شرط منطقی گفتگوی ادیان




اجلاس گفتگوی ادیان که با پیشنهاد پادشاه عربستان سعودی در سازمان ملل برگزار شد، از دو جهت شایسته بررسی است. تا به حال بیشتر از بعد سیاسی و چگونگی حضور شیمون پرز به این اجلاس نگریسته شده است. علاوه بر آن از بعد اندیشگی نیز می توان مبحث گفتگوی ادیان را بررسی کرد.

تا به امروز اجلاس های متعددی در گوشه و کنار جهان، به ویژه در واتیکان و دانشگاه های پر اعتبار برگزار شده است. اجلاس اخیر سازمان ملل، که البته به دلیل انتخابات آمریکا و ضربه کاری پیروزی اوباما بر جمهوری خواهان و نیز بحران افتصادی آمریکا و اجلاس سران 20؛ نتوانست چنان که بایست ضرورت گفتگوی بین الادیانی را به گوش جهان برساند. شاید برجسته ترین نماد آن اجلاس حضور همزمان پادشاه سعودی و شیمون پرز در یک اجلاس و یا مهمتر از آن دعوت از پرز برای شرکت در آن اجلاس از سوی عربستان سعودی است. سعودی ها در باره ی چنین دعوتی تنها به این نکته اشاره کرده اند که دعوت در اجلاس های سازمان ملل از سوی همان سازمان صورت می گیرد و نه از سوی یک کشور خاص. چنان که از ایران هم دعوت شده بود و نماینده دائم ایران در سازمان ملل مشارکت کرد. درباره حضور شیمون پرز و نقش او پس از این خواهم نوشت.

اکنون می خواهم بگویم شرط اصلی گفتگوی ادیان، به ویژه در میان ادیان ابراهیمی هنوز تحقق نیافته است. نشستن و گفتن و برخاستن بسیار است، اما شرط لازم گفتگو چیز دیگری است.
اول: چگونه می توانیم بدون به رسمیت شناختن دینی به عنوان یک دین آسمانی و پیامبری به عنوان پیامبری راستین با ادیان دیگر گفتگو کنیم؟ مگر آن که مرادمان صورت گفتگو باشد و نه حقیقت آن. مسیحیت و یهودیت نه اسلام را به عنوان یک دین آسمانی می پذیرند و نه پیامبر اسلام را پیامبری راستین به شمار می آورند؛ بلکه بر عکس در دو دهه گذشته به شکل بسیار پررنگی شاهد تخریب باورهای مسلمانان به ویژه قرآن مجید و وجهه پیامبر اسلام بوده ایم. تا در گوشه و کنار جهان نویسنده نو پایی کتابی علیه قرآن می نویسد، به سرعت ارج و قرب و احترام پیدا می کند. مثل تسلیمه نسرین و ایان هرسی و... و مهمتر از آن تهاجم بی سابقه پاپ به پیامبر اسلام در سخنرانی معروفش در آلمان که گفت پیامبر اسلام جز خشونت دستاوردی نداشته، و نهایتا هم مسلمانان را به بدفهمی سخنش متهم ساخت!

گویی پاپ بندیکت 16 فراموش کرده بود که درست چهل سال پیش از سخنرانی او درباره پیامبر اسلام، کلیسای کاتولیک در زمینه همزیستی پیروان ادیان چه گام بلندی بر داشته بود.
به گمانم هنوز هم اقدام شورای دوم واتیکان و بیانیه معروف" نوسترا اتا ت- روزگار ما" می تواند سرفصل مناسبی برای گفتگوی ادیان به شمار آید. آن بیانیه که پس از بحث و بررسی بسیار توسط پاپ پل ششم در 28 اکتبر 1965 اعلام شد؛ بیانیه احترام به ادیان دیگر است. البته سهم یهودیان در آن اعلامیه پررنگ تر از دیگران است. دلیلش هم روشن است پس از کشتار یهودیان توسط نازی ها و پس از سال ها مرارت و طرد یهودیان در اروپا؛ زمینه برای دلجویی از آنان فراهم بود. علاوه بر آن یهودیان در آن روزگار از امکان سازماندهی و ارتباط موثر جهانی بر خوردار بودند. در بخش نخست اعلامیه، به باور به خداوند به عنوان ریشه و منشا تمام ادیان اشاره شده است. در بخش دوم از وجود امر مقدس در آئین هندو و بودا سخن گفته شده است. در بخش سوم از مسلمانان و اسلام با احترام یاد شده است. به این نکته که مسلمانان برای ابراهیم و مریم و مسیح احترام بسیار قائلند و مسیح را نه به عنوان خداوند بلکه به عنوان پیامبر قبول دارند، سخن گفته شده است. بخش چهارم بیانیه درباره یهودیان است و در یک کلام گفته شده، که یهودیان امروزه مسئول کشتن مسیح در روزگاری دیگر نیستند و نباید یهودیان را قومی مطرود و رانده شده از سوی خداوند تلقی کرد. سرانجام هم بیانیه با اشاره به این که همه انسان ها به صورت خداوند آفریده شده اند، جمع بندی شده است.

