سخن کز سوز دل تابی ندارد...


هارولد پینتر نمایشنامه نویس، نویسنده و شاعر انگلیسی درست در روز میلاد مسیح-25 دسامبر- در هفتاد و هشت سالگی در گذشت. پینتر یک نشانه ممتاز داشت. این نشانه در نوشته ها و زندگی او جاری بود و جاری ست. "درد" همان اکسیری ست که به نوشته و سخن و زندگی او معنایی جاودان بخشیده است.
اقبال لاهوری باور داشت که تاب سخن از درد است.
سخن کز سوز دل تابی ندارد
چکد گر آب ازو آبی ندارد
هارولد پینتر برای فریاد کردن فرصتی استثنایی یافت و تمام درد ش را در سخنانش فشرد. سخن او به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات سال 2005 در آکادمی نوبل منتشر شد. پینتر بیمار بود و سرطان او را از پای انداخته بود. نتوانست برای گرفتن جایزه به سوئد برود. فیلم سخنش را فرستاد. آن فیلم که در بایگانی جایزه نوبل قابل دسترسی ست.(1) مهمترین نقد سیاست آمریکا در نیمه دوم قرن بیستم و تا روزگار پینتر است..
آن متن را باید از زبان پینتر شنید. پتویی روی زانوان لرزانش انداخته و با صدایی گرم و موثر و دردالود سخن می گوید. سخنرانی پینتر اگر نگویم مهمترین، می توان گفت یکی از مهمترین اسناد فرهنگی و اجتماعی علیه سیاست های دولت آمریکاست.. باید آن سخنان را با صدای پینتر و با دقت در چهره و چشمان او شنید. یک سند درجه اول که می توان در باره اش به تفصیل نوشت.
می گوید زبان سیاستمداران زبانی است که با حقیقت نسبتی ندارد. آنان مقصد اعلایشان قدرت و شیوه کسب قدرت و نگهداری از آن است. از این رو به غفلت مردم نیازمندند. مردم باید حتی از گذران زندگی روزمره شان بی خبر و غافل بمانند؛ تا سیاستمداران چنان که می خواهند بر اریکه قدرت بنشینند وبمانند. به عنوان نمونه به دروغ های آمریکا در باره اشغال عراق اشاره می کند.
" گفتند عراق سلاح کشتار جمعی دارد و در ظرف 48 ساعت می تواند فاجعه ای جهانی ایجاد کند. باور کردیم. بعدا آشکار شد که این ادعا دروغی بیش نبوده است.
گفتند عراق با القاعده ارتباط دارد و در حادثه یازده سپتامبر نقش داشته است. باور کردیم و مدتی بعد فهمیدیم که دروغ گفته اند.
گفتند عراق امنیت جهانی را تهدید می کند. باور کردیم و بعدا دریافتیم که این سخن دروغ است.
امریکا در صدد اعمال حاکمیت و سیطره بر خاورمیانه بوده است. سیطره نظامی و اقتصادی، دموکراسی و ازادی نقاب اشغال عراق بوده است.
پینتر سپس به شرح خاطره ای می پردازد، که سند شگفت انگیزی در آشکار کردن ماهیت آمریکاست. می گوید:
" من عضو هیاتی بودم که قرار بود از سوی ساندینست ها با آمریکایی ها در لندن مذاکره کند. جلسه در سفارت آمریکا در لندن بود. شاخص ترین عضو هیات نیکاراگوئه" پدر جان مت کاف" بود. رییس هیات آمریکا هم ریموند سایز بود. سفیر امریکا در لندن نفر دوم بود. پدر جان مت کاف گفت: من در شمال نیکاراگوئه یک مجتمع تاسیس کرده ام. یک مدرسه، یک مرکز درمانی و یک مرکز فرهنگی. ما در کمال دوستی و آرامش زندگی می کردیم تا این که کنتراها به ما حمله کردند. پزشکان را کشتند. به معلم ها و پرستاران تجاوز کردند. همه جا را ویران کردند و سوزاندند. شما به دولت آمریکا بگویید از این کنترا ها پشتیبانی نکند."
ریموند سایز می گوید:: در جنگ ها همیشه مردم بی گناه قربانی می شوند!" یکی از اعضای هیات نیکاراگوئه به او پاسخ می دهد:" این جنایات با حمایت دولت شما دارد انجام می شود. شما هزینه کنتراها را پرداخت می کنید..."
پینتر می گوید وقتی از جلسه بیرون می آمدم یکی از اعضای هیات امریکایی گفت از نمایشنامه های من لذت می برد. پاسخی به او ندادم...
در ادامه سخن پینتر می گوید: پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا از دست راستی ترین حکومت های نظامی حمایت کرده است در همین نیکاراکوئه بیش از چهل سال از سوموزا حمایت کرد. تمامی کشتار هایی که در اندونزی، یونان، اروگوئه، پاراگوئه ، هائی تی ،برزیل ، شیلی، گواتمالا ، السالوادور ، ترکیه انجام شد. آمریکا در این کشتار ها نقش داشته است...
ان گاه پینتر با بغض قظعه ای از شعر پابلو نرودا را می خواند. تکه آخرش این است:
" ممکنه از من بپرسی،
چرا این شعر از رویاها و برگ ها سخن نمی گوید
از آتشفشان های سرزمین مادری
بیا و خون را در خیابان تماشا کن!
بیا و تماشا کن
خون را در خیابان
بیا و خون را در خیابان ها تماشا کن
در خیابان ها...
بد نیست انانی که از کفش منتظر زیدی آزرده شدند. سخنان سرشار از درد و داغ و اندیشه و هنر هارولد پینتر را بخوانند تا راه را گم نکنند!
1-http://nobelprize.org/nobel_prizes/literature/laureates/2005/pinter-lecture-e.html
********************
اعتماد ملی

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (13)