آمریکای دیگر؟

آیا با انتخاب اوباما با امریکای دیگری رویارو خواهیم بود؟ تغییر که ستون اصلی تبلیغات ستاد اوباما بود چه ژرفا و گستره ای
دارد؟ کشورهای اسلامی به ویژه افغانستان و عراق و فلسطین و ایران با چه استراتژی تازه ای روبرو خواهند شد؟
تردیدی نیست که این تغییر در عرصه داخلی آمریکا اتفاق افتاده است. شور و شوقی که در میان نسل نو آمریکا موج می زد، احساس خرسندی و افتخار آمریکایی- افریقایی ها نشانه های این شوق بود. وقتی اوباما سخنرانی پیروزی اش را در شیکاگو ایراد می کرد، جیسی جکسون مثل کودکی از شوق می گریست. در چشمان سفیدپوستان هم اشک حلقه زده بود. پیدا بود در درون دیگ جوشان جامعه چهل تکه آمریکا اتفاق بزرگی افتاده است. 64 در صد مردم در انتخابات شرکت کردند. این نصاب از سال 1908 تا به امروز به دست نیامده بود! برای نخستین بار پس از انتخاب کارتر در سال 1976 بود که کاندیدای حزب دموکرات بیش از 50 در صد آراء را کسب کرد. ( رای اوباما 52.3%) آراء الکترال اوباما نیز بی سابقه بود،349 رای در برابر162 رای مک‌کین.
پرسش‌های متعددی سر بر می کشد. انتخاب اوباما از زوایای گوناگونی شایسته بررسی ست. در یک کلام اوباما بیش از هر فرد دیگری نشانه ی امریکاست! نشانه جهانی بودن یک کشور که ملت های تمام دنیا در آنجا برای خود خانه ای و سازمانی دارند. به عنوان نمونه میلیون ها ایرانی و ده ها میلیون مسلمان بخشی از جامعه آمریکا هستند. سخن پاول وزیر خارجه سابق بوش را به یاد بیاورید. او از اوباما حمایت کرد و در برابر این پرسش که پدر اوباما مسلمان بوده است گفت:" چه اشکالی دارد اگر خود اوباما هم مسلمان بود مگر اشکالی داشت یک مسلمان مگر نمی تواند رئیس جمهور آمریکا بشود!"

خوب به این عبارت بیندیشید! این سخن همان جوهر آرمانی جامعه امریکاست که در دهه اخیر توسط بوش و محافظه کاران جدید ویران شده است. کار کارستان اوباما بی شباهت به لایروبی اصطبل های آژیاس نبود. اصطبل ها تا سقف انباشته از سرگین بود. هرکول را مامور کردند تا اصطبل را یک‌روزه پاکسازی کند. هرکول جریان دو رودخانه بزرگ الفه و پنه را تغییر داد. جریان نیرومند رودخانه ها تمامی سرگین ها را شست و با خود برد.
بیهوده نیست که توماس فریدمن هوشمندانه مقاله خود در باره ی پیروزی اوباما را با این نکته شروع کرد: "پس از ساعت 10 بعد از ظهر روز 4 نوامبر جنگ های داخلی امریکا پایان یافت!"
این هم از همان زمره نکته ها و نوشته هایی ست که دنیایی از مفاهیم در آن موج می زند. فریدمن همان چشمان لبریز از اشک جسی جکسون را تصویر ی تاریخی کرده است. پیروزی اوباما پیروزی لینکلن و لوتر کینگ هم بود.

این سخن را بسیار شنیده ایم که برای مبارزه با تاریکی شمعی بیفروزیم. این شمعی بود که در آمریکا افروخته شد و تاریکی های ناشی از نزدیک به یک دهه غرور نئوکان ها زدوده شد...
اما این پیروزی درخشان برای دموکرات ها و اوباما و آمریکایی- افریقایی ها بسیار بعید ست که برای دیگران نشانه های امیدی در بر داشته باشد. تفاوت اوباما و بوش این است که اوباما اهداف آمریکا را سنجیده تر و برنامه‌ریزی شده تر پیگیری می کند. او در واقغ منتقد کارهای ناتمام و محاسبه نشده بوش بود. به عنوان نمونه باور دارد می بایست کار در افغانستان به سرانجام و سامان می رسید تا بعد نوبت عراق برسد!

در قضیه فلسطین هم اوباما به صراحت اعلام کرد که بیت المقدس- به زبان او و اسراییلی ها اورشلیم- پایتخت ابدی و تفکیک ناپذیر اسراییل است. بی سبب نبود که مارتین ایندیک سفیر سابق آمریکا در اسراییل که از نظریه‌پردازان حزب دموکرات است، در همان بحبوحه انتخابات روز 4 نوامبر گفت: "اسراییلی ها نباید نگران باشند اوباما از بوش به آن ها نزدیکتر است."
می خواهم بگویم در سازمان حکومت امریکا یک نما یا دکوراسیون وجود دارد و یک بنیاد یا فونداسیون. آمدن اوباما تنها تغییر چشم گیری در نمای حکومت است ونه در بنیاد های آن.

جهاد خازن در ستون معروفش در روزنامه الحیات- روز سه شنبه 4 نوامبر- نوشت اگر مک کین رئیس حمهور شود ما با تداوم همین مصیبت‌های دوران بوش روبرو خواهیم بود و اگر اوباما رییس جمهور شود چه بسا که دشواری های ما بیشتر شود. او از هر سفیدی سفید تر است! او بسیار هوشمند است و اشتباهات بوش پسر را که هیچ‌گاه بزرگ نشده است؛ تکرار نمی کند!"
نکته آخری هم که به نظرم می رسد در باره پیام رئیس جمهور ایران به اوباماست. امیدوارم قبلا با آمریکایی ها مشورتی صورت گرفته باشد که این پیام تبریک هم مثل نامه‌ها بی پاسخ نماند

(دیپلوماسی ایرانی)







سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (25)