شادی ...

از شیب سور
درشکه ی طلایی شعرلکنته را
قاطران غزنوی
بالا می کشیدند...
*
ما شاعران عاقل
ما قاطران شاعر
کودک شادی را دیری ست جسته ایم!

*
از جعبه ی شعبده ی شعر ناهموار شاعران پیر
گوژپشتانی کهن
از بساط شعر کج و کول شاعران جوان
گورزادانی نوین
با صفیر سوت گریه ای مدام
بیرون جهیدند..
*
در حلقه ای تنگ
گرداگرد سلطان غزنوی
گوژپشتان و گورزادان خواندند:
بر ما ببخشایید؛
ما...
ما؟
ما همان شادی گمشده ایم.

شهریور/ ۸۹

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)