آن که می ماند...

منبری های ما، وقتی می خواستند به مناسبت میلاد پیامبر اسلام و یا ائمه معصومین سخنی بگویند؛ معمولا به این بیت اشاره می کردند و می کنند که:
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم.
اکنون گویی حادثه ها که از پی هم می رسند؛ آن چنان به سرعت دفتر ایام ورق می خورد که گویی فاجعه حیرت آور بمبئی ده ها سال پیش اتفاق افتاده است و ترور خانم بی نظیر بوتو در قرن گذشته!
در باره اجلاس سران بیست کشور، سی ان ان گزارشی را منتشر کرد عبرت آموز. رهبران جهان که می خواستند در دو ردیف بایستند و با هم عکس بگیرند از دست دادن با بوش امتناع می کردند! رییس جمهور چین در جلوی بوش بود و رییس جمهور برزیل پشت سرش. با آن دو دست می دادند و از بوش صرف نظرمی کردند. با زبان اشاره می گفتند که: بوش تمام شد.
خیام باور داشت هنگامی که حادثه ای سپری می شود، یک روز پیش با هفت هزار سال پیش سر به سر است. امروز داشتم برگزیده اشعار خانم" ویستاوا زیبورسکا" را می خواندم. ایشان در سال 1996 نوبل ادبیات گرفتند.. البته او در روزگاری نوبل گرفت که محمود درویش زنده بود. فاصله شعر درویش هم با شعر زیبورسکا نگفتنی ست..
زیبورسکا شعر کوتاهی دارد در باره مفهوم آینده. سروده است:
"هنگامی که واژه آینده را بر زبان می آورم.
هجای نخست به گذشته پیوسته است!"
این پرسش برایم مطرح شد. بسیار خوب در هیاهوی گذار حادثه ها و ایام پس چه چیزی می ماند! دوستی دارم که استاد ادبیات تطبیقی در دانشگاه قاهره است. نامش عبدالجلیل است. اصلا اتریشی ست ، مسلمان شده و بیش از سی سال است که در مصر زندگی می کند. عبدالجلیل حرف بسیار مهمی می زد. گفت:" لیسانس ادبیات انگلیسی گرفتم و کارم را با فرانس پرس شروع کردم. پنج سال کار کردم. دیدم فقط نام ها و نشان ها تغییر می کنند. اما حوادث مثل همند. تصمیم گرفتم خبر را رها کنم و ادبیات و فلسفه بخوانم. با خودم گفتم بگذار آن چه را که در سطح تغییر می کند رها کنم و به سوی چیزی بروم که عمیق وماندگار است...
نسبت امر سطحی و گذرنده و امر ماندگار مثل نسبت برگ و ریشه درخت است. نسبت فرع با اصل...
یادمان است که چند دهه عرفات تیتر اول خبر های دنیا بود. تازگی یاسر عبد ابو ربه عضو کمیته مرکزی فتح که سال ها وزیر فرهنگ فلسطین بود؛ مصاحبه مفصل و پر نکته ای با روزنامه الحیات انجام داده است. عبد ربه گفته است؛ عرفات باور داشت اگر قرار باشد نام او در تاریخ بماند، از طریق شعر محمود درویش می ماند! او خوب می دانسته که خبر ها و تصویر ها و حتی مجسمه ها بر باد می روند و به قول مولوی:
از ملوک خاک جز بانگ دهل
تو نخواهی یافت ای پیک سبل
عرفات به عبد ربه گفته بود، روزگاری متنبی در سایه لطف سیف الدوله زندگی می کرد و حالا بیش از هزار سال است که سیف الدوله در سایه نام و هنر متنبی زنده است...
**********************
اعتماد ملی

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (12)