به یاد سید ابوالحسن حائری زاده...


زمستان سال 60 بود. سال ترور و اوج آشفتگی های سیاسی. انقلاب مثل ققنوس از میان آتش و خون و مصیبت پرپر می زد و سر بر می کشید ؛ تا زندگی از سر گیرد. شب ها بسیاری از نمایندگان در مجلس می خوابیدند. هیات رییسه پتو و بالش و نیز لباس راحتی برای نمایندگان تدارک دیده بود. لباس های آبی روشن. تا دیر وقت هم بساط چای و گفتگو از هر دری فراهم بود. فرصت استثنایی برای آموختن و تجربه اندوختن.
با پرس و جویی دریافتم که آقای سید محمد حسن نبوی نماینده بوشهر در ادبیات عرب دست توانایی دارد. شب ها به اتفاق آقای سید زاده نماینده کرمانشاه پیش آقای نبوی " شرح کتاب قطرالندی ، ابن هشام" می خواندیم. درخشانتر از موضوع بحث نکته های حاشیه ای بود که به میان می آمد و نیز لطف مصاحبت با آقای نبوی و خنده های پر ملاحت او. شبی آقای حائری زاده هم به جمع ما پیوست. انگار همین دیشب بود...
اقای نبوی داشت حال و تمییز را درس می گفت. اقای حائری زاده گفت: اجازه بدهید شعری بخوانم تا حال کنیم ! قطعه معروف ملک الشعرا در باره آن دختری که نزد شیخ ادبیات عرب می خواند، با صدای رسا و خنده های پر طنین و آینه چشمانی که مثل چشمان اسب فراخ و هوشمند و سیاه سیاه بود، خواند. با هر مصرعی آقای نبوی که شیخ ما بود احسنت می گفت...
دیدم به بصره دخترکی اعجمی نسب / روشن نموده شهربه نور جمال خویش
می خواند درس قرآن درپیش شیخ شهر / وزشیخ دل ربوده به غنج ودلال خویش
می داد شیخ درس ضلال مبین به او/ وآهنگ ضاد رفته به اوج کمال خویش
دختر نداشت طاقت گفتار حرف ضاد/ با آن دهان کوچک غنچه مثال خویش
می داد شیخ را به دلال مبین جواب/ وان شیخ می نمود مکرر مقال خویش
گفتم به شیخ راه ضلال اینقدر مپوی/ کان شوخ منصرف نشوداز خیال خویش
بهتر همان بود که بمانید هردوان/ او دردلال خویش وتو اندر ضلال خویش
گفتم سید اما شیخ ما در زلال خویش مانده است! اکنون آن سه تن در گذشته اند...هر سه مثل چشمه زلال و مصفا و بی خدشه بودند. تصویری که از هر سه در ذهنم مانده است. همان روی گشاده و لب خندان و چشمان مهربان است. آن روزها سادگی و مردمی بودن شعار وپرچم تبلیغاتی نبود. مجلس اول تماما از جنس مردم بود.آینه ملت و انقلاب...
سید ابوالحسن حائری زاده سه دوره نماینده مجلس بود و بعدا هم که پرده دار به شمشیر همه را می زد. او دیگر مقیم حریم حرم مجلس نبود ونماند. بقیه عمر رادر دانشگاه و صنعت گذراند. شماره تلفن دستی اش را هم در شناسنامه گروه صنعتی اش اعلام کرده بود! آسان یاب و مردمی و آزاده و رند و خندان...سید متولد کربلا بود و همیشه انگار بوی عطر حرم می داد...مدتی پیش دبیر محترم شورای نگهبان با شهامت بسیار به اعتبار کهنسالی و آفتاب عمری که بر لب بام است، از مردم حلالیت طلبید. امیدوارم سید حائری زاده در خلوت خود حقش را حلال کرده باشد. آن هایی که گفتند او صلاحیت نمایندگی مردم را ندارد؛ چگونه پاسخ خواهند داد...او که نمونه مروت و کمال و روشن بینی و دانش بود؛ بر او چنین رفت تا بر دیگران ؛ چه رسد خسران.

*********************
اعتماد ملی

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (36)