ویلای لواسانات...


در گفتگوی قلمی دوست قدیمی آقای ابراهیم نبوی و آقای بردبار بهداد همکار رادیو زمانه چند باری است که به داستان ویلای ما در لواسانات و استفاده از چهار ماشین اشاره می شود.این توضیح را ازین رو ضروری دیدم که ظاهرا دوست عزیزم آقای نبوی هم در جرس به اشتباه افتاده اند.

بخشی از همین گفتگو که در جرس هم درج شده است به نقل از آقای بهداد به قرار ذیل است:

"در چنین شرایطی ابراهیم نبوی در مقاله پاسخ به یک دوست خشمگین که پاسخی است به یادداشت کوتاه من که در صفحه شخصی من در فیس بوک با عنوان نامه ایی به برادرم ابراهیم نبوی می گوید:
"نوشتید که مهاجرانی از سه چهار ماشین دولتی استفاده می کرد و ویلایی در لواسانات داشت و خانه ای لابد در جای دیگر و چهار راننده داشت و از چرب و شیرین قدرت بهره مند بود. حرف درستی است. ولی نمی دانم این چه اشکالی دارد، در کشوری مثل ایران؟"

و در ادامه می گوید:"در پاسخ باید بگویم جناب نبوی اشکال در اینجاست که وقتی فساد مالی را بعنوان ایراد نمی بینید و گفتمان عدالت و مبارزه با فساد را تمسخر می کنید مردم جذب احمدی نژاد می شوند. مشابه اتفاقی که در فلسطین افتاد. گروه میانه رو و سازش طلب فتح چنان غرق فساد مالی بود که شهروندان فقیر فلسطینی چاره را در رای دادن به گروه تند رو حماس دیدند. حماس فساد مالی نداشت اما با پا فشاری بر تداوم موشک پراکنی های کور در دشت های خالی از سکنه موجب رنج و درد ده ها هزار شهروند فلسیطینی شدند. در رنج و درد مردم فلسطین چه کسی مقصر است؟ دولت اسراییل؟ رهبران سیاسی فاسد فتح یا رهبران جهادی حماس".


من به سهم خودم از توجه جناب آقای بهداد به سلامت مالی و اقتصادی سپاسگزارم. اما به گمانم اطلاعات ایشان در باره ویلای لواسانات و تعداد ماشین های من و سایر مسائل درست نیست.


یکم:


من هیچگاه در لواسانات ویلا نداشتم. هر چند داشتن ویلا را هم نشانه فساد مالی دارندگان آن نمی دانم. اگر آقای بهداد نشانی از ویلای مذکور در لواسانات دارد اعلام فرمایند. بگویند در کدام ویلا متعلق به خودمان به سر برده ایم. البته من دوستی داشتم. که روزی در ویلایش مهمانی برگزار کرد. از من و دوستان دیگر و برخی سفرای کشور های اسلامی هم دعوت کرده بود. مثل سفیر سوریه و لبنان و مراکش. همان مهمانی بود که کیهان تیتر اولش کرد و نوشت با حضور سفرای کانادا و انگلستان و آلمان در لواسانات در باره انتخابات ریاست جمهوری تصمیم گیری شد. در همان باره هم سفرای سوریه و لبنان توضیح دادند و هم دکتر باستانی پاریزی با قلم از عسل شیرین ترش مقاله مفصلی نوشت که در روزنامه اطلاعات درج شد. همان مقاله در کتاب پوست پلنگ در دسترس است.


دوم: من هیچگاه چهار ماشین در اختیار نداشته ام. از قضا در اکثر مواقع خودم رانندگی می کردم. بدیهی ست که به دلیل موقعیت شغلی مثل تمام مسئولین دیگر راننده در اختیار داشته ام.

اما شما اگر به جای من بودید و بچه های شما می بایست به مدرسه بروند و شما سرساعت ۷ صبح پشت میزتان به عنوان معاون نخست وزیر و یا معاون رییس جمهور و وزیر نشسته بودید و راننده ای که در اختیار شما بود بچه ها را به مدرسه می برد، اسمش فساد مالی ست؟

سوم: عبارتی به نقل از اینجانب مدتی است در دنیای مجازی بر زبان ها می گردد. تا به حال احساس نمی کردم که ضرورت دارد توضیح دهم. اما به اعتبار همان تیتر معروف که:« همه مان کیهان شده ایم!» به نظرم نمی توان از توضیح صرف نظر کرد.


صحبت من در امپریال کالج لندن که متن کامل آن در دسترس است، در باره آسیب های جنبش سبز بود.


گرایش های مدعی در جنبش سبز را به سه گروه تقسیم کردم:


الف: گرایش انقلابی


این گرایش می خواهد از اساس نظام جمهوری اسلامی را بر اندازد. سه مشخصه دارد. از بنیاد با انقلاب اسلامی ، امام خمینی، اسلام مخالف است. سی سال هم هست که همین مواضع را تکرار می کند.


دوم: گرایش انقلابی -اصلاحی


این گرایش به تغییر قانون اساسی و حذف ولایت فقیه باور دارد.


سوم: گرایش اصلاحی


این گرایش بر اجرای ظرفیت های اجرا نشده قانون اساسی تاکید می کند و پس از دخالت نهاد های نظامی و امنیتی در انتخابات، و تغییر نتیجه انتخابات، این گرایش با شعار رای من کجاست شکل گرفت. آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و اکثریت کسانی که به هر دلیل به زندان افتادند در همین گرایش قرار می گیرند.


عبارتی که بخشی از صحبت من بود و نخست در مقاله ای در روز آنلاین منتشر شد و تازگی هم عضو شورای سردبیری روز آنلاین در مصاحبه با رادیو زمانه مجددا بدان پرداخته است در حقیقت تحریف معنوی سخن اینجانب است.


به استناد همان تیتر: ما همه کیهان شده ایم، این تحریف صورت گرفت. البته به نظر من بدتر از کیهان، چون کیهان در موضع حفظ قدرت است و کیهان شدگان قرارست روزگاری به قدرت برسند و از حالا دارند شرط تعیین می کنند.


این شیوه ای آشناست. همیشه می توان از هر سخنی عبارتی را شکار کرد و به هیاهو پرداخت. در واقع مخالفت با امام خمینی و انقلاب و ولایت فقیه در چهارچوب همان گرایش اول( انقلابی) مطرح شد و نه خارج از آن چارچوب، سخنم این بوده و هست گروه هایی که در صدد براندازی جمهوری اسلامی هستند و اتفاقا با نئوکان ها هم همدل و همراه شده اند و برای بولتون در پاریس و مک کین در واشنگتن کف می رنند سرخند و نه سبز ، این همان میوه ممنوعه ای است که من خورده ام و از بهشت سرخهای سبز رانده.


شیوه ای که ظاهرا سی سال است در خارج کشور جاری است..

*****************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)