از در خویش خدایا به بهشتم مفرست!


مقاله ی " راه سبز عشق" نوشته قرآن پژوه عزیز، مهندس عبدالعلی بازرگان سرشار از نکته و لطف بود. من هم به سهم خود سپاسگزار همان دوست هنرمندی هستم که خانه بهشتی اش زمینه و بهانه ی نوشتن راه سبز عشق شده است. پرسش و دغدغه یا تردید هنرمند پرسشگر برای من هم شوق انگیز بود. ایشان گفته اند:
" اين وعده خداوند در قرآن كه در بهشت "مؤمنين را وارد باغ‌هائى مى‌كنيم كه از زير آنها نهرها جارى است" (جنات تجرى من تحتهاالانهار)، براى من و امثال من اصلا جاذبه‌اى ندارد؛ جنگل اطراف خانه ما بزرگتر از هزاران باغ و درياچه مقابلمان پُر آب‌تر ازهزاران نهر است!! در حالى كه در دنيا شرايطى به مراتب بهتر از آنچه در قرآن وصف شده موجود است، وعده باغى كه نهرهائى از زير آن جارى است، براى انسان‌هاى متمدن و متمول امروزى تا چه اندازه مى‌تواند ايجاد انگيزه براى كارهاى نيك بكند!؟"
این پرسش، پرسشی است که برای هنرمندان اندیشمند پرسشگر یا پرسا مطرح بوده است. شاید شایسته تر و گویا تر از همه خیام این پرسش را مطرح کرده است. با بیانی و تصاویری ویژه ی کارگاه اندیشه ی او"
چندان که نگاه می کنم هر سویی
در باغ روان است زکوثر جویی
صحرا چو بهشت است ز کوثر کم گوی
بنشین به بهشت با بهشتی رویی
در رباعی دیگری می گوید، در همین جهان بهشت نقد برایش حاصل است:
گویند بهشت و حور عین خواهد بود
آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک
چون عاقبت کار همین خواهد بود
و نیز:
گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پرکن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد
همین تعبیر" بهشت نقد و نسیه" در کارگاه هنر و اندیشه حافظ تبدیل به این تابلو بی نظیر شده است:
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
ونیز:
زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار
ما را شرابخانه قصور است و یار حور
و:
چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی
به سیب بوستان و جوی شیرم
پیداست خیام و حافظ نه تنها مثل دوست هنرمند ما می اندیشیده اند، بلکه گامی یا دوگامی فراتر هم رفته اند. بهشت را وعده ای نسیه و فریبنده تلقی کرده اند. ایا تمام سخن همین است؟
اگر به صورت و ظاهر آیاتی که از جوی شیر و بوستان بهشت سخن گفته است بسنده کنیم. همین داوری درست است و نیز سخن آنانی که گفته اند: قران حاشیه ای است بر متن زندگی عرب جاهلی، یک مصداق مهمش همین است. سبزی و آب برای عرب بیابانی- اعرابی- کم یاب بود و عزیز. از این رو کمترین نشانی از سبزه و آب برای آنان تحقق یک آرمان گمشده بود. این ویژگی اعراب نبوده و نیست. نام های شهر ها و روستاهای در حاشیه کویر، یا حتی در متن کویر وقتی نشانی از آب و آبادانی یافت می شود، تماما بهشتی است. گلشن و فردوس نام های شهر های کویری ایران است، در جنوب خراسان.
اما، بهشت بوستان سبز و نهر های جاری ، تنها یکی از بهشت های خداوندست! بهشت جای کوچک و خردی نیست که تنها گروهی محدود و معدود بر آن وارد شوند و جمع بسیار انسان ها از آن محروم بمانند. بهشت در هستی جاری است. بهشتی که پهنایش به اندازه ی آسمان ها و زمین است!( آل عمران/133)
زمخشری این تعبیر را نشانی از اوج ژرفا و گستردگی بهشت تفسیر کرده است. از ابن عباس روایت می کند که پهنای بهشت به قدر هفت آسمان و هفت زمین است. تماما بیانی برای گستردگی و ژرفای بی نهایت...
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت!
شیخ محمود شبستری نیز بهشت را هم سنگ و یا هم عرض هستی تعریف می کند:
بود هستی بهشت امکان چو دوزخ
من تو در میان مانند برزخ
دو خطوه بیش نبود راه سالک
اگر چه دارد آن چندین مهالک
یکی از های هویت درگذشتن
دوم صحرای هستی در نوشتن
کسی این راه داند کو گذر کرد
ز جزوی سوی کلی یک سفر کرد
بهشت دیگر قرار گاه نیست، گذر گاه دیگری است!
ص.رت بهشت هم سنگ و هم عزض با هستی است و باطن بهشت؟
نکته اندیشه برانگیز همین است که به قول زمخشری پهنا از درازا کوتاه ترست. و آسمان ها و زمین تنها نشانی از پهنای بهشت.
امام فخر رازی نیز در تفسیر کبیر، این تعبیر را نشانی از نهایت گستردگی بهشت تلقی کرده است. گستردگی که جز خداوند کسی از آن خبری ندارد.
ابن عجیبه در تفسیر بسیار پر لطف بحر المدید، می گوید: این تعبیر نشانه ای است که نمی توان با بیان بهشت را وصف کرد.
گر بهشت چنین است که هست ، پیداست بوستان و درخت و سبزه و جنگل و نهر آب تنها نشانه هایی از آن بهشتند. آن هم یکی از آن بهشت ها!
بهشت دیگر

