برای ثبت در تاریخ...

خبرگزاری فارس مطلبی را از خاطرات جناب حجه الاسلام و المسلمین ناطق نوری نقل کرده است. این مطلب با شماره ی خبر 312 در روز 6/ آذرماه/1387 منتشر شده است.
در مطلب ایشان در دو مورد به مناسبت چگونگی تاسیس کارگزاران و نیز استیضاح از این جانب یاد شده است. پیش از پرداختن به مطالب ایشان و نکاتی که مطرح کرده اند؛ لازم است از سخن جناب آقای شجونی نکته ای را وام بگیرم. آقای شجونی در گفتگو با فارس گفته اند:( چهار شنبه 6/آذرماه/1387 به شماره 488)
" اقای ناطق نوری شخصی متدین است و دروغ نمی گوید."
من هم بنا را بر همین می گذارم که شخص متدین دروغ نمی گوید، اما بدیهی است که محتمل است و یا ممکن است که در داوری آن فرد خطا راه پیدا کند. وقتی امام علی علیه السلام خود را مبرای از خطا تلقی نمی کند و از یاران و دوستان می خواهد که از خطای او چشم نپوشند، با او راحت و روان سخن بگویند.(نهج البلاغه، خطبه 216) حساب دیگران و از جمله جناب آقای ناطق روشن است.
با توجه به این که ایشان در دو سرفصل کارگزاران و استیضاح در باره این جانب صحبت کرده اند، به تفکیک در باره هر کدام توضیح می دهم:
نخست: کارگزاران
فرموده اند:" حد اقل تخریب ان ها این بود که با حجم پول زیاد روزنامه بهمن را راه انداختند، که آقای مهاجرانی- رییس کارگزاران- در ان حرف ها و حملاتی علیه من داشتند. از جمله این که مطلبی را با عنوان :" ارزو می خواهی لیک اندازه خواه" در ارتباط با من نوشته بودند. اصلا پرده دری از آن جا شروع شد. که بیان کردند که جناح راست و بازار یگ جلسه ای را با آقای ناطق گذاشته؛ سرمایه داران را جمع کرده و دو میلیارد تومان پول از این ها گرفته است که همه دروغ بود. در واقع عده ای جمع شده بودند و در آن مجلس 12 میلیون تومان به ما دادند."
و اما توضیحات:
اول: بهمن هفته نامه بود و نه روزنامه. حتما جناب اقای ناطق خوب می دانند که هزینه روزنامه با هفته نامه بسیار متفاوت است.
دوم: کارگزاران هیچ گونه کمکی به بهمن نکردند. من هم چنان تقاضایی نداشتم. مطلقا حجم پول زیادی صرف نشد. به دلیل این که محل نشریه را یکی از دوستان که معلم من بود در اختیار ما گذاشته بود و میز و صندلی و چای را هم ایشان تدارک کرد. نزدیک انتخابات بود؛ تا حدودی آگهی انتخاباتی داشتیم.. وقتی سر و کار بهمن به دادگستری کشیده شد. بهمن متوقف شد .من نزدیک به چهار میلیون تومان قرض داشتم.
سوم: من هیچ گاه رییس کارگزاران نبوده ام ! آغاز کارگزاران به عنوان یک حرکت جمعی شکل گرفت؛ در مراحل بعد بود که شایسته ترین فرد ، جناب آقای کرباسچی به عنوان دبیر کل انتخاب شد.
چهارم:" مقاله" آرزو می خواه لیک اندازه خواه" تخریب نبود، یک مقاله سیاسی موثر بود. اگر آن مقاله تخریب بود سخنرانی جناب آقای ناطق در دانشگاه علوم اراک چه بود؟!
پنجم: مطلبی که به عنوان" گفته می شود" درباره رابطه بازار و حجم کمک ها در بهمن درج شده بود. بدون اطلاع من بود.از آن زمره "گفته می شود "ها هم پیش از بهمن بود و هم تا اکنون نیز ادامه دارد. و این سخن بگذار تا وقت دگر!
ششم: بحث انگیز ترین مقاله در بهمن که نقد جناح سیاسی بود که جناب اقای ناطق بدان گرایش دارند؛ نوشته یوسفعلی میرشکاک بود.که با عنوان:" چشم انداز وحشت" منتشر شد. به گمانم ان مقاله همچنان زنده وتازه است. ایشان نه کارگزارانی بود و نه وابسته به گرایش سیاسی این جانب.

دوم: استیضاح


"مبناي استيضاح آقاي مهاجراني همان تذكرات رهبري بود و توجيهي كه نمايندگان براي استيضاح مهاجراني داشتند، حرف‌هاي آقا ـ مقام معظم رهبري ـ بود. ايشان چه در شوراي انقلاب فرهنگي و چه در دولت ـ تصريح كرده و به خودش خطاب كرده بودند؛‌ هم چنين به رييس دولت نيز گفته بودند. نمايندگان هم بر مبناي فرمايشات رهبري و اشكالات فراوان در حوزه‌هاي فرهنگي و مديريتي آقاي مهاجراني‌،‌ استيضاح را امضا و در مجلس مطرح كردند. ...
