از عرفه تا عاشورا(5)


در دعای عرفه مضمونی وجود دارد که سخن گفتن از آن اگر نگویم ناممکن، می توان گفت بسیار دشوار است. هر چه سخن بگوییم آن مضمون روشن تر نمی شود، پیچیده تر می شود. همان که شبستری سرود:

معانی هرگز اندر حرف ناید

که بحر قلزم اندر ظرف ناید

امام حسین علیه السلام از خداوند می خواهد که جرعه ای از دانایی الهی بهره اش شود. همان دانش و دانایی که به تعبیر مولوی :

قطره ای از باده های آسمان

برکند جان را زمی وز ساقیان

این قطره همان اکسیر فراتر از حقیقت است. همان که جرعه ای از آن خضر نوشیده بود و موسای کلیم با تمام شکوه شگفت انگیزش در برابر خضر نوآموزی شتاب زده می نمود و بود. بی استطاعت صبر...و در اندیشه دریافت دستمزد ساختن دیوار!

" اللهم علمنی من علمک المخزون

الهی حققنی بحقائق القرب

واسلک بی مسلک الجذب..."

کجایید ای در مخزن گشاده

کجایید ای نوای بی نوایی

در آن بحرید کاین عالم کف اوست

زمانی بیش دارید آشنایی!

علم مخزون و حقیقت قرب و مسلک جذب همان است که در عاشورا اتفاق افتاد.

عاشورا چلچراغ توحید است. درمیان تمام دعا ها که توحید مضمون اصلی آن است؛ دعای عرفه درخشندگی دیگری دارد و در دعای عرفه هم همین فراز از زمره غرر فراز های دعاست.

قطره ای از دانش مکنون خداوندی چشیدن، جامه ای از حقیقت قرب بر جان پوشاندن و در نهایت مجذوب شدن...سالک مسلک جذب بودن!

و این همه را در عاشورا نقاشی کردن و به تعبیر زینب کبرا" تمام زیبایی را نقش ابد نمودن..."

مسلک جذب تعبیری است که ویژه امام حسین است...

آیه الله جوادی آملی در کتاب پرنکته و لطیفی که در باره علامه طباطبایی نوشته اند، و عنوان شورانگیز " شمس الوحی تبریزی" را برای آن کتاب برگزیده اند و علامه طباطبایی را فارابی روزگار ما خوانده اند، در باره شیوه سلوک به چهار روش اشاره کرده اند، . پیروان راه خدا را چهار گروه دانسته اند:

" مجذوب محض و سالک محض و مجذوب سالک و سالک مجذوب"(1)

مسلک مجذوب امام حسین چیز دیگری است. افق بلندی که معرفت توحیدی و جذبه الهی در یک دگر آمیخته اند. نه دیگر از آن معرفت افق بلند تری می توان تصور کرد و نه جذبه ای شورانگیز تر از آن. دلیل! عرفه و عاشورا.

دعای عرفه صحرای سبزی ست که تا همیشه جان انسان ها را تازه می کند و عاشورا موج خونی که به انسان معنا می دهد...

این ملازمه معرفت توحیدی و جذبه الهی گویی همانند ملازمه قرآن مجید و عترت است...همراه و همگون و جدایی ناپذیر...اوج این آمیختگی در ظهر عاشورا در زیر تیغ آفتاب؛ با لب های تفته و سیراب از تیغ آبدار...

حسین کربلایی آب بگذار

که آب امروز تیغ آبدار است

(1)- آیه الله جوادی آملی، شمس الوحی تبریزی، نشر اسراء، ص:299-301

*********************
اعتماد ملی

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (8)