کارناتمام...

وزیران ، نمایندگان مجلس و...مدیران هر نظامی یک شخصیت حقیقی دارند و نیز یک شخصیت حقوقی. مناسب است به خاطره ای که از مرحوم دکتر غلامحسین صدیقی روایت شده است، بپردازم. روزی رییس دفتر ایشان، هنگامی که وزیر کشور بودند، به ایشان می گویند: همسرتان تماس گرفته اند تا بعد از ظهر به دفتر بیایند. با شما کار داشتند.
دکتر صدیقی وزیر کشور مصدق می گوید: اگر همسرم با غلامحسین شوهرش کار دارد، شب که خانه رفتم با او صحبت می کنم. اگر با دکتر صدیقی وزیر کشور کار دارد، ایشان را توی نوبت بگذارید!
در واقع دکتر صدیقی بین شخصیت حقوقی خود و نیز همسرش تفکیک قائل شده بود.
آقای متکی به عنوان وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران به سنگال اعزام شده بودند تا پیام رییس جمهور را ببرند. البته در عرف سیاسی این پیام ها را سفیر می برد. همان سفیر در کشور متوقف فیه! در کشور ما چون سفر موضوعیت دارد و به تعبیر کارمندان وزارت خارجه به شوخی به آن شکلات می گویند، بسیاری از کارهایی که باید توسط سفیر انجام شود، با اعزام هیات از مرکز انجام می شود. گاهی هم شکل مسخره پیدا می کند. یادم هست برای شرکت در کنفرانس وزیران فرهنگ کشورهای اسلامی قرار بود به مراکش بروم. با خبر شدم که درست همزمان یکی از معاونان وزیر خارجه قرار است، پیام رییس جمهور را به مراکش ببرد! گفتم: این که موجه نیست که همزمان دو هیات به مراکش برود. برای دوستان وزارت خارجه آسان نبود که بپذیرند. البته پذیرفتند و پیام را هم من به ملک حسن در شهر مراکش دادم. آن ها هم در احترام سنگ تمام گذاشتند.
بگذریم. وزیر خارجه حرمت و احترامش در خارج به اعتبار شخصیت حقوقی اوست. اگر این شخصیت نقض شود، کسی برای او احترامی قايل نخواهد بود. علاوه بر آن وقتی وزیری که حامل پیام است، در ماموریت برکنار می شود، این برکناری اهانت مستقیم به کشور و ملت و رییس جمهوری است که قرار است پیام را دریافت کند.
سنگال به حق نسبت به این اهانت اشکار اعتراض کرده است و از قضا سرکنگبین صفرا فزود. آن ها هم آقای منوچهر متکی معزول را که هیچ سمتی نداشته است. با اهانت و بدون گارد و ماشین تشریفاتی از هتل به فرودگاه برده اند. گفته می شود: در ملاقات با رییس جمهور سنگال، ایشان محترمانه به متکی گفته اند. از دیدار شما خوشحالم اما شما دیگر وزیر خارجه نیستید. می توان تلخی این بار سنگین را بر دوش و در چشم متکی احساس کرد.
البته به قول مرحوم گل اقا: از نورسیدگان خرابات نیستیم! وقتی آقای کروبی رییس وقت مجلس به عربستان سفر کرده بود و در ملاقات با پادشاه عربستان از مجلس و حقوق نمایندگان و آزادی آنها سخن گفته بود. پادشاه عربستان لبخند زده بود و گفته بود: امروز اقای لقمانیان نماینده همدان را دستگیر کرده اند!
به نظرم در ماجرای برکناری موهن متکی، ایشان می تواند از حق شخص منوچهر متکی صرف نظر کند. اما حقوق وزیر خارجه و اهانت به کشور و ملت که با این اقدام سخیف و بی سابقه صورت گرفت، چه خواهد شد؟ دادستان کل و دادستان تهران و اساسا دستگاه قضایی نسبت به این هتک حرمت ها که جنبه ی عمومی دارد، چه خواهند کرد.
دولت مهرورزی! و رییس جمهور مهرورز همین است که هست. رهبری دراین میان از حقوق یک انسان و یک مومن- چگونه دفاع خواهد کرد؟
واما چند نکته دیگر:
آقای متکی از آغاز انقلاب ضعیف ترین وزیر خارجه ما بوده است. اگر قرار بود افراد بر حسب شایستگی از بین همان کارمندان وزارت خارجه انتخاب شود. ایشان در ابتدای صف قرار نمی گرفتند. خوش رویی و لبخند رویه کاراست. وزیر خارجه می بایست از بهره هوشی بالا و دانش مناسب و هزار نکته باریکتر از موی دیگر بهره ور باشد. البته وقتی احمدی نژاد رییس جمهور باشد. حتما متکی سطحش از وزارت خارجه بالاترست.
متکی بسیاری از سفیران را که شخصیت های شناخته شده و با تجربه بودند، در میانه ماموریت برکنار کرد. حتما دستور رییس جمهور بوده است. اما پیداست این شتر بی عدالتی و بی انصافی بر در خانه همه از جمله شتربان می خوابد! نیازی به ذکر نام نیست. همه کارکنان وزارت خارجه خوب می دانندکه چه شخصیت ها و سرمایه هایی با بی حرمتی برکنار شدند.
دوم: با شناختی که از دکتر صالحی دارم. حیرت کردم که ایشان چگونه پذیرفتند تا با این مقدمات سرپرست وزارت خارجه شوند؟ دکتر صالحی بی شک یک مدیر دانشمند طراز اول در سطح جهانی است. چگونه پذیرفت در زمینه ای که با هتک حرمت وزیر سابق سامان داده شده است. ایشان به ان وزارت خانه بروند؟
علاوه بر آن سرپرست موقت که اعلام سیاست های تازه نمی کند! اگر ایشان به عنوان وزیر خارجه معرفی شدند، برنامه خود را به مجلس ارائه خواهند داد.
در هر صورت پذیرش سرپرستی در چنین وضعیتی خلاف تدبیر و مروت بود.
بنا ها یک رسم اعلام نشده داشتند. کار ناتمام دیگری را قبول نمی کردند. پدرم برای استوار ژاندارمری که هم محله ما بود، کار می کرد. دیواری را می ساخت. استوار روزی عصبانی شده بود. در میانه روز کار را تعطیل کرده بود. پدرم به خانه آمد. کیسه وسایل کارش هم دستش بود. ساعت ده صبح جمعه بود. مثل همیشه ارام و کم حرف بود. فقط گفت: پدر آمرزیده عصبانی شد کار را تعطیل کرد...اما آقای استوار نتوانست بنای دیگری را برای اتمام کار پیدا کند، همه بنا ها گفته بودند کار ناتمام را نمی پذیرند، مگر این که اوسای سابق به رحمت خدا رفته باشد!
این رسم ها نشانی از فرهنگ و انصاف و سنت و مروت ملت ماست. اگر اقای صالحی نمی پذیرفت. احمدی نژاد نمی توانست این گونه به هتک حرمت وزیر سابق و نیز ملت ایران بپردازد.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (17)