پس از صد شماره

شبکه جنبش راه سبز(جرس): صد شماره را پشت سر گذاشت. نسبت راه سبز و نهضت سبز ملت ایران، همان نسبت مابین رودخانه و آینه است. با این تفاوت که در این میان راه سبز آینه ای صامت نیست. فرصت و مجالی ست تا دوستداران و دلبستگان و یاران نهضت سبز ملت ایران نظر و اندیشه خود را در راه سبز مطرح کنند.

ما در زمانه عسرت روزنامه و یا رسانه ملی مردم ایران به سر می بریم. همین دولت برآمده از تزویر و تقلب در همان آغاز کارش چند روزنامه را بست و به صراحت گفت: این روال معمول هیات نظارت است.

در چنین روال معمول نامیمونی، راه سبز هر روز کوشیده است طراوتی نو پیدا کند و گامی به پیش بردارد.

درجه توفیق و یا عدم توفیق راه سبز امری ست که خوانندگان بایست ارزیابی کنند و راه سبز را یاری نمایند. می خواهم از زاویه ای، نه به "راه سبز" که بازتاب جنبش سبز است، بلکه به جنبش سبز ملت ایران نگاه کنم. می خواهم به این پرسش پاسخ گویم یا دست کم این پرسش را توضیح دهم: راهی را که آمده ایم، و در تداومش می کوشیم، راهی درست و بی خدشه است؟

در سفری که به آمریکا داشتم، پس از صحبتم در نشست واشنگتن انستیتیوت و نیز کالج مونتگمری با موجی از پرسش ها و نظر ها روبرو شدم. شاید قدر مشترک پرسش ها و نظرها که از سوی برخی افراد متفاوتی مطرح می شد این بود که: به اندازه کافی سبز نیستم.

سبزی مورد نظر دوستان سرخی می زد و گاه سرخ سرخ بود. آنان جنبش سبز را مرحله ای و مقدمه ای برای انقلابی تازه تلقی می کردند که در یک کلام بساط جمهوری اسلامی را بر خواهد چید. از دید آنان آقایان موسوی و کروبی و خاتمی هم رهبران مرحله ای هستند و ملت ایران از آنان گذر خواهد کرد. این سخن تازه ای نبوده و نیست. سی سال است که مجاهدین خلق و سلطنت طلبان بر همین موضع پای فشرده اند. در واقع آنان سرخند.

در واقع سرخ ها جنبش سبز را فرصتی دیده اند که بر این موج بنشینند و به مقصدی که می پسندند، راه یابند. شعار جمهوری ایرانی در حقیقت شعار این گروه می تواند تلقی شود. می خواهند در آینده دیگر نام و نشانی از اسلام و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی باقی نماند.

این رویکرد، از آنجا که می داند چنین هدفی به آسانی به دست نمی آید، می کوشد حمایت آمریکا و غرب را جلب کند و به زبانی سخن بگوید که به گوش آمریکا و حتی اسراییل شیرین بیاید.

شعار نه غزه ، نه لبنان هم با چنین پنداشتی شکل گرفت. یکی از افرادی که نقدی بر صحبت من در کالج مونتگمری نوشته است، به صراحت می گوید من دارم قیصر را نا امید می کنم! قیصر می خواهد انتقام خواهر و برادرش را بگیرد. چاقوی ضامندارش را تیز کرده و در سر فرصت می خواهد یک یک جنایتکاران را مجازات کند. این تصویر سینمایی از زاویه دید یک هنرپیشه سابق سینماست که در آستانه هفتاد سالگی هنوز بوی قیصر می دهد، البته این بار اگر انقلابی اتفاق بیفتد، یک کمدی تمام عیار خواهد بود. چیزی شبیه سرنوشت آق میتی در قیصر، در همان تک گویی درخشان بهمن مفید... که کارش به بیمارستان روسا افتاد!

نهضت سبز ملت ایران تلاشی است برای احقاق حقوق تضییع شده در انتخابات 22 خردادماه، و نیز پی گیری آزادی فرزندان رشید ملت ایران که به زندان افتاده اند و مجازات آنانی که جوانان مردم را کشته اند.

به گمانم می توان بر دو مرحله مشخص تکیه کرد:

اول: برکناری رییس جمهور و دولت ناشی از تقلب و کودتا

دوم: پاسخگویی رهبری در باره اقدامات و تصمیم هایی که انجام می دهد. برای این دوخواسته مشخص می توان از ظرفیت همین قانون اساسی موجود استفاده کرد.

سرخ ها، جنبش سبز را یک بهانه و فرصت می دانند. از این رو می کوشند برای آن خط مشی و اهداف و حتی رهبری دیگری تعریف کنند.

از دید مهندس موسوی که در کانون جنبش سبز قرار دارد، این جنبش حرکت و نهضتی مبتنی بر عدم خشونت و اصلاح طلبانه است. دیگر برای قیصر که چاقوی ضامندارش را بر دارد و یک تنه خود قانونگذار و قاضی و مجری شود، مجالی نیست. همان سخنی که روزگاری کاسترو به چگوارا گفته بود: می خواهی تارزان آفریقا بشوی؟

جنبش سبز ملت ایران جنبشی است که از درون آن گاندی ایرانی و یا نلسون ماندلای وطنی بر می کشد. نیازی به قیصر و چگوارا نیست.


*********************
جنبش راه سبز(جرس)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)