این دهان بستی دهانی باز شد...

ماه رمضان ماه خداوند است. همه ماه ها و روزان و شبان از خداوندند. اما ماه رمضان ویژه است. ماه مهمانی خداوند است. برای واژه ی رمضان دو ریشه و معنای متفاوت گفته شده است:


رمضان از ریشه رمض به معنای تشنگی سوزانی است که طاقت انسان از دست می رود. به شن های داغ زیر آفتاب سوخته صحرا هم رمضاء می گویند. رمضان باران نرمی است که می بارد و تن ما را- جان ما را- می شوید.


همه ما در این مهمانی بر سر سفره خداوندیم. تا به تغبیر مولوی لقمه های راز بهره مان شود...


نمی شود از ماه رمضان سخن گفت و در اندیشه زندانیان نبود. در اندیشه ی حسین مرعشی و علیرضا بهشتی شیرازی و محمد رضا جلایی پور و زید آبادی و سحرخیز و...همه آنانی که در بندند.


یک وقتی آیه الله خامنه ای در باره اغانی ابوالفرج اصفهانی صحبت می کردند. می گفتند من بیشتر مجلدات اغانی را توی اتوبوس می خواندم. حالت دو گانه ای داشتم. از سویی شعر ها و سرود ها و جشن ها و باده گساری ها و مجالس موسیقی و طرب بود که اغانی سرشار از آن هاست و از سوی دیگر به یادم می آمد که در همان ایام امام موسی بن جعفر در زندان هارون بودند.. آن شعر های طربناک را می خواندم و اشکم سرازیر بود...


اکنون آیه الله خامنه ای نه بر صندلی اتوبوس که بر کرسی حکومت نشسته اند. و عده بسیاری در گوشه زندان هایند. بسیاری از زندانیان را ایشان خود از نزدیک می شناسند. اصلا به زندان افتادن آنها با نظر شخص ایشان بوده است. نشانه ها و گوشه هایی از زندان را آقای نوری زاد نوشته اند...زندانیانی که از داشتن قران هم محروم می مانند. زندانی که استاد برجسته دانشگاه است و ناخن می جود. زندانی که دیوانه می شود. برادر شهیدی که برهنه از سلولش بیرون می زند. زندانیانی که هر لحظه بر آنان مثل سال نوری می گذرد...
همه این ها در حکومت و ولایت آیه الله خامنه ای انجام می شود.


رمضان زندانیان و رمضان خانواده های آنان رمضان دیگری ست.


دیگر بدون تردید می توان گفت ستمی که بر فرزندان ملت ایران در زندان ها می رود. ستمی که نوری زاد روایت می کند. ستمی بی سابقه است.


آیا رمضان مثل بارانی بر کویر سوزان خشک و برهنه بازجو ها و زندان بانان و زندان بان بزرگ ملت ایران می بارد. در آن آخرین لحظه هایی که بازجو ها و زندانبانان در بستر خوابند کدام تصویر و شعله خیال در برابرشان افروخته می شود؟ از این همه ستم پروا نمی کنند؟

ایا خانواده های زندانیان می توانند در کنار دیوار های اوین سفره های افطاری شان را با اطمینان پهن کنند ؟ مامورانی که به سوی خانواده ها و کودکان یورش می برند، به خانه خود که می روند با دیدن فرزندان خود احساس آرامش می کنند؟ دیو درون راحتشان می گذارد؟


چه کسی گمان می کرد که سی سال پس از انقلاب دعای اصلی ملت ایران این خواهد بود: که خداوندا! همه اسیران را رهایی بخش...اسیرانی که هر کدام به مثابه پرچم بلندی از شرافت و مروت و آزادگی اند.
************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (11)