گفتگوی ادیان

(دیپلوماسی ایرانی)



گفتگوی تمدن ها اگر بر بنیاد گفتگوی ادیان سامان پیدا نکند. پیداست که راه به جایی نمی برد. گفتگویی خواهد بود مبهم و بی سرانجام. گوهر تمدن فرهنگ است و گوهر فرهنگ باور دینی و معنویت. به صراحت می توان گفت که هیچ کس در روزگار ما به اندازه ی هانس کونگ فیلسوف دین و متفکر بزرگ آلمانی در باره دین و گفتگوی میان ادیان سخن نگفته و کتاب ننوشته است. بی تردید هر پژوهشگری که بخواهد در باره ی گفتگوی ادیان پژوهش کند.از بررسی پژ.هش کونگ بی نیاز نخواهد بود. هر سه کتاب کم نظیر کونگ درباره یهودیت و مسیحیت و اسلام بر مبنای شناخت گفتمان دینی نوشته شده است. دو دهه پیش از طرح ایده گفتگوی تمدن ها هانس کونگ از گفتگوی بین ادیان سخن گفته است.
در سال 1982 هانس کونگ سلسله سخنرانی هایی در دانشگاه توبینگن داشت که با عنوان گفتگوهای مسیحی‌‌- اسلامی توسط دانشگاه توبینگن منتشر شده است. سخن اصلی هانس کونگ که در هر سه کتاب به عنوان راهنمای پژوهش مطرح شده است؛ این است:
" بدون صلح در میان ادیان صلحی در میان ملت ها تحقق پیدا نمی کند. بدون گفتگوی میان ادیان صلحی در بین ادیان اتفاق نمی افتد. بدون پژوهش در باره مبانی ادیان گفتگویی در میان ادیان برقرار نمی شود."(1)
دو نکته بسیار مهم در شناخت ادیان ابراهیمی وجود دارد؛ بدون توجه به این دونکته اساسی شناخت مبانی یهودیت و مسیحیت و اسلام ناممکن خواهد بود.
نکته اول:یهودیت در طول تاریخ بر بنیاد یک قوم تحقق یافته است. دین یهود بیش از هر دین دیگری جنبه و صبغه قومی دارد. یهوه خدای یهود گویی تمام اندیشه اش در باره یهودیان است که برگزیدگان او به شمار می آیند. در مسیحیت، مسیح به عنوان محور و کانون مسیحیت قرار دارد و همه چیز بر محور مسیح معنی پیدا می کند. خداوند هم در صورت و سیرت مسیح پدیدار شده است. در اسلام نه قومیت محور و ملاک است و نه فرد، حتی اگر پیامبر گرامی اسلام باشد. اسلام بر مبنای متن ارزش و اعتبار می یابد و رسول هم در همین چهارچوب متن تعریف می شود.
نکته دوم که نفش محوری در گفتگوی ادیان دارد و اتفاقا می تواند به مفهوم یک محور پژوهشی نیز تلقی شود. برسمیت شناختن ادیان توسط یک دیگر است. واقعیت این است که یهودیت ادیان پس از خود را به رسمیت نمی‌شناسد و مسیح و محمد علیهم السلام را پیامبران دروغین محسوب می کند و متن انجیل و قرآن را هم کتاب آسمانی نمی داند. همین باور را مسیحیان نسبت به اسلام و پیامبر اسلام و قرآن مجید دارند. با انبوهی از کتاب ها و پژوهش ها روبروییم که کشیشان مسیحی در نفی و رد و طرد اسلام نوشته اند.
به عبارت دیگر اگر پیروان یهودیت و مسیحیت اسلام را به عنوان یک دین و قرآن را به عنوان کتاب آسمانی مسلمانان و محمد (ص) را به عنوان پیامبر راستین به رسمیت نشناسند؛ گفتگو بر چه مبانی استوار خواهد بود؟
اسلام نه تنها یهودیت و مسیحیت را به عنوان ادیان آسمانی و ابراهیمی به رسمیت می شناسد و قرآن، پیامبران آن ادیان را با احترام و شکوه تمام یاد می کند. به گونه ای که نسبت به جزئیات زندگی موسی و عیسی می توان به صراحت گفت که زندگی و کودکی و خانواده پیامبر اسلام با ایجاز تمام مطرح شده است. به عنوان مثال نام موسی 136 بار و نام عیسی 25 بار و نام محمد 4 بار در قران ذکر شده است. تجلیلی که از مریم در قرآن مجید صورت گرفته است در اناجیل وجود ندارد. علاوه بر آن به صراحت قرآن مجید یهودیان و مسیحیان را اهل کتاب و اهل نجات می داند که در صورت مومن بودن و موحد بودن هیچ‌گونه غم و واهمه ای بر آنان نخواهد بود. همگی مسلمان و یهودی و مسیحی زمینه و اصول مشترک دارند و " کلمه سواء" در بین انان وجود دارد.
به عبارت دیگر بدون داشتن کلمه ی مشترک به دشواری می توان از گفتگو در باره مبانی دینی سخن گفت. در سده های گذشته متفکران مسیحی و گاه یهودی بوده اند که نسبت به اسلام با انصاف و مهر داوری کرده اند و برخی از آنان از حقیقت آسمانی بودن پیام پیامبر اسلام سخن گفته اند. یوهان آدم مولر(1796-1838) از قرآن و پیامبر اسلام با احترام بسیار یاد کرد و از سرچشمه الاهی قرآن سخن گفت. ژوزف فون همر پورگشتال(1774-1856) از اعجاز قرآن و سرچشمه الاهی آن سخن گفت. به صراحت گفت این قدرت کلمه بود که اسلام را ترویج کرد و نه نیروی شمشیر...
هانس کونگ در زمانه ما گام بلند تری بر داشته است و زمینه گفتگو را بیش از همیشه در میان ادیان توحیدی آماده کرده است. هانس کونگ در بخش دوم کتابش" پیام مرکزی" داوری بسیار مهمی را مطرح کرده است. نوشته است:
"آیا این کم و بیش نشانه یک تعصب خود خواهانه نیست که مسیحیان عاموس و یوشع و اشعیا و ارمیا و الیجاه جابر را به عنوان پیامبر باور دارند؛ لکن به محمد به عنوان یک پیامبر اعتقاد ندارند!(2)
اگر سخن هانس کونگ به عنوان محور بحث انتخاب شود. گام بسیار بلندی در راه گفتگوی ادیان و شناخت مبانی ادیان و تحقق صلح جهانی برداشته شده است.
******************************************
پی نوشت:
1-Hans Kung, Islam, past, present&future Oneworld Oxford, 2007, P:XXIII
2-Ibid, P: 123



سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (8)