بر خیالی صلحشان و جنگشان...


حکومت ولایت مطلقه فقیه در فهم جنبش سبزملت ایران در مدار خیالی ست که خود می تند و بر اساس آن خیال داوری می کند. مثل کرم ابریشم رشته های خیال و مالیخولیا را به گرد خویش می تند. صد البته استبداد به آزادی تحول پیدا نمی کند. آن که سرانجام از پیله استبداد برون می آید ملت ایران است.

پیامبر اسلام دعایش از خداوند متعال این بود که پدیده ها را آن چنان که هستند ببیند :" اللهم ارنی الاشیاء کما هی" نه آن گونه که دوست دارد. سخن مردم را همانگونه که هست بشنود نه آن چنان که می پسندد. تعبیر بسیار تند ی که علیه افراد متملق و چاپلوس در زبان روایات آمده است، دلیل اصلی اش این است که فرد چاپلوس واقعیت را دگرگون نشان می دهد. از این رو روایت می گوید: "در چهره چاپلوسان خاک بپاشید."

حکومتی که حضورگسترده ملت ایران را در25 خرداد ماه نمی بیند و در 29 خرداد زبان به تهدید می گشاید و تهدید خود را هم عملی می کند، در فهم حقیقت حضور ملت ایران در مانده است. به ناگزیز این حضور را در حد چند رفتار مشکوک آتش زدن ماشین پلیس و یا قرار گاه پلیس و پاره کردن تصویر امام خمینی تقلیل می دهد و گمان می کند بامعرفی چند بهایی و سلطنت طلب و عضو مجاهدین خلق می تواند جنبش سبز ملت ایران را وابسته به چنان گروه ها و یا آمریکا و انگلیس و اسراییل معرفی کند.

و در آخرین تفسیر بگوید که ملت ایران باج نمی دهد! در این تعبیر، کژتابی بسیاری نهفته است که بی رمز گشایی از آن نمی توان از این سخن تفسیر روشنی داشت.

یکم: ملت ایرن چه کسانی هستند؟ سه میلیون جمعیتی که در 25 خرداد از میدان امام حسین تا میدان آزادی حضور داشتند، ملت ایران نبودند؟ این همه نویسنده و روزنامه نگار و هنرمند که با هزار زبان سخن می گویند، ملت ایران نیستند؟

دانشجویان ملت ایران نیستند؟ اگر کسی نسبت به حاکمیت استبدادی نقد و نظر داشت، جزو ملت ایران نیست؟ عامل اجنبی و وطن فروش است؟

میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی و تمامی شخصیت هایی که مظلومانه در زندانند، بهزادنبوی و تاجزاده و امین زاده و... فرزندان ملت ایران نیستند؟

هنر همان است که سلطان بپسندد

گر خود همه عیب ها بدین بنده دراست

هر عیب که سلطان بپسندد هنر است؟

دوم: مگر خواست ملت ایران آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی نبود؟ چه کسانی جمهوریت را به بازی گرفتند و در رای مردم دست بردند؟ اگر مردم ایران نسبت به دزدی آرای خود اعتراض کردند، آن ها ضد جمهوریت عمل کرده اند؟ اگر گفتند نهاد شورای نگهبان که بایست لنگر تعادل قانون و معیار عدالت و انصاف باشد،وقتی در حد یک باند سیاسی تنزل پیدا می کند و در انتخابات سال 1384 و 1388 ریاست جمهوری بر مبنای یک نظریه و رویکرد سیاسی عمل می کند و در انتخابات مجلس شریفترین فرزندان ملت ایران را به بهانه های واهی حذف می کند...اگر مردم اعتراض کردند، ضد قانون رفتار کرده اند؟

سوم: رفتار پلیس در همه جای جهان نمودار سرشت و البته سرنوشت حکومت است. پلیسی که در سرکوب تظاهرات سپر در دست ندارد، به سوی مردم شلیک می کند و یا با باتوم بر سر و صورت مردم می کوبد، نماینده و نشانه ملت ایران است؟ یا اینکه آنان ماموران معذوری اند که در خلوت خود و در جمع خانواده و بستگان خویش خون می خورند و طاقت فریاد ندارند و در نهان شرمسار ملت ایرانند.

جوانانی که در زیرشکنجه در کهریزک کشته شدند، مظلوم بودند، اما در سوی دیگر صحنه افراد نگون بختی هستند که به شکنجه گر و قاتل تبدیل شده اند. اگر شهیدان کهریزک با شهادت خویش تا افق نفس مطمئنه پرواز کرده اند، شکنجه گران و قاتلان چه روزگاری را خواهند گذراند؟ فرزندان ملت ایران در کدام سو ایستاده اند؟

چهارم: گفته شده است، ملت ایران باج نمی دهد. سخن درستی ست ملت ایران باج نمی دهد. مستقیم و مداوم بر حقوق خویش پای می فشرد. در 22 خرداد ماه ملت بزرگ ایران به صحنه آمد و از طریق صندوق رای حرف خود را زد و به حاکمیت اعتماد کرد. حکومت قدر این اعتماد ملت ایران را ندانست و با دسیسه و تزویر و سرکوب رای ملت را دزدید. چگونه حاکمیت انتظار دارد که ملت ایران باج بدهد و از این حق تعیین کننده خویش صرف نظر کند؟

واقعیت این است که حاکمیت استبدادی گمان می کرد، با بیانیه صبح 23 خرداد ماه داستان انتخابات جمع می شود، که نشد. گمان کردند با خطبه های تهدید آمیز مظلوم نمایانه مساله حل می شود، که نشد. گمان کردندبا محاکمه نمایشی و فرمایشی با تحقیر و به زندان انداختن فرزندان ملت ایران موضوع خاتمه پیدا می کند، که خاتمه پیدا نکرد. تا به امروز مقبولیت و مشروعیت دولت و حکومت روز به روز کاسته شده است. زبان تهدید و تحقیر، زنگ زده، هتک و بی حرمتی و فحاشی که سنت اموی ست، از اثر و رونق افتاده، و ملت ایران بر درستی راهی که انتخاب کرده است، اعتماد و اطمینان بیشتری حاصل کرده است. ملتی که باج نمی دهد، ملتی که مغول ها و تیموریان را رام کرد، توان رام کردن استبداد مطلقه بی مهار را دارد.

***********************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)