سخن اصلی این است که قرآن مجید از بهشت های گوناگونی سخن گفته است. هر انسانی متناسب با خویش و جهان اندیشه و باور و رفتار خویش بهشتی دارد و جهنمی...
در سوره رحمان، آیه 46 به صراحت از دو بهشت سخن گفته شده است. در آیه 56 همان سوره نیز تعبیر دو بهشت تکرار شده است.
همان خانه دوست هنرمند ما نشانه ای از بهشت است! می توان در همین جهان نیز در بهشت زندگی کرد. صد البته می تواند زندانی در گوشه سلول کوچکی که مجال درست ایستادن و یا خوابیدن برایش میسر نیست در بهشت زندگی کند و زندانبانی در مهتابی باغ و بوستانش از جهنم رنج ببرد...
ابن عجیبه از دو بهشت در تفسیر آیه 46 سوره رحمان یاد کرده است: بهشت معارف، بهشت شناخت، بهشت دیدار در این جهان و بهشت نعیم در جهان دیگر.
تماشا کردن هستی از پنجره وجود انسان، نشانی از بهشت است. اصلا کدام شادی فرح انگیز تر و کدام شور خواستنی تر از این در تماشای هستی؟
چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین
به از این در تماشا که بروی من گشادی!
(سایه)
تفاوت مومن و منکر در همین نگاه به افق هستی است:
چه داند جان منکر این سخن را
که او را نیست آن دیدار دیگر
(شمس)
از دو بهشت تفسیر های شور انگیز دیگری نیز صورت گرفته است:
بهشت مشاهده و بهشت مکالمه
بهشت محبت و بهشت مکاشفه
بهشت معرفت و بهشت توحید
بهشت مقامات و بهشت حالات
بهشت دل و بهشت جان
بهشت وصال و بهشت کمال
بهشت فنا و بهشت بقا
بهشت بقا و بهشت پرواز تا بی انتها...
بهشت حلاوت عبادت خداوند در این جهان و بهشت ثواب در آخرت...
فراتر از این بهشت ها، قرآن مجید از بهشت دیگری نیز سخن می گوید: بهشت خدا...
بهشت خدا

بهشت خدا همان است که قرار از دل حافظ برده است:
از در خویش خدایا به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
تنها یک بار از این بهشت در قرآن مجید سخن گفته شده است. اگر سی بار سخن از بوستان و رود روان است، از بهشت خدا یک بار سخن گفته شده است. برای مخاطبان این بهشت همین سخن کافی است!
" هان ای نفس مطمئنه* به سوی پرودگارت که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است بازگرد* و در زمره بندگان من در آی* و به بهشت من وارد شو*"
سوره فجر، آیات 27-30
علامه طباطبایی در تفسیر این آیات در المیزان نوشته است: این آیه دلالت می کند که نفس مطمئنه در زمره عبادالله که مقام عبودیت را احراز کرده اند، قرار می گیرد. اضافه شدن بهشت به ضمیر متکلم، تشریف ویژه ای برای صاحب نفس مطمئنه ای است، که وارد بهشت خداوند می شود. در کلام خداوند متعال در هیچ جای دیگری غیر از این آیه، بهشت به خداوند نسبت داده نشده است.
ابن عربی بهشت خدا را همان توحید ذات تلقی کرده است. گویی تفسیر مشهور امام صادق علیه السلام از عبودیت:
العبودیه جوهره کنهها ربوبیه، در بهشت خداوند تحقق می یابد.
همان بهشتی که دیگر بوستان و رود و دریاچه و دریایش با خاک کوی دوست برابر نمی شود...
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمی کنم
سعدی هم مست همین باده بوده است:
گر بیارند کلید همه درهای بهشت
جان عاشق به تماشاگه رضوان نرود
گر سرت مست کند بوی حقیقت روزی
اندرونت به گل و لاله و ریحان نرود
ونیز:
به قلم راست نیاید صفت مشتاقی
سادتی احترق القلب من الاشواقی
به دوچشم تو که که گر بی تو برندم به بهشت
نکنم میل به حوران و نظر با ساقی
همان گونه که تابلو یک هنرمند نگارگر...شعر یک سراینده...موسیقی یک آهنگ ساز همه نشانه هایی از جهان آفرینندگی هنرمند است. بوستان بهشت و رودخانه ها در یک کلام آب و سبزه و سلام! نشانی از بهشتند و نه بهشت!
مثل کعبه که نشانی از خانه دوست است و نه خانه دوست...
خانه کعبه نشانی ست که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
خانه دوست هنرمند ما! نشانی از بهشت است. نشانی که تا حقیقت بهشت:
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت.
از این رو آنانی که قرآن مجید را حاشیه ای بر متن زندگی عرب جاهلی خوانده اند در حاشیه متن جهل خویش فرو مانده اند. همین بهشت نشانی است که قرآن چه ژرفا های بی پایانی را درباطن خویش دارد و ما همچنان در ابتدای راه مانده ایم...


***********
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)