به نظر می رسد دنیای امروز از آن بیانیه که همین عنوان را داراست:" دنیای امروز" نه تنها پیشرفتی نداشته، بلکه عملا دچار پسرفت نیز شده است. گویی یک بار دیگر باید برگشت و مبانی همان بیانیه شورای دوم کلیسای کاتولیک را از دید مسیحیان بررسی کرد و دریافت که چرا به این نقطه ی فعلی رسیده ایم؟
آن بیانیه مبنای روشنی داشت. باور به خداوند و پذیرفتن این حقیقت که در ادیان دیگر هم امر مقدس وجود دارد.- حتی در هندوئیسم و بودیسم از زاویه دید بیانیه- و جهان فرصتی برای همزیستی ادیان است.
چنان که می دانیم قران مجید هم با صراحت، اهل کتاب را دعوت می کند که بر مبنای کلمه توحید با یکدیگر مراوده داشته و همزیستی کنند. علاوه بر آن هیچ گروهی در صدد اعمال اراده و سیطره ی خود بر دیگری نباشد.(قران مجید ، ال عمران/64)

به عبارت دیگر بدون تاکید بر مبنای مشترک که همان باور به خداوند است نمی توان از گفتگوی ادیان سخنی گفت و یا به نتیجه ای دست یافت.
دوم: هانس کونک، فیلسوف الاهی آلمانی بیش از همه متفکران الاهی در زمینه گفتگوی ادیان کوشیده و پژوهش کرده است و بی تردید دوره کتاب سه گانه او، در باره یهودیت و مسیحیت و اسلام با اهمیت ترین کتاب های است که در زمینه شناخت این سه دین نوشته شده است.

هانس کونگ که به تعبیر جرج کاری سراسقف پیشین کانتربری، بزرگترین فیلسوف الاهی زنده در زمان ماست؛ در کتاب:" اسلام؛ گذشته، اکنون و آینده" به دو نکته بسیار مهم در کتابش اشاره می کند:
الف:" بدون صلح در بین ادیان صلحی در میان ملت ها اتفاق نمی افتد. در بین ادیان هم تا گفتکویی صورت نگیرد صلحی نخواهد بود. گفتگوی بین ادیان هم بی شناهت مبانی و ماهیت ادیان عملی نیست."(1)
این سخنی است که مبنای پژوهش سه گانه هانس کونگ در سی سال اخیر است.

هانس کونگ که درباره اسلام پژوهش بسیار مهم و بدیعی انجام داده است. تردیدی نیست که می توان بر پژوهش او نکته ها گرفت. لکن اهمیت و عظمت کار او را هیچ کس نمی تواند کوچک بشمارد. در یک کلام در هیچ یک از کشورهای اسلامی تا به امروز پژوهشی با شیوه کونگ صورت نگرفته است.

هانس کونک به مسیحیت؛ در باره اسلام نهیبی تاریخی زده است. می گوید:" چرا تعصب نمی گذارد مسیحیان پیامبر اسلام را به عنوان یک پیامبر راستین بپذیرند؟ ما عاموس نبی و هوشع و ارمیا و الیجای پر خشونت را به عنوان پیامبر قبول داریم؛ چرا پیامبر اسلام را به عنوان پیامبر قبول نداریم؟" (2)
بدون سخن و باور به مبانی مشترک و بدون به رسمیت شناختن طرف دیگر چگونه می توان به نتیجه رسید؟
پی نوشت:
1-Hans Kung, Islam past, present&future, Oneworld Ogford, 2007, England, p:xxiii
2-Ibid, p:123

(دیپلوماسی ایرانی)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (20)