یادی از کاظم برگ نیسی...

شنیده ایم که مرگ حق است، شتری است که در خانه همه می خوابد و عاقبت منزل ما وادی خاموشان است...اما برخی مرگ ها طعم تلخ حسرتی را بر دل می گذارد.هزار حیف مثل شعله از دل سر بر می کشد...
مرگ کاظم برگ نیسی که درست در سن کمال اندیشه و اوج باروری فکری رفت، از همین دست است. کمتر پزوهشگری را می توان سراغ گرفت که منزلت کار و پزوهشش همسنگ کار های درجه اول جهانی باشد. شاید با مثالی سخنم روشن تر شود. انتشارات توس به کار بی سابقه ای در نشر کتاب در ایران دست زد. انتشار کتاب واژه های دخیل در قرآن نوشته ی آرتور جفری، که دکتر فریدون بدره ای آن کتاب را ترجمه کرده است. چاپ اول و دوم کتاب که با فاصله ی ۱۴ سال منتشر شده است. تفاوت قابل توجهی دارد. برای درک این تفاوت بایست نقد کاظم برگ نیسی را خواند، که به عنوان مقدمه در ابتدای چاپ دوم( منتشره در سال ۱۳۸۶) درج شده است. ممکن نیست شما این مقدمه را بخوانید و فراموشش کنید. برگ نیسی این مقدمه را در سال ۱۳۷۴ یعنی در ۳۹ سالگی نوشته است.
وقتی مقاله را خواندم با خود گفتم پژوهشگری وجود دارد که می تواند بر کتاب تاریخ قرآن نلدکه نقدی شایسته بنویسد. مقاله ایشان در باره ابرهه در دایره المعارف بزرگ اسلامی نیز همین مایه و ژرفا را داشت... ترجمه مهیار دیلمی و ادونیس هم می گفت: برگ نیسی عربی دانی معمولی نیست. در کوچه و پس کوچه های زبان گشته و پیچ و تاب های پنهان زبان را خوب می شناسد و با ذوقی سرشار عرضه می کند...امیدوارم ترجمه متنبی او تمام شده باشد. اگر هم ناتمام باشد می تواند نمونه درجه اولی برای ترجمه متنبی به شمار آید.
چنین پژوهشگری در یک حادثه تلخ از دست رفت. در آسانسور را باز می کند و از طبقه پنجم در فضای خالی چاه آسانسور سقوط می کند. و بعد تا به بیمارستان برسانندش...تا بیمارستانی او را بپذیرد تمام می شود.
حسرتی بزرگ بر جای می ماند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)