پیام کناره گیری

آن چه انسان ها را به اسلام و مسلمانی جذب می کند، جذابیت محبت و مهربانی و تواضع و دانایی است. دانایی که به سرچشمه وحی، قرآن و عترت پیوند می خورد، دل ها را جذب می کند و اندیشه را بر می افروزد و جان انسان را گرم می کند. اسلام به روایت صدرالمتالهین و حاج ملا هادی سبزواری و علامه طباطبایی ، اسلامی که آیه الله جوادی آملی با زبانی فاخر و لحنی آرام و گیرا و موسیقایی از آن سخن می گوید و می نویسد بر همان مسیر ره می سپرد. چه فاصله دور و درازی است میان روایت ایشان از اسلام و مسلمانی، که فلسفه و عرفان را ابزار کارآمدی برای شناخت می دانند و در تجلیل از استاد و مراد خود علامه طباطبایی او را شمس الحق تبریزی می نامند و با لطافت و دقت بسیار از زبان مولوی نسبت به شمس با علامه طباطبایی سخن می گویند، با اسلامی که خشونت را تقدس می بخشد و خرافه را تجویز و ترویج می کند و مردم را به هیچ می گیرد و حرمات خداوند را می شکند و جان و مال و آبروی مردم برایش اعتباری ندارد.

ما در این روزگار تلخ تر از زهر- که خواهد گذشت - با دو روایت و قرائت و رفتار و منش از اسلام رودررو شده ایم.

اسلامی که با شقاوت و تزویر و خرافه آمیخته شده است و اسلام مودت و محبت و دوستی و عترت و قرآن. آیه الله جوادی آملی در حمایت از اسلام نوع دوم که مختصات آن را در نماز جمعه برشمرد و در نقد عالمانه و متین اسلام نوع ا ول که می توان آن را اسلام حکومتی نامید، در آستانه عید قربان در نماز جمعه قم سخن اصلی خود را بر زبان آورد وبرای همیشه از حضور و ایراد خطبه در نماز جمعه قم کناره گیری کرد. به تعبیر ملیح خودشان، نوبت خواندن غزل خدا حافظی ایشان هم رسید، تا شاهد ریزش دیگری باشیم و رویشی از همان دست که درتهران اتفاق افتاد. هاشمی رفسنجانی بر کرانه ماند و امام جمعه دیگری خطبه خواند ، امام جمعه ای از زمره رویش ها.

خطبه دوم آیه الله جوادی آملی سرشار از نکات دقیق و سنجیده است. ایشان برای انتخاب واژه ها بسیار اندیشیده اند." مودت و محبت و دوستی و قرآن و عترت" در یک مدار و مجموعه قرار می گیرند. همان مداری که مردم از خویش تا خدا سیر می کنند. همان که به انسان ها شوق پرواز می دهد. امام جمعه مثل هدهد عطار پیشاهنگ چنین کاروانی است. از زبان خلق می گوید و از زبان خدا، تا مردم را به خویشتن حقیقی شان برساند تا ببینند که خداوند هم از زبان فطرت خداجوی آن ها سخن می گوید. سمع الله لمن حمده...

آیه الله جوادی آملی در آستانه عید قربان، موقعیت امامت جمعه قم را قربانی کرد و گفت: معذور ست که دیگر در نماز جمعه حاضر شود و خطبه بخواند.

در اندیشه بودم که اگر بخواهیم برای کار کارستان آیه الله جوادی آملی تعبیر و واژه ای قرآنی پیدا کنیم، کدام واژه را می توان متناسب با کار ایشان دانست؟ به نظرم رسید "سنابرق" واژه و بلکه تعبیر مناسبی است. آذرخشی که هم روشنایی می بخشد و هم هراس می آفریند.

بدیهی بود کسی که زندگانی اش را بر اساس کلمه طیبه قرآن مجید بنا می نهد و حیاتش حیات طیب است و راهش راه طیب و سخنش هم سخن طیب؛ چگونه می توانست توجیه گر ستم و ناراستی و تزویر و آزار مردم شود؟

قران مجید خط روشنی در میان طیب و خبیث ترسیم کرده است.

دوستی و مودت و مهر از زمره طیبات است و خشونت و تزویر و آزار و تهتک از زمره خبائث. دروغ از زمره خبائث است و راستی از زمره طیبات...

عید قربان فرصتی است تا انسان به تعبیر قرآن مجید خبائث را از جان و اندیشه و منش خویش بپیراید، تا جانش تازه شود و عید بگیرد...

