راه دشوار مردم سالاری...


دیروز با آقای حسن کامشاد قرار داشتم. کتابی را از تهران دوست مشترکی برایم فرستاده بود. نام کتاب " تاریخ بی خردی!" بود. نوشته بار بارا تاکمن و ترجمه حسن کامشاد... آقای کامشاد کتاب " حدیث نفس" خود را هم از سر لطف برایم آورده بودند. با امضای ایشان... برای بین راه در مترو کتاب" ذاکره للنسیان" محمود درویش را بر داشته بودم...حدیث نفس را ورق می زدم. رسیدم به روایت اقای کامشاد از دموکراسی در ایران، انتخابات دوره دوازدهم مجلس شورای ملی. نوشته اند:
" روز انتخابات من و پدر از دروازه دولت اصفهان می گذشتیم. مقابل مدرسه ی صارمیه چند پاسبان جلو ما را گرفتند و به داخل هدایتمان کردند. پدرم گفت:" من تاجرم و می خواهم در حوزه ی بازار رای دهم." گفتند:" فرق نمی کند."
وقتی وارد سالن شدیم، ماموری یک برگ رای دست پدرم داد. ورقه را که خواند، گفت نامزد من کس دیگری است و نام دایی جان را آورد. مامور صندوق به تندی گفت:" فضولی موقوف!" و برگ رای را از دست پدر گرفت و در صندوق انداخت. این نخستین تجربه من از دموکراسی بود."
من هم خاطره ای دارم. هر وقت انتخابات مجلس می رسید. منظورم پیش از انقلاب است. عمه پدرم که پیرزنی بلند بالا و باریک بود و همیشه شتاب داشت. شناسنامه های تمام قوم و خویشان را جمع می کرد. بعد از انتخابات هم مهر شده می آورد تحویل می داد. از خاطره آقای کامشاد تا خاطره خودم، تا انتخابات اخیر بدون شک گام های بلندی را برداشته ایم.
شصت سال پیش پاسبان ها برگه رای نوشته شده را به نام افراد در صندوق می انداختند...چهل سال پیش شناسنامه بدون صاحب در انتخابات شرکت می کرد. اکنون واقعا مردم شناسنامه شان را دستشان می گیرند. هر که را که شورای محترم نگهبان تایید کند. می توانند به عنوان نامزد مورد نظر خویش انتخاب کنند. حداکثر همین می شود که امروزه با آن مواجهیم. مبهوت می مانیم که آیا نتیجه با آراء نسبت منطقی و عادلانه دارد؟ آیا حقیقتا آراء به درستی شمرده شده است؟
می توانیم بگوییم ما وارد مرحله ای تازه از مردمسالاری شده ایم. مرحله امانت در حفظ و اراء مردم و شمارش درست آن ها. گفته اند: دموکراسی شرکت در انتخابات نیست. شمارش درست و منزه اراء مردم است...این مرحله چنان که پیداست آسان یاب نیست...

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (14)