مهم اين بود كه چپي‌ها كه خودشان را خط امامي و ارزشي مي‌دانستند، مخالف استيضاح بودند علي‌القاعده چپ ارزشي بايد كه به استيضاح مهاجراني رأي مي‌داد؛ چون او اباحه‌گري را ترويج مي‌كرد؛ اما در ظاهر سياسي بودن بر ايدئولوژيك بودن غلبه كرد. بعضي از چپ‌هاي ارزشي به دفاع از مهاجراني سخنراني و حمايت كردند كه براي من مايه ي تعجب بود، كسي كه خط امامي و ارزشي بود يك دفعه به دفاع از آقاي مهاجراني صحبت كرد. خود آقاي مهاجراني هم خوب صحبت مي‌كرد. بالاخره يك عده هم ممتنع رأي دادند و آقاي مهاجراني رأي آورد.
در حمايت از استيضاح،‌ آقاي سيد علي اكبر حسيني، ‌آقاي تقوي و خانم وحيد، خيلي خوب صحبت كردند، البته بعضي از دوستان هم ممكن است كه بد سخنراني كرده باشند، پيش‌بيني نمي‌شد كه استيضاح رأي نياورد. هم چنين پيش‌بيني نمي‌شد كه آن چپ‌هاي ارزشي از مهاجراني دفاع كنند؛ با اين كه شنيده بودند كه مقام معظم رهبري دو سه بار به ايشان تذكر داده، اما مي‌گفتند اين ملاك نيست. بالاخره طرفداران استيضاح تصميم گرفتند كه به وظيفه و تكليفشان عمل كنند؛ به قول«مرحوم آيت» ولو براي ثبت در تاريخ باشد تا آيندگان بدانند كه اين‌ها با اين نگاه به مديريت وزارت ارشاد، موافق نبودند."
توضیح:
نخست- به عنوان معاون حقوقی و امور مجلس رییس جمهور در تدارک سامان دهی برنامه و زندگی نامه وزرای دولت آقای خاتمی بودم. تا معرفی دولت کمتر از یک هفته وقت داشتیم. پنجشنبه بود که نامه ای از آقای مهندس باقریان به دستم رسید که برنامه تان را برای وزارت فرهنگ و ارشاد بدهید. برایم پرسش برانگیز بود. که چرا من؟ چرا این قدر دیر؟ و از سویی چگونه می توان این وزارت خانه را به درستی شناخت و مدیریت کرد؟ تفصیلش را نوشته ام تا در روزگار مناسبی منتشر شود. اما در روز نخست ملاقات هیات دولت جدید با مقام معظم رهبری همه ابهام ها بر طرف شد. ایشان از اقای خاتمی و پدر آقای خاتمی تعریف کردند. و ناگاه فرمودند:" اصلا این آقای مهاجرانی را من خودم به آقای خاتمی معرفی کردم! ایشان یکی از آقایان علما را معرفی کرده بودند!" آقای خاتمی دستپاچه شد و گفت:" ایشان هم از علما هستند!" اقای خامنه ای فرمودند:" نه خیر! شما این آقای موسوی لاری را معرفی کرده بودید!"
من هم مات و سرگشته بودم و به قول سعدی:" دودم به سر برآمد زین آتش نهانی"
کاش آقای خاتمی به من گفته بود. من که مکتوب برای ایشان نوشته بودم به چه دلایلی نمی پذیرم. منش سیاسی و رفتار فرهنگی من هم آشکارا بود. مقاله " مذاکره مستقیم" را نوشته بودم که آن روز ها مثل کفر ابلیس بود. در باره ی آتش زدن " کتابفروشی مرغ آمین" مقاله نوشته بودم.
در هر صورت می دانستم که روزگار دشواری را در پیش خواهم داشت. در بهترین صورت به همان نقطه ای می رسم که آقای خاتمی به عنوان وزیر ارشاد رسید.
دوم: آن چه جناب آقای ناطق از آن به عنوان ترویج اباحه گری نامبرده اند. در تاریخ اندیشه در سرزمین ما ریشه ای ژرف و تاریخی دارد. من هم پیش بینی می کردم که با انواع اتهام ها رویارو خواهم شد. خودم را برای استیضاح و یا استعفا از همان روز آول آماده کردم. از همان ماه نخست کارم که جناب آقای حجازی از دفتر رهبری به خانه مان تلفن کردند و گفتند؛ نظر مقام معظم رهبری این است که بورقانی بر کنار شود. گفتم الان که ساعت یازده شب است. روز شنبه با رهبری ملاقات دارم با ایشان صحبت می کنم. صحبت کردم و آقای بورقانی ماندند تا برهه ای دیگر.
