مکتب داری یا مقبره داری

کاملا آشکار است که سید حسن خمینی در رویارویی طاقت سوز میان استبداد و عدالت در سوی عدالت ایستاده است. در میان مردم و سرکوب مردم هم در جانب مردم قرار دارد. از نگاه حاکمیت اونه تنها بی بصیرت است بلکه فریب خورده است و دیگر نوه امام خمینی محسوب نمی شود. بلکه سید حسن مصطفوی است. حتی سایت الف، دکتراحمد توکلی که گاه می کوشد جانب انصاف نگاه دارد و در برابر بی رسمی ها و دروغ شعله ای برافروزد، در مقاله ای از عنوان مصطفوی استفاده کرده است و پس از ۱۴ خرداد هم رسما به شبکه تخریب وجهه و شخصیت سید حسن خمینی پیوست.

به گمانم سید حسن خمینی دست به انتخاب بزرگی زده است. بین مقبره داری و مکتب داری، خویش را وارث و نگهبان مکتب امام خمینی می داند. مکتبی که امروزه از دو سو در معرض تهدید ست. مکتبی که نیازمند تبیین تازه ای است.

تازگی کتابی با عنوان ده مقاله نوشته سید حسن خمینی توسط انتشارات اطلاعات منتشر شده است. مقالات فقهی و اصولی و فلسفی ایشان. دقت نظر سید حسن خمینی در این مقالات با توجه به جوانی او بسیار شایسته توجه است. یادمان باشد سید مجتبی حسینی خامنه ای که سه سال از سید حسن بزرگترست تا کنون نه حرفی زده و نه مقاله ای منتشر کرده و نه کتابی از او چاپ شده است ، تا بتوان در باره دانش و بینش او داوری کرد.

انتخاب سید حسن با رنج های بسیاری روبروست ! در تفسیر پر نکته ی ابن عجیبه « البحر المدید » دیدم.

یوسف سر بر دامان پدر خفته بود. نگاه یعقوب به سیمای زیبا و درخشنده یوسف بود با خود می گفت: آیا ماه و آفتاب از پسر من زیباترند؟ یوسف خواب می دید که ماه و آفتاب و یازده ستاره در برابر او سجده می کردند.

از خواب بیدار شد رویایش را برای پدرش تعریف کرد. چشمان یعقوب سرشار از اشک شد. گفت پسرم این رویای تو تا تحققش رنج ها و محنت های بسیاری را به همراه دارد.

مقبره داری که رنج و محنتی ندارد. اگر هم حکومت لازم دید خود راسا وارد عمل می شود و حتی اداره مرقد و مراسم را هم به دست نیروهای نظامی و امنیتی می سپرد. همان اتفاقی که در ۱۴ خرداد افتاد. مکتبداری آمیخته با رنج و ابتلا است. آیا امام خمینی می دانست که بر سر فرزندان و خانواده و نیز هاشمی رفسنجانی چه خواهد گذشت؟ وقتی هاشمی رفسنجانی از شدت افترا ها یی که نسبت به مرحوم شهید بهشتی شایع شده بود، با امام خمینی سخن گفته بود ، امام خمینی در چشمان هاشمی نگریسته بود و گفته بود: مظلومیت تو بیشتر خواهد بود!

در وصیت نامه امام خمینی از رنج خانواده خود سخن گفته است. رنجی که یک بار تبدیل به توفانی از درد شد و قلب آیه الله توسلی در هنگام سخن گفتن در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام ایستاد و تاوان آن خون تا قیامت ماند ...

راه سید حسن خمینی راهی است که از میان مردم و متن مردم می گذرد. او ظرفیت سخنگویی از سوی مردم و توانایی مکتبداری امام خمینی را به شایستگی دارد. همین بازداشتن او از سخن گفتن در روز ۱۴ خرداد، از هزار سخنی گویا ترست.


.تعبیری که درنامه آیه الله محمدی گیلانی آمده است. تعبیری بود که خواب را ازچشم ستاد تبلیغات کودتا ربوده است

ایشان از سید حسن خمینی به عنوان« خلف صالح و امید آینده بیت خمینی کبیر»نام بردند. همین عنوان و اشاره به آینده بسنده بود تا کیهان، صحیفه شریعتمداریه ولایت، ایشان را فاقد درک و تشخیص معرفی کند.

در بلوای قم لبه تیز حمله و تهدید و ناسزای سرکرده جمعیت یاران و فداییان ولایت، در باره سید حسن خمینی بود. سخنران از تعطیل دفتر سید حسن و جلو گیری از تدریس ایشان در حوزه قم سخن گفت.

او با کدام پشت گرمی چنین سخنان درشتی بر زبان آورد و حتی به صراحت گفت: ماموران دادسرا و اطلاعات و حوزه باید از تدریس ایشان جلوگیری کنند. و گرنه ما خود جلوگیری خواهیم کرد. او با کدام پشتوانه سخن می گفت؟

ایشان جا را بر چه کسی تنگ کرده اند؟ تمام ماجرا همین است، حضور سید حسن خمینی باطل السحر کدام خوابی است که برای ملت ایران دیده اند؟

سید حسن خمینی خط مشی درست و دقیقی را برگزیده است. تقویت بنیان علمی و حوزوی خویش، تبحر در فقه و اصول و نیز فلسفه و عرفان و از سوی دیگر با مردم بودن و دغدغه مردم را داشتن.


***************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)