آنکه پیشش بنهد تاج تکبر خورشید!


دو گونه حضور را می توان از هم تفکیک کرد. حضوری که با تکیه بر تبلیغات سنگین تمام چشم ها و گوش ها را پر می کند؛ بودجه های هنگفت صرف می شود تا کسی عزیز شود. اوج این کارها در دوران استالین در شوروی و هیتلر در آلمان، صدام در عراق و... آنانی که پول بیشتری داشتند، بامشان بیش بود و برف تبلیغشان همه جا را سپید پوش می کرد. در سال های اخیر تبلیغ برای رهبری جمهوری اسلامی همان شیوه و روش تبلیغ برای پیشوا را پیدا کرده است. شاید هم کسانی که خوب می دانند که هر چه از اندازه بگذرد تبدیل به ضد خودش می شود، این سیل عظیم تبلیغ برای رهبری را براه انداخته اند. سفر قم- همان غدیر قم- نشانه ای از این واقعیت بود.


بد نیست به نمونه دیگری اشاره کنم. مثلا نماینده رهبری در سپاه فرمودند: قرآن فصل الخطاب نیست، چون تفسیر و تاویل های محتلفی دارد، اما کلام رهبری فصل الخطاب است! و آیه الله مصباح که در زمان مرحوم امام خمینی هیچگاه اینقدر گرم از ولایت فقیه سخن نمی گفتند، اکنون آیه الله خامنه ای را مهمترین نعمت خداوند معرفی می کنند و...آیه الله شاهرودی که گفته بودند: امام خمینی مسلط بر مبانی اصولی مرحوم نایینی نبودند، اظهار داشته اند: آیه الله خامنه ای مسلط بر مبانی اصولی نایینی هستند!


این سخنان یک حضور را پر رنگ می کند، کسی که همه جا هست. در برابر حضور کسی است که هیچ جا نیست، در مرآ و منظر شهر و مردم سخنی از او نیست. رادیو و تلویزیون از او نام نمی برد؛ روزنامه عکسی ازو منتشر نمی کنند؛ اما حضورش پررنگ است؛ حضور آیه الله منتظری! حضوری که در مراسم تشییعش ملت ایران به حرکت در آمد و برای همیشه ثبت شد.


پیداست دو گونه حضور داریم. حضوری در سطح و حضوری در عمق و ژرفای جامعه. دو گونه دست داریم، دست قدرتی بر سر مردم و دستی که نیروهای نظامی و امنیتی ابزارش هستند و زندان ها تابلواش؛ و دستی گرم بر دلهای مردم.


نام و یاد ایه الله منتظری نشانی از یک حضور پررنگ در اعماق جامعه ماست. بصیرت همان بود که او داشت. بصیرتی از جوهر و جنس بصیرت امام علی علیه السلام. او که تسلطی شگفت آور بر نهج البلاغه داشت، زندگی اش هم رنگ نهج البلاغه گرفته بود. وقتی به درس های بخش الاهیات منظومه اش گوش می کنیم. درس هایی که بخش عمده آن در دوران زندانی بودنش در خانه اش ضبط شده است، صدای آرام و مطمئن او، حتی شوخی هایش به ما می گوید: او نه در گوشه خانه ای در جمع فرزندان و نوه هایش، که انگار در یک مدرسه بزرگ با حضور هزاران طلبه دارد درس می گوید.


اکنون خانواده آیه الله منتظری را از انجام برنامه سالگرد بازداشته اند. بازدارند! نام و یاد آیه الله منتظری متعلق به یک روز و سال نیست. او از زمره سرمایه های تاریخی و فرهنگی و اخلاقی یک ملت است. نفت یک سرمایه اقتصادی است که روزی تمام می شود. اما سرمایه فرهنگی و معنوی با گذر زمان بر اعتبارش افزوده می گردد.


صدرالمتالهین شیرازی در روستای کهک قم، در انزوا و خاموشی بود. آن سوی دیگر در دربار صفویه در اصفهان غوغایی از حضور عالمان دین بر پا بود. از آن غوغاییان کدام نام و نشان مانده است؟ حتی از همان سلاطین صفوی؟ آن همه حضور سنگین دود شد و به آسمان رفت. اما او که خاموش بود. حضورش سال به سال افزون شده است.


در مقدمه بسیار مهم اسفار، که تنها با مقدمه برزویه حکیم بر کلیله و دمنه از حیث تاریخی قابل مقایسه است. صدرالمتالهین داوری خود را درباره زمانه به روشنی بیان کرده است:" ازکجا برای انسان با این رنج ها و سختی ها که از اهل زمانه می کشد و می بیند، و از آنچه که دراین دوره مردم برآن سرشته شده و بدان خو کرده اند رامشاهده می نماید؟ از کمی انصاف و بسیاری ستم و فروشمردن بزرگان و بزرگ شمردن فرومایگان و ظهور نادانان برکار و عامی ناشناس، به صورت و لباس عالم دانشمند و غیر اینهااز زشتیها و مفاسدی که منتشر است."


چه کسی می تواند جلو حضور صدرالمتالهین را بگیرد؟ و چه کسی می تواند سلاطین صفوی را زنده کند؟ مگر می شود مانع حضور آیه الله منتظری در دل های مردم شد؟ و مگر می شود با تبلیغ و پلاکارد های بزرگ محبت کسی را در دل ها نفوذ داد؟


مرحوم امام خمینی که روزی گفت: از دیدن عکس هایش در صفحه اول روزنامه متنفر است. او خوب می دانست که حجم تبلیغ از حد که بگذرد نتیجه عکس می دهد.


یک نفر عکسش همه جا هست، اما در دل ها نیست. یک نفر نامش در هیچ جا نیست، اما در دل ها هست. در دوران پهلوی اول نام مدرس را انکار می کردند و در دوران پهلوی دوم نام مصدق را؟ اکنون کدام نام ها مانده اند؟


****************
جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (12)