان گفته است: افغانستان به یک رییس جمهور دیکتاتور نیاز دارد! معنی این حرف هم همان است، نوبت کرزای تمام شده است. آیا شتاب کرزای در دعوت از طالبان برای مذاکره تحت تاثیر همین روند بوده است؟
چهارم: نگرانی آشکاری است که همه اطراف داستان از حضور و نفوذ ایران در افغانستان احساس می کنند. اگر ارتش آمریکا و ناتو ناگزیر از ترک افغانستان شوند، گمان می کنند که ایران از چنان ظرفیتی برخوردار است که جای پای خود را در افغانستان تقویت کند. به ویژه در منطقه شمال در بین هزاره ها و تاجیک‌ها. گزارش هامیلتون- بیکر می گوید: در عراق هر سنگی را که از جایش تکان بدهید؛ یک ایرانی در زیر سنگ است! آیا در افغانستان هم همین خواهد شد؟
امریکا و هم پیمانانش یک بار این اشتباه استراتژیک را انجام دادند. پس از سقوط طالبان در پاییز 2001 نقش و سهم ایران را از یاد بردند و به خیال خود هم پیمانان ایران را از صحنه راندند. طنز روزگار را ببینید که پس از هفت سال می خواهند به خانه اول بازگردند و سخن از دیکتاتوری و بازگشت طالبان به قدرت به میان می آورند. پس آن همه وعده‌های شیرین و شکرین دموکراسی و آزادی کجا رفت؟ طالبان تغییر ماهیت داده است یا آمریکا و هم پیمانانش؟
به نظر می رسد نادیده انگاشتن نقش ایران در حل بحران افغانستان؛ دستاوردش این خواهد بود پس از مدتی برای سومین بار بایست تغییر استراتژی دهند.


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)