کشف رنگین کمان

از توی مهتابی به رنگین کمان نگاه می کردم. نامش را نمی دانستم. اولین بار بود که به انحنای رنگین کمان وتاب رنگ هایش دقت می کردم. تپه مارون انگار زیر طاق رنگین کمان سرش را بالا گرفته بود. یک سر کمان از پس تپه می آمد و سر دیگر به طرف مدرسه می رفت و در چما محو می شد. آن قدر نزدیک می نمود که گویی می توانستم بروم و در میان رنگ ها بایستم. به پسر عمویم رحیم گفتم سیل کن! گفت این کمان رستم است، رستم دستان. با خودم گفتم اگر این کمان رستم است پس تیرش کجاست؟
پابرهنه و شتابزده از خانه بیرون آمدم تا بروم بالای تپه و کمان رستم را از نزدیک ببینم. محمد علی و احمد هم همراهم آمدند. باران نرم و زلال به صورتمان می خورد. از کمان رستم چشم بر نمی داشتیم. بالای تپه که رسیدیم کمان به دور دست رفته بود. این تجربه را باخورشید داشتیم. گاهی خورشیدانگار در افق روی زمین ایستاده بود. نورش پرتقالی و ارغوانی بود. هر چه نزدیک تر می شدیم گویی از ما فاصله می گرفت و سرانجام محو می شد...
از بالای تپه به سمت خانه سرازیر شدیم. گاه بر می گشتیم و چند باره به کمان رستم نگاه می کردیم. از شیب تپه که پایین آمدیم. دیدم حاج آخوند دارد از پیچ مدرسه رو به بالا می آید. سلام کردیم. حاج آخوند عمامه اش را توی خورجین گذاشته بود. موهایش سیاه وخرمایی و سفید و خاکستری بود. زیر باران و آفتاب برق می زد. پرسید کجا بودید بچه ها؟ گفتیم رفته بودیم دیدن کمان رستم! حاج آخوند خندید و گفت کمان خداوندست! این کمان کمانی است که زنده می کند. اسمش قوس و قزح است. قوس یعنی کمان، قزح یعنی زیبایی و لطافت. به سخنی که از روی حقیقت باشد و با دروغ آمیخته نشده باشد؛ قزح می گویند.
بچه ها کتاب مقدس مسیحی ها و یهودی ها در باره قوس و قزح داستان دلکشی دارد. هیچ وقت از یاد نمی برید. می گوید. قوس و قزح نشانه عهدی ست که بین خداوند و انسان هاست. این کمان خداوندست که لای ابر ها پنهان شده و با تابش آفتاب و بارش باران آشکار می شود. وقتی نوح با مردم و حیوانات از سیلاب گذشتند. خداوند به نوح گفته بود وقتی قوس و قزح پدیدار شود او نجات پیدا می کند.
بچه ها هر کدام از شما اگر دنبال درس و بحث رفتید؛ حتما کتاب مقدس را بخوانید. کتاب مقدس می گوید این قوس و قزح یا رنگین کمان؛ کمان خداوند است. جای دیگری در کتاب حزقیال نبی می گوید مثل زمرد است. در مکاشفه یوحنا هم می گوید فرشته ای را دیدم که از آسمان فرود آمد. جامه اش ابر بود و تاجی از رنگین کمان بر سر داشت و چهره اش مثل آفتاب بود و پاهایش ستون های آتش... کاش می دانستیم که سایر مردم دنیا؛ از هر رنگ و نژاد و آئینی در باره رنگین کمان چه نظری دارند؛ تفسیرشان چیست؟
از ان روز تا به امروز در گذار سال ها هر وقت رنگین کمان می بینم و یا نکته ای در باره رنگین کمان می خوانم. یاد آن بعد از ظهر جادویی در ذهنم زنده می شود. آن بعد از ظهر برای ما آغاز کشف رنگین کمان بود.
به حاج آخوند گفتم وقتی به رنگین کمان نزدیک شدیم دور رفت! وقتی برگشتیم نزدیک شد! گفت تا ما در این دنیا زندگی می کنیم با خداوند و نشانه های او فاصله داریم. اما راه بسته نیست. انسان می تواند آن قدر پیش برود که مثل رنگین کمان بدرخشد. وقتی هفت شهر عشق را فتح کرد...همان هفت رنگ رنگین کمان... حاج آخوند خواند: ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.
در فرهنگ نشانه ها دیدم که مردم گویان در باره رنگین کمان باور شگفت آوری دارند. در جزیره ای دور دست مردم بر ضد نشانه های خدایان خود شوریدند و نشانه ها را ویران کردند. دختر زیبایی به نام "ورونیکا" مدام آن ها را بر حذر می داشت و از خدایان حمایت می کرد. کسی به ورونیکا اعتنایی نمی کرد. خدایان به ورونیکا پیام دادند که می خواهند ان جزیره را نابود کنند. از ورونیکا خواستند که از راه رنگین کمان خودش را نجات دهد و از آن جزیره بگریزد. برای مردم گویان رنگین کمان نشانه خداوند و زیبایی و نجات است .
حاج آخوند می گفت هر وقت رنگین کمان دیدید؛ این آیه قرآن را در ذهنتان زنده کنید که: خداوند از همه بهتر رنگ آمیزی می کند. بچه ها این رنگ ها در برابر رنگ آمیزی جان انسان ها جلوه ای ندارد. انسان هایی که از جنس آفتاب و باران شده اند. همیشه رنگین کمانند.
تن ما زنده به گریه ابر است و سوز آفتاب و جانمان زنده به رنگین کمان کلمات...
گریه ی ابر است و سوز آفتاب
استن دنیا همین دو رشته تاب
نقاشی را ببینید! رنگش گریه ی ابر است و قلم مویش سوز شعله آفتاب...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (22)