پیدا بود به هر دلیل جمعی که از انتخابات دوم خرداد ناخرسند بودند؛ در پی فضا سازی و به تعبیر این روزها سیاه نمایی دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد بر آمده بودند. از همان سنگ بنای کار هم کارشان را شروع کردند. اصلا در همان جلسه ی رای اعتماد، از صحبت آقای باهنر پیدا بود که اکثریت مجلس تصمیم داشتند که به جناب اقای نوری و اینجانب رای اعتماد ندهند. حتی ایشان گفتند، وزرایی که بعدا معرفی خواهند شد با دولت هماهنگی بیشتری داشته باشند!
همه این ها نشانه اختلاف نظر سیاسی بود و نه ترویج اباحه گری. یکی از نمایندگان تهران پیش از رای اعتماد به نزدم آمد و گفت: من فیلم ملاقات دولت( آقای هاشمی؛ آخرین ملاقات) را از تلویزیون دیدم. شما به ولایت اعتقاد کامل ندارید! پرسیدم چرا؟ گفت: برای این که دست آقا را نبوسیدید! گفتم من قرآن را بوسیدم. دست نمی بوسم ! ایشان الاهیات خوانده بودند. برایشان برخی روایات باب " تقبیل " اصول کافی را خواندم. که پیامبر ما مومنان را از دستبوسی بر حذر داشته است!
به گمانم جناب آقای ناطق اگر به مفهوم اباحه گری آشنایی کامل داشتند، با توجه به تدین و صداقتی که دارند در متهم کردن افراد با تانی و تامل بیشتری عمل می کردند.
سوم : چرا برای دو نفر از نمایندگان درجه اول – جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای انصاری و راد مرد گرامی جناب آقای هادی زاده - که به قول ایشان چپ ارزشی بودند، این حق را قایل نیستند که آن ها هم شاهد بودند که استیضاح در واقع بر سر ارزش ها نیست. بر سر سیاست است. و آن ها هم با انگیزه دفاع از ارزش ها صحبت کردند. نمی توان گفت : هر چه را ما بپسندیم ارزش است و رقیب سراپا ضد ارزش ، هر دوی آن بزرگواران به اندازه کافی طعم ارزش ها را در انتخابات و پس از آن چشیده اند. ببینید جناب آقای ناطق! ارزش ها بهانه است. چنان که استیضاح اقای کردان را دولتی ها تکلیف الاهی و فرهنگ بسیجی تلقی می کنند.. شما جلسه ی استیضاح این جانب را به خوبی اداره کردید. مخالف من هم بودید و به استیضاح هم رای سفید دادید. ببینید این استیضاح ارزشی بود یا استیضاح وزیر فرهنگ. کدام یک بر اعتبار مجلس و نظام افزود. فردای استیضاح، یکی از استیضاح کنندگان که روحانی و پدر شهید هم بود به دفترم آمد. گفت من استیضاح را امضا کردم. اما موقع رای خدا را در نظر گرفتم و رای مخالف به استیضاح دادم..
حتما یادتان است! در استیضاح شما من یادداشتی به رییس مجلس دادم که از تریبون خوانده شد. نوشتم من از توضیح وزیر کشور قانع شدم و به ایشان رای سفید می دهم. ان وقت ملاک رای سفید بود. نگاه من به استیضاح سیاسی نبود. شما تردیدی دارید که استیضاح من سیاسی بود و ارزش ها بهانه؟
اکنون که فراغت بیشتری دارید. یک بار کتاب استیضاح را بخوانید و از همان زاویه دفاع از ارزش ها داوری کنید.
چهارم : داستان استیضاح مساله خوب حرف زدن یا بد حرف زدن نبود. آقای حسینی اخلاق در خانواده و آقای تقوی که منبری های به نامی هستند. بقیه هم در زبان آوری کم و کسری نداشتند. آقای حسینی غیر اخلاق کم شعر خواند و کرشمه ریخت؟ مشکل آنان استدلال و برهان بود و نه آهنگ و آرایش سخن. مجلس هم مجلسی نبود که بخواهد به توانایی در سخن گفتن رای بدهد.
البته با سخن آخر شما بسیار موافقم که و لو برای ثبت در تاریخ دوستان استیضاح کردند. منتها مشکل دوستان این بود که تاریخ را نمی شناختند. البته هنوز هم برای داوری زود است...
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد
در همان دوره نخست مجلس درسی را از مرحوم آیه الله مولایی آموختم؛ کوشیدم برای همیشه بدان توجه کنم. می گفت: خداوند میگوید اگر می خواهی بمیری هم بینه داشته باش! مرگ و زندگی بینه می خواهد." لیهلک من هلک عن بینه و یحیی من حی عن بینه 42/انفال" وزارت و بالاتر از آن چه اعتباری می تواند داشته باشد؟ اگر مبتنی بر تزویر و دروغ بنیاد شود؟


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (34)