منصب امامت جمعه قم برای آیه الله جوادی آملی دیگر زیبنده نبود. سخن ایشان از اسلام مبتنی بر مودت و محبت و دانایی و عشق و عرفان در بازار سیاست امروز ایران خریداری نداشت. به تعبیر ایشان امام جمعه سخنگوی مردمی است که سکوت کرده اند. وقتی سخن امام جمعه شنیده نمی شود، برای چه شخصیتی مثل آیه الله جوادی آملی امام جمعه باشد؟

ایشان در انتخابات دوره اخیر مجلس خبرگان هم شرکت نکردند و یک گام بلند از حاکمیت فاصله گرفتند. کناره گیری از امامت جمعه قم گام بلند دیگر ایشان بود. اکنون دیگر هیچ غباری از حاکمیت بر سیما و جامه ایشان نیست. حاکمیتی که جوانان مردم را به بهانه حضور در راهپیمایی می کشد، مامورانش با باتوم بر سر و صورت زنان می زنند، نخبگانش به زندان می افتند، زندان هایش که قرار بود دانشگاه باشد، شکل و شمایل زندان های شاه را پیدا کرد. در چنین موقعیت و فضایی که به قول آیه الله جوادی آملی فضا طیب و طاهر نیست، شخصیتی مثل ایشان می بایست حسابش را حکیمانه از حساب حاکمیت جدا می کرد.

پس از سخن تاریخی استاد حکیمی، که گفته بود" در کشور ما انسان در خیابان ها سرگردان است و انسانیت در کتاب ها" سخن آیه الله جوادی آملی که خطبه های امام جمعه راهگشا و گره گشا نیست و از این رو از امامت جمعه کناره می گیرد، نهیبی بود در برابر استبداد.

در عید قربان که نسبت نزدیکی با قرآن دارد! به تعبیر مولوی در دیوان شمس:

آن عید قربان را بگو، وان شمع قرآن را بگو
وان فخر رضوان را بگو، مستان سلامت می کنند
(غزل شماره 533 کلیات شمس، در غزلیات شمس تبریز استاد شفیعی کدکنی، این بیت درخشان حذف شده است!)

جامه امامت جمعه این روزگار بر بالای آیه الله جوادی آملی کوتاه بود.

هنگامی که در نماز جمعه قم علیه ایشان عده ای از طلاب ویژه، معمولا شاگردان آیه الله مصباح شعار دادند، هنگامی که از سخنرانی ایشان در شب قدر در حرم حضرت معصومه جلوگیری کردند، هنگامی که ایشان را در محذور گذاشتند که به احمدی نژاد تبریک بگوید و... پیدا بود که کار به خواندن غزل خدا حافظی ایشان می رسد و سنابرقی که در خطبه دوم ایشان درخشید...

برای بسیاری شخصیت آیه الله جوادی آملی به مثابه یک نشانه و راهنماست. شخصیتی که مورد توجه ویژه علامه طباطبایی بود و این نکته به خوبی از مکاتبات هر دونفر در باره پیشنویس کتاب " بدایه الحکمه" آشکارست. علامه طباطبایی در یادداشتی از آیه الله جوادی آملی خواسته اند که بدایه و نهایه را در مدرسه حقانی تدریس کنند و اگر نکنند، بیم آن می رود که آن درس ها متروک بماند. این نامه تقریبا در چهل سال پیش در روز تولد حضرت علی علیه السلام نوشته شده است.( نگاه کنید به: شمس الوحی تبریزی، نوشته آیه الله جوادی آملی، ص:309)

اکنون که چهار دهه از آن سال ها می گذرد، اگر بنا باشد که گفته شود متفکری می تواند جای متفکر دیگری را بگیرد، از زمره نزدیکترین افراد به علامه طباطبایی، آیه الله جوادی آملی ست . ایشان در شب عید قربان امامت نماز جمعه قم را قربانی کردند، تا غبار امامت جمعه از چهره ایشان تکانده شود. این کار نشانه ای است برای دیگران، که نباید با سکوت، ظلم را یاری کرد و مردم را از اسلام گریزاند. اکنون با صدای بلند می توان گفت که اسلام آیه الله منتظری و صانعی و جوادی آملی و امجد و دستغیب شیراز و طاهری اصفهان و... متفاوت از اسلام حکومتی است.

در آخرین صفحات کتاب شمس الوحی تبریزی، آیه الله جوادی آملی نکته ای را از قول علامه طباطبایی نقل کرده اند:

" حضرت شمس الوحی تبریزی در اثنای مفاوضات آداب زندگی فرموده اند: رسم ما بر این است که حیوان خانگی را نمی کشیم. هر وقت برای مهمان یا مورد نیاز دیگر خواستیم از گوشت مرغ استفاده کنیم، آن را از بازار مرغ فروش ها تهیه می کنیم. مرغان خانگی ما هر کدام به پیری می رسند ،با موت طبیعی می میرند."( ص:314)

در جامعه ای که جوانان مردم به اندازه مرغان خانگی هم اعتبار و ارزش ندارند و ماموران حکومت با تیر مستقیم آن ها را می کشند و نیمه شب به خوابگاه دانشجویان یورش می برند و...شقاوت نشانه حکومت می شود، دیگر جایی برای خطبه خواندن آیه الله جوادی آملی و امثال او باقی نمی ماند.


*************************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (34)