ویلچر

در مراسم سوگند وفاداری باراک حسین اوباما چند نکته شایسته توجه دیده می شد. دیک چنی معمار جنگ روی ویلچر نشسته بود. غریب بود و دیدنی. کسی که نماد قدرت در سازمان حکومت بوش بود . پاول به دلیل نا همخوانی با جنگ طلبی های او به حاشیه رانده شد . برای این که بوش کمتر آسیب ببیند و عدم تسلطش در اندیشه و حتی زبان انگلیسی بروز نکند. دیک چنی بیشتر در پس پرده بود و گاه به ضرورت سخنی می گفت. در باره ایران هم، همو دنبال تغییر نظام و حمله به ایران بود. جان بولتون که این روز ها از محو مساله فلسطین سخن می گوید و باور دارد که غزه را به مصر بدهید و کرانه غربی را به اردن، محبوبترین چهره برای چنی بود...وقتی روی ویلچر می آمد، بهتر از این نمی شد ناتوانی را تصویر کرد.
بوش مات و منگ جلوه می کرد. درست روی نقطه صفر بود. دیگر اگر با شتاب چوب شور بخورد و چوب شور در گلویش گیر کند و بمیرد ، خبر اول نخواهد شد.یک بار در دوران ریاست جمهوری با شتاب چوب شور می خورد؛ توی گلویش گیر کرد و بیهوش شد!
وقتی به تگزاس رسید، عده ای به استقبال بوش رفته بودند. گفت من غروب تگزاس را از همه چیز بیشتر دوست دارم!
این غروب نشانه ای از غروب قدرت او و هم فکرانش هم هست. اوباما در سخنرانی پس از مراسم تحلیف، البته با احترام ، دیگر ناسزایی نمانده بود که نثار بوش نکرده باشد. بی مسئولیتی، وعده های پوچ؛ دگم های مندرس ؛ حاکمیت ترس و طرد، جنگ طلبی و ... این ها نشان هایی بود که در آن احتماع عظیم بر سینه بوش نصب شد.
اگر بخواهیم دوران بوش را در دو جمله خلاصه کنیم. به این نکته توجه داشته باشیم که سازمان ده حکومت او دیک چنی بود. آن دو جمله این هاست:
اول: امریکا یک ابر امپراتوری است، و باید ارزش ها و اراده خود را بر جهان حاکم کند.
دوم: اجرا و انجام امپراتوری آمریکا در جهان یک ماموریت الاهی است.
در این باره بعدا برایتان بیشتر می نویسم. امروز به این نکته اکتفا می کنم که خداوند، که به باور بوش به او ماموریت الاهی داده بود، در روزی که تمام چشم ها در جهان به مراسم اوباما بود، دیک چنی را روی ویلچر نشاند.، تا همه دنیا ببینند که معمار جنگ نمی تواند، روی پای خودش بایستد. به تعبیر مرحوم فخرالدین حجازی:
موز را قدرتی اگر می بود
کمر خویش راست می فرمود!
این همه ادعا و حادثه ای ساده که می شود نماد فرو ریزی یک اندیشه ؛ آن سوی دیگر آمریکا، جرج بوش از غروب آفتاب می گوید. یادتان هست. هفت سال پیش همین بوش با لهجه تگزاسی درست مثل جان وین، در فیلم های وسترن، گفت: " من بن لادن را می خواهم مرده یا زنده!"
بن لادن زنده است. زندگی او نشانه ای است که ابر قدرت آمریکا هفت سال جستجو کرد و او را نیافت.آن که دیگر زنده و مرده اش تفاوتی ندارد بوش است.
*****************
اعتماد ملی

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (18)