ایران ای سرای امید... (3)

دو استقامت


کریمی مارکسیست بود و من دانشجویی مذهبی. متن کامل شعر شفیعی کدکنی را برایم نوشت. روز بعد " در کوچه باغ های نیشابور" را برایم آورد.


داستان سیاهکل را به تفصیل برایم گفت. گفت که چگونه چند جوان گمان می کردند می توانند مبارزه مسلحانه را آغاز کنند. کریمی گفت:" وقتی راه را اشتباه انتخاب کنیم ناامید می شویم. مدتی بعد جزوه ای را به من داد با عنوان" مبارزه مسلحانه، انحراف از اصول مارکسیسم لنینیسم" نوشته تورج حیدری بیگوند.


کتاب را از سرشب تا صبح با حسن درزاده هم اتاقی ام خواندیم. جمله ای از لنین دیگر رهایم نمی کرد... فردی در بیابان گرفتار برف و بوران و توفان شده است. در کلبه چوبی کوچکی پناه گرفته، شدت سرما او را از پای انداخته، فکری به سرش می زند، تخته ای از دیواره کلبه بشکند و آتش بزند تا گرمش شود. شعله دقایقی به اسمان می رود و فرو می نشیند و او در برابر توفان سرما بی پناه می ماند. سرما او را می زند و می کشد...


به نظرم رسید اگر پیروزی را آسان و دم دست تلقی کنیم و راه را درست انتخاب نکنیم، نومید می شویم. مهمتر از آن اگر راه ما و شیوه مبارزه با مردم همخوان نباشد، در میانه راه خسته می شویم. و البته اگر آنانی که در موضع رهبری قرار می گیرند، سست و بی انگیزه باشند، شعله امید در ذهن جوانان خاموش می شود.


مدتی پیش در دانشگاه مطالعات اقریقایی- اسیایی لندن( سو اس) از سوی انجمن قلم نشستی برگزار شد. آقایان دکتر سروش و فرخ نگهدار و مسعود بهنود و من از زاویه دید خود در باره جنبش سبز ملت ایران سخن گفتیم. سخن اصلی ام این بود ؛ این مبارزه مثل دو سرعت صد متر نیست؛ دو استقامت امدادی ست. مرادم از دو استقامت امدادی این بود که ممکن است نسل ما ثمره این جنبش را که آزادی و عزت و اعمال اراده حقیقی ملت ایران است. که در گام نخست رای به سرقت رفته آنان، می بایست احیا شود،امری آسان یاب نیست، چه بسا نسل ما شاهد پیروزی نباشد. مهم این است که در راه مستقیم بمانیم...


در انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد، ملت ما با یک نمایش رویارو شد. نمایش انتخابات بدون دموکراسی! پرده دومش نمایش دادگاه بود، دادگاه بدون عدالت و قانون. نمونه تازه این بازیگری ها، بازیگردانی افرادی از فامیل بزرگ اقای حسینی اخلاق در خانواده و اقای طائب داماد ایشان، تا نشان دهند ترانه موسوی زنده است.در نمایشنامه ترانه. اتفاقا کارگردان هم همو بود که نمایش سفر فرج سرکوهی را سال ها پیش اجرا کرد و وزیر وقت اطلاعات به رییس جمهور وقت دروغ گفت...
تردیدی نیست آنانی که برای ماندن" کهریزک" کارنامه شان است و زندانی کردن شریفترین فرزندان ملت ایران افتخارشان، و دروغ سکه رایج سلوکشان، به آسانی شیوه و مرام خود را رها نمی کنند. قدرت در کام آنان آن چنان شیرین است که حفظ آن تبدیل به اساس اندیشه و رفتارشان شده است. اسلام و امام علی علیه السلام و ارزش های دینی و اخلاقی بهانه های هستند برای توجیه. در باره این نمونه سازی ها بیشتر سخن خواهم گفت.


در یک کلام بایست به این نکته توجه کرد که راه آزادی از " استبداد دینی" راهی کوتاه و در افق نزدیک نیست. در انقلاب مشروطیت نیاکان ما کوشیدند تا سلطنت مطلقه را مقید و مشروط کنند. در جنبش سبز ملت ایران، که شعار اصلی این بود: رای ما کجاست؟ با این واقعیت تلخ روبرو شدیم، که رهبری کشور در حد رهبری یک جریان سیاسی-نظامی- امنیتی تنزل کرد و با قدرت مطلقه اش به دیگران نمره مردودی و قبولی داد و ثابت کرد تا چنان قدرتی مقید و مشروط و پاسخگو نباشد، هر گونه انتخاباتی در کشور ما بی معنی و بیهوده خواهد بود.


جوانان ما که به جنبش سبز دل بسته اند، اگر به طولانی بودن راه و سختی و تلخی گذار از این پیچ سیاه تاریخ ما، یعنی استبداد دینی بی توجه باشند و گمان کنند پیروزی آسان یاب است، نومید می شوند.


بایست از خودمان در این مرحله از تاریخ ایران،- به عنوان دانشجوی همیشگی تاریخ برایتان بگویم، این مرحله از انقلاب مشروطیت هم اهمیت بیشتری خواهد داشت- تعریف روشنی داشته باشیم. موج عاطفه واحساس پاک را رنگی از خرد روشن بین بزنیم. به یاد داشته باشیم که انسان نومید، حتی در زندگی و گذران روزمره اش هم در مانده می شود.

*****************
جنبش راه سبز(جرس